تبليغاتX
آلما

خب به سلامتی فیس ب...وک رو  هم بستن! این مدت که اینجا نمی نوشتم تو فیس بو..ک مشغول بودم واسه خودم. بستن این سایت اونهم نزدیک انتخابات خیلی می تونه نامردی باشه چون نود و نه درصد بچه های فیس ب...وک رای شون موسوی بوده و هست. من هنوز تصمیم خاصی در مورد انتخابات نگرفتم ولی تو یه چیز شک ندارم و اون این هست که احمدی نژاد باید بره کنار. بین موسوی و کروبی هم حس می کنم کروبی رای زیادی نداره گرچه تیمش قوی تره ولی نمی شه در مورد رای آوردن یا رای نیاوردنش با اطمینان صحبت کرد.

احمدی نژاد تا جایی که تونست ما رو به خصوص در اقتصاد عقب برد و سیاست خارجی اش و بقیه خرابکاری هاش بماند برای متخصصین این حوزه ها. راه انداختن پروژه هایی که هیچ بازدهی نداشتن بزرگترین اشتباه ممکن بود. حالا بعد از انتخابات گند این پروژه ها در خواهد اومد. خرج کردن بی حساب و کتاب دلارهای نفتی هم از جمله کارهایی بود که باید نقد بشن.

چهار سال پیش فکرش رو هم نمی کردیم که روی کار اومدن احمدی نژاد چقدر می تونه خطرناک باشه و چه تاثیرات منفی روی کشور بگذاره. به وضعی افتادیم که حتی کشور بحرین هم برای ما شاخ شده! وضع همه مون چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ اجتماعی واقعن به هم ریخت. حالا باید فقط برای کنار گذاشتن احمدی نژاد از صحنه وارد عمل بشیم. احمدی نژاد یک نفر نیست بلکه جریان فکری ست که می تونه برای کشور خطرناک باشه.

یکی از بهترین حالتهای ممکن در کنار گذاشتن احمدی نژاد کنار رفتن کروبی به نفع موسوی ست. البته فکر می کنم موسوی در حال حاضر در حد و اندازه های ریاست جمهوری نیست و بعید می دونم تفکر اقتصادی خوبی داشته باشه ولی میرحسین موسوی به جریان فکری تعلق داره که رادیکال نیستن و لااقل می شه روی گند نزدن شون حساب کرد.

من برای کنار گذاشتن احمدی نژاد رای خواهم داد و به احتمال قوی گزینه مورد نظر موسوی خواهد بود. اشتباه چهار سال پیش رو تکرار نکنیم که مگه ما می تونیم تاثیرگذار باشیم؟ چهار سال پیش فکر می کردیم رای دادن و رای ندادن ما فرقی نمی کنه ولی چیزی که اتفاق افتاد دور از انتظار بود. نگذاریم که کار به دور دوم کشیده بشه و یکدفعه به خودمون بیاییم و ببینیم هاشمی رو هم ناخواسته له کردیم و نتونستیم دوباره ترمیمش کنیم.

برای کنار گذاشتن قطعی احمدی نژاد بیایید رای بدیم. لازم نیست حتمن موسوی رو قبول داشته باشیم ولی کافیه به اطرافیان موسوی نگاهی بندازیم. بازم می گم موسوی در حدی نیست که اینقدر براش های هوی کنیم و نمی دونم نمادی از فلان و بهمان ازش بسازیم. موسوی هرگز خاتمی نخواهد بود و نمی تونه باشه ولی من یاد گرفتم حتی برای خاتمی هم نباید جو گیر می شدیم. سیاست با احساساتی شدن و جوگیر شدن رابطه خوبی نداره. پس باید تصمیم معقولی بگیریم و این بار اشتباه نکنیم.

احتمالن چون اینجا از انتخابات نوشتم دوباره فیل...ت.ر بشم ولی مهم نیست. هر کسی رو که می تونین تشویق کنین تا توی این انتخابات شرکت کنه.  

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:10  توسط اسماعیل  | 

به شدت تنبل شدم. نمی دونم مال آب و هوای بهاریه یا مال بی هوایی ساختمون؟ یک روز در میون کارهام رو انجام می دم. حس می کنم مغزم از کار کردن فرار می کنه. البته مشکلی با کارهای روزمره نداره ولی وای به حالم وقتی خارج از روزمرگی بهش فشار بیارم که سریع عمل کنه و دقتش زیاد باشه! فکر کردم با بازی شطرنج می تونم کمی از تنبلی اش کم کنم ولی انگار زیاد موفق نبودم. بهترین راه واسه جلوگیری از تنبلی مغز حل کردن مسائل ریاضی است که من فعلن وقتش رو ندارم. البته الکی می گم! با این روزهای بلند اونقدر وقت هست که بشه چندتا مساله حل کرد. این فیس بوک هم که شده بلای جون و زرت و زرت آنلاین می شی ببینی بچه ها چه می کنن و چی می نویسن یا چه فایل هایی رو به اشتراک می ذارن. چقدر خوشحالم که فیل...تر نیستم ها!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:3  توسط اسماعیل  | 

به توصیه رکسانا نامه کوتاهی به اداره فی...لترینگ مخابرات نوشتم و سوال کردم چرا من فیل...تر شدم. کمتر از یک ساعت جواب اومد که سه کلمه چیز٬ چیز و چیز توی وبلاگ من اومده که باید اصلاح بشن! حالا من موندم توی این آرشیو دو ساله چطور این سه تا چیز رو پیدا کنم!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:35  توسط اسماعیل  | 

دوستانی که نمی تونن اینجا رو باز کنن لطفن برن اينجا: alma-ee.blogfa.com
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 13:50  توسط اسماعیل  | 

- آبدارچی مون کلسترولش بالاست. بنده خدا انگار خدای ناکرده سرطان گرفته! از این اتاق به اون اتاق می ره و توضیح می ده و هر کی یه پیشنهاد سازنده می ده! خود من بهش گفتم: " سرکه بخور!" به جای آب قوره گفتم سرکه. الان یادم افتاد! اگه افتاد مرد تقصیر من نبوده ها! چرا ما ایرانی ها وقتی یکی مریض می شه همه مون دکتر می شیم؟ اونم دکتر تغذیه!

- دیشب داشتم تلویزیون نگاه می کردم که شبکه فکر کنم ۳ بود داشت این سریال جومونگ رو می داد. از اول تا آخرش توی قصر این واسه اون توطئه می کرد و اون واسه این و خلاصه هی می رفتن تو اتاق همدیگه و هی نجات پیدا می کردن و هی دست شون رو می شد و ... آخر هیجان بود! یاد اون روزهای ما به خیر که سریال های باحال نگاه می کردیم که توش "شو-ایچی " داشت. جالب اینجاست که ملت با چه ولعی جومونگ تماشا می کنن! یه آقایی حوصله نداشته همه جومونگ رو ببینه و گذاشته بوده رو دور تند. تنها چیزی که دیده بوده این بوده که ملت هی می رفتن تو قصر و هی میومدن بیرون و ... این رفتن و اومدن ادامه داشته!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:3  توسط اسماعیل  | 

به قول مهدی:" انسان تنها موجودی ست که اشتباه می کنه". نمی دونم تا چه حد این حرف می تونه درست باشه. اشتباه یعنی چی؟ این اشتباه اینجا بار اخلاقی داره فکر می کنم و معنی اش نمی تونه مثلن مسیریابی درست باشه که شاید مورچه ها هم به دلیل نشانه های غلط محیطی اشتباه کنن. اشتباه اینجا یعنی کار غیر اخلاقی کردن. انسان تنها موجود اخلاق مداره یعنی یه سری اصول اخلاقی بر زندگی اش حاکمه که تکاملی بوده و در طی تاریخ به اونها رسیده مثل برابری نژادی و قومی و برابری حقوقی زن و مرد و ... بحث رو زیاد فلسفی نمی کنم که البته قطعن زیادی فلسفی هم هست.

می خواستم بگم: بعضی آدمها اونقدر اشتباه می کنن که اگه تا دم مرگ هم بهشون فرصت داده بشه نمی تونن از پس جبران اون اشتباهات بر بیان. بدبختی این جاست که کسانی که اشتباهات بزرگ می کنن یواش یواش به اشتباهات کوچیک عادت می کنن و بیا و جمعش کن حالا!

مگه اشتباهات بزرگ و کوچیک هم داریم؟ مثلن بالا کشیدن اموال یه یتیم اشتباه بزرگتریه یا رشوه دادن تو یه مناقصه بزرگ؟ به نظرم نباید از این زوایه به اشتباهات نگاه کرد. هیچ ترازویی برای ارزیابی اشتباهات وجود نداره و لگد کردن عمدی یه مورچه همونقدر بزرگه که کشتن یه انسان بی گناه.

فکر می کنم بشه اشتباهات رو این طوری تقسیم بندی کرد: عمل غیر اخلاقی در حق خود و در حق مردم. خودآزاری مثل قمه زدن به نظرم یه نوع عمل غیر اخلاقی در حق خوده. خوردن اموال ایتام ولی حق مردمه. تجربه من نشون داده اعمال اخلاقی در حق مردم آثار وحشتناکی داره و طبیعت به چنین آدمی رحم نخواهد کرد ولی عمل غیر اخلاقی در حق خود آدم به راحتی قابل جبران هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 17:43  توسط اسماعیل  | 

تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته

نبودنت فاجعه بودنت امنيته

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 12:1  توسط اسماعیل  | 

درد به در شده. این آدم معنی کامل آوارگی ست. آواره که می گم یاد این بیچاره می افتم. بازنشسته شده. خیلی وقته. ولی اشتباهات عجیب و غریبی کرده و هنوز طبیعت دست از سرش برنداشته و داره تقاص پس می ده. زمانی به ستاره های روی دوشش می بالید و همیشه اسلحه اش رو با غرور روی چوب رختی آویزون می کرد. اما حالا تنهای تنهاست و هیچ جایی برای رفتن نداره. از همه طرد شده. وقتی نگاهش می کنم پاهام سست می شه. طبیعت خیلی خیلی بی رحمه و تا زمانی که نگی: "گه خوردم" ٬"غلط کردم" ٬دست از سرت بر نخواهد داشت و باید تقاص پس بدی. دخترش می خواد بذاردش خانه سالمندان ولی التماس می کنه که این کار رو نکنه. قصه پر غصه این آوارگی هنوز به پایان نرسیده.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 18:7  توسط اسماعیل  | 

همستر(نژاد سوری) با قفس مجهز به وسایل بازی به طور رایگان واگذار می شود. اگر کسی خواست لطفن اینجا به من اطلاع بده. اگه می شه به دوستانی که حیوانات خانگی دوست دارن اطلاع بدین. ممنون. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 11:41  توسط اسماعیل  | 

دیگه اینجا حس نوشتنم نیست. چرا؟ چون بی دلیل و بدون هیچ منطقی وبلاگ من فیل...تر شده و خیلی از دوستهام رو نمی تونم ببینم و یا اونها نمی تونن من رو ببینن. این که برام فرقی نمی کنه خونده بشم یا نه حرف مفتی بیش نیست که شاید قبلن این حرف رو منم زده باشم!

یه چیز دیگه که خیلی آزار دهنده شده آرشیو وبلاگ و لمس گذشته ست. دوست ندارم گذشته اینقدر برام ملموس باشه که مثلن در دو سال پیش این موقع تو چه حس و حالی بودم! گذشته نباید این قدر برای آدم قابل دسترس باشه. باید بتونی راحت فراموش کنی و نگاه به جلو داشته باشی(منظور این نیست که باید به چیزت نگاه کنی!). آرشیو وبلاگ نمی ذاره فراموش کنی و این فکر می کنم اثر مخربی داشته باشه.

یکی از بزرگترین اشتباهات من این بوده که آدرس وبلاگ رو دادم به دوستام! خیلی خیلی کار احمقانه ای بود. این مساله باعث شد تا وقتی می نویسم حواسم باشه به کسی بر نخوره!! از کسی هم اگه دل پری داشته باشم٬ نمی تونم اینجا بنویسم. خلاصه اینجا شده مرکز آمار و این حرفها. یعنی راحت نیستم. البته مشکل از دوستان نیست که من با هیچ کدوم شون تعارف ندارم و اگه حرفی داشته باشم مستقیم می زنم ولی بعضی وقت ها آدم می خواد بنویسه بجای این که حرفی بزنه.

آیا می خوام وبلاگ رو حذف کنم؟ نمی دونم این توان رو دارم یا نه! کافیه فقط دوبار کلیک کنم و تمام این چندین و چند سال رو به فراموشی بسپارم. آدرس وبلاگ رو عوض کنم و برم جای دیگه؟ نمی دونم. هنوز تصمیمی نگرفتم. همین الان به سرم زد که برم آرشیو رو ورقی بزنم! اصلن چیز جالبی نیست! خط به خط روزها جلوی چشمم میاد. خاطره های خوب و بد توش موج می زنن و منم باید موج سواری کنم حسابی.

آرشیو رو غیر فعال کنم؟

کاش می دونستم چی کار باید کرد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 15:17  توسط اسماعیل  |