تبليغاتX
آلما

برین ااینجا رو ببینین! خبرگزاری فارس اشتباه کرده؟ خدای من یعنی ۴۰ درصد مردم بیسواد هستن؟ البته بر اساس معیار سازمان ملل بود نمی دونم کجا بود که کسانی که یک زبون خارجی رو بلد نباشن و نتونن با کامپیوتر کار کنن بیسواد به حساب میان! در این صورت حتمن ۹۰ درصد جمعیت کل کشور بیسواد هستن!

"علي ابراهيميان امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در سنندج با اشاره به اينكه معيار باسواد بودن فقط خواندن و نوشتن نيست."

یعنی ۲۸ میلیون نفر سواد خوندن و نوشتن ندارن و یا با تعریف آقای ابراهیمیان مبنی بر شاخص های دیگری ۲۸ میلیون نفر بیسواد هستن؟

اگه واقعن ۲۸ میلیون نفر سواد خوندن و نوشتن نداشته باشن سوالات اساسی مطرح می شه. من هنوز گیج می زنم! چرا رده های سنی بیسوادی منتشر نشده؟ بیسوادی در نقاط شهری و روستایی چطوری توزیع شده؟ ۳۸ درصد جمعیت کشور تو روستاها ساکن هستن. آیا درصد بالایی از بیسوادی مربوط به روستاها نیست؟

دیگه حالم داره از خبرنگارهای بیسوادی به هم می خوره که چهارتا سوال درست و حسابی نمی پرسن. یارو هم همین جوری هر چی دلش می خواد می گه.

ایها الناس کمی فکر کنین به خدا ثواب داره! فکر کردن مغز رو ورزش می ده پس تو رو به روح ننه تون فکر کنین بعد بنویسین یا بگین. آدم حتی موقع ریدن هم اگه به ریدن فکر کنه کارش زودتر تموم می شه. کجا هستن اون ذهن های متفکر و خلاق؟  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:44  توسط اسماعیل  | 

قیمت نفت در حال حاضر به دو و نیم برابر قیمت پیش بینی شده در بودجه کل کشور رسیده. من معتقدم اگه قیمت نفت ۱۰ برابر هم بشه وضع ایران بدتر خواهد شد! چرا؟

دلارهای سبز سیاست مدارها رو گول زده و اونها بودجه های کلانی رو به تصویب رسوندن و دولت مجبوره این دلارها رو به ریال تبدیل کنه. این دلارها در بازار به فروش نمی رسن. یعنی از طریق مردم تبدیل به ریال نمی شن. چون دولت نمی خواد قیمت دلار پایین تر از اینی که هست بشه. از طرفی دولت ریال لازم داره. خب چه راهی باقی می مونه؟

ذخایر ارزی بانک مرکزی چند برابر می شه چون دولت از بانک مرکزی می خواد تا پول چاپ کنه. چاپ پول هم به هیچ وجه به رشد اقتصادی کمکی نمی کنه. این ها رو تجربه ثابت کرده در ایران و در همه جای دنیا. 

با چاپ پول فقط تورم چند برابر خواهد شد. بنابراین دلارهای نفتی فقط وضع ما رو بدتر می کنن. یکی از سوالات اساسی اقتصاد ایران این هست که: با دلارهای نفتی چیکار کنیم؟ رئیس جمهور هم از صاحب نظرها پرسیده چیکار کنیم! من که صاحب نظر نیستم ولی بدم نمیاد یه چیزایی اینجا بنویسم!

در شرایط فعلی اقتصاد ایران اگر دلارهای اضافی رو توی صندوق ذخیره ارزی بگذاریم و دست بهش نزنیم وضع لااقل بدتر نمی شه. در شرایط فعلی شرکت های معتبر بین المللی در ایران فعال نیستن. اگر بودن یکی از بهترین راه کارها دادن وام تشویقی به شرکت های معتبر بود تا در ایران سرمایه گذاری کنن. مثلن شرکت های خودروسازی برتر دنیا رو می شد ترغیب کرد تا در ایران فعالیت کنن. شرکت های فعال در صنعت نفت و گاز رو هم می شد با این حجم از دلارها به گسترش فعالیت در ایران تشویق کرد. تازه مثل عربها می شد اوراق قرضه آمریکا رو خرید و قدرت چانه زنی رو به واسطه داشتن سهم از بازار مالی آمریکا افزایش داد. اگر ریسک سرمایه گذاری در ایران پایین بود می شد با این دلارها بخش خصوصی رو قوی کرد. شرکت های معتبر تو شاخه های مختلف تولیدی می تونستن با شرکت های داخلی جوینت بشن و ساختار اونها رو اصلاح کنن یعنی تکنولوژی رو ارتقاء بدن و دانش رو انتقال بدن.

می شد خطوط ترن های سریع السیر رو گسترش داد. یعنی تا فرودگاه امام٬ هشتگرد و شهرک های جدید دیگه خطوط رو گسترش داد تا مردم ترغیب بشن تا در شهرک های جدید ساکن بشن. این طوری قیمت مسکن هم در شهرهای بزرگ لااقل افزایش پیدا نمی کرد. تو کشورهای در حال توسعه شرکت های معتبر مثلن حمل و نقل ریلی رو راه می ندازن و تا چند سال منافعش رو می برن و بعد از چند سال تحویل کشور مقصد می دن.

این ها همه فرضیات ذهنی هستن و بس. چون در حال حاضر کسی برای سرمایه گذاری به ایران نمیاد حتی اگه حاضر باشیم ۷۰ درصد هزینه پروژه ها رو هم به این کشورها از محل درآمدهای نفتی وام بدیم. با این پولها می شد سهام شرکت های معتبر در صنایع رو هم خرید.

در حال حاضر تنها یک پیشنهاد وجود داره: دست به اضافه درآمدهای نفتی نزنین و دلارها رو ذخیره کنین. صندوق ذخیره ارزی رو در دولت خاتمی واسه همین راه انداختن. متاسفانه دلارهای نفتی اضافه شده دولت رو ثروتمند کرده و مردم دارن فقیر تر می شن و هر روز بهتر از دیروز روشن می شه که با دلارهای سبز بدون وجود شرایط لازم وضع ما بهتر نخواهد شد که هیچ٬ بدتر هم می شه.

----------------------------------------------------------

قیمت یه باکس آب معدنی دماوند(بسته ۶ عددی) قبل از عید ۱۲۰۰

کمی مانده به عید ۱۳۰۰

کمی بعد از عید ۱۵۰۰ تومن

دیشب که سوپری برامون جنس آورد شده بود چند؟؟ ۱۷۰۰ تومن.

-----------------------------------------------------------

هنوز کسی نمی دونه چرا باید هر دلار ۹۱۵ تومن باید باشه!! چرا ۳۰۰ تومن نباشه؟ چرا ۱۰۰ تومن نباشه؟

---------------------------------------------------------

یه مثال ساده. اگه وضعیت طور دیگه ای بود می شد با بخشی از دلارهای نفتی ناوگان هوایی رو نوسازی کرد. یعنی هواپیماهای مدرن و جدید خرید. کاری که امارات کرده و بهترین خط هوایی رو راه انداخته.

-------------------------------------------------------

شاید همه می دونن اگه شرایط طور دیگه ای بود چیکار باید می کردیم! ولی هنر این هست که در شرایط موجود راه کار بدیم. دست به اضافه دلارهای نفتی نزنین. همین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:3  توسط اسماعیل  | 

بچه كه بودم بعضي وقتا مي ديدم مامان كاراي مشكوكي مي كنه. كاراي مشكوك به كنار٬ مي ديدم دزدكي يه چيزي رو تو سطل زباله مي ندازه و خلاصه كنجكاوي من هم مزيد بر علت مي شد و مامان بدتر بي حوصله مي شد. نمي دونم چي شد كه يه روز مامان برام توضيح داد كه: "دخترها وقتي بزرگ مي شن ماهي يه بار بي حوصله مي شن و دل درد و كمر درد مي گيرن. اين مشكل رو تا وقتي پير بشن با خودشون دارن. اين جور موقع ها نبايد اذيت شون كني." 

خب من خواهر نداشتم ولي ديگه هر وقت مامان دل درد مي گرفت يا كمرش درد مي كرد فكر مي كردم بايد همون مشكل باشه. بزرگتر كه شدم بهم گفت كه وقتي زن گرفتم بايد آدم تميزي باشم. به هم گفت كه اين جور مواقع (پريود) بايد خودم رو نگه دارم! فكر كنم چون بچه درس خون بودم روي من حساب ديگه اي باز كرده بود و تلاش مي كرد يه چيزايي رو بهم حالي كنه.

سالها گذشت و من مي ديدم كه مثلن دخترها پريود شدن شون رو از پدر و برادرشون قايم مي كردن. اين رفتار هم به عفت داشتن و باحيا بودن تعبير مي شد. هنوز هم كه هنوزه مي بينم كه اين قضيه پريود شدن يه تابوست تو خانواده ها. چرا؟ نمي دونم. ولي عوض مي شه يه روزي.

جايي مي خوندم كه مردها هم مثل زن ها پريود مي شن. ولي نوعش فرق مي كنه. اين هفته منم همچين حسي داشتم. انگاري كه ذهنم مثل رح..م(اميدوارم درست نوشته باشم) زن ها احتياج به بازسازي داشته باشه. ورق هاي سفيدي رو هم كه خط خطي مي كردم و دور مي نداختم من رو ياد نوار بهداشتي(پد) مي نداخت.

يه چيزي  رو هم يادآوري كنم. ما واسه همه چي از غذا گرفته تا بستني و آب ميوه و سينما و تئاتر و ... خرج مي كنيم ولي وقتي نوبت خريدن ك..ا..ندوم يا نوار به..داشتي مي شه(مجبورم هي نقطه چين بذارم تا كسي كه دنبال چيزاي ديگه است راهش رو گم نكنه يه وقت!) حتمن چيني اش رو مي خريم!

الان حتي شبكه هاي عربي هم ديگه دارن به وضوح نوار بهداشتي(ك..ان..دوم هنوز باب نشده) رو تبليغ مي كنن و هر چند وقت يه بار هم نوارهاي جديدي مياد كه دردسرهاي پري..ود شدن رو واسه خانومها كم مي كنه. مثلن خاصيت جذبي داشتن و كاهش عوارض پوستي و ...

نوار بهداشتي always يكي از نمونه هاي خوب اون هستش كه انواع جديدش هم وارد ايران مي شه. مثلن لانگ پلاس٬ لانگ٬ نايت و ... اين مارك٬ پدهاي مختلفي ارائه مي كنه كه دردسرهاي پري..ود شدن رو كم مي كنه. يه سري حالتها غير قابل كنترل هستن مثل بي حوصلگي ولي مي شه خيلي از دردسرها رو مثلن موقع خواب كم كرد.

چندسال پيش بود كه اين مارك رو ديدم و يه خانوم دكتر تو داروخانه خيلي با حوصله برام توضيح داد كه پدهاي آلويز هر نوعش براي چه وقتي هست. از اون موقع منم ياد گرفتم كه از روي علامت قطرات روي اين پد مي شه نوعش رو تشخيص داد.

متاسفانه حتي بعضي از داروخانه هاي با كلاس هم كه بايد اطلاعات شون زياد باشه از اين موضوع بي اطلاع بودن. مثلن وقتي پد آلويز مي خواستم بدون توجه به خواسته من يه بسته اي رو مياورد. وقتي من بررسي اش مي كردم و مي گفتم : يه بسته نايت(براي شب) و يه بسته لانگ پلاس بدين متعجب مي شد. بعد من علامت قطره ها رو بهش نشون مي دادم و مي گفتم كه اين لانگه و من نايت مي خوام.

اين طور شد كه يه خانوم دكتر دگرانديش! كلي اطلاعات به من داد و من هم به سايرين منتقل مي كردم.  

البته محصولي(آلويز) كه وارد ايران مي شه به گستردگي چيزي كه توي سايتش هست، نيست. شما مي تونين برين تو سايت و پريود خودتون رو با سوالاتي براش مشخص كنين و اون محصول مورد نياز شما رو معرفي خواهد كرد. براي دخترها يا مادرها٬ خونريزي هاي شديد و يا ضعيف و خونريزي كوتاه مدت و يا بلند مدت٬ پدهاي مخصوصي ارائه شدن و شما مي تونين نوع نيازتون رو تشخيص بدين.

پس اگه داروخانه رفتين و آلويز رو انتخاب كردين دنبال علامت قطره ها بگريدن و پد مورد نياز رو بخرين.

سایتی که معرفی کردم اطلاعات خوبی هم در مورد وضعیت های مختلف پریود شدن و راهکارهای پیشنهادی داره. یکی از خانومها لطف کنه و ترجمه کنه بد نیست. اگر من روزی کاره ای تو این مملکت بودم برای داشتن پریودی سالم و بی خطر حتمن یارانه ای اختصاص می دادم. مثلن قیمتش رو به نصف کاهش می دادم تا خانواده ها به خاطر هزینه های بالا از پدهای غیر استاندارد استفاده نکنن. داشتن پریودی با آرامش مثل خیلی از چیزهای دیگه حق زنهاست که باید براش تلاش کرد.

می بینین که یه موضوع ساده می تونه چقدر جالب و بحث برانگیز باشه. از پریود آرام داشتن در شب بگیرید برید تا حقوق انسانی زنان. من خیلی ها رو دیدم که موقع پریود شبها خواب آروم ندارن و هی باید پد رو عوض کنن و بی خواب بشن و یا هی باید لباس عوض کن. 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:46  توسط اسماعیل  | 

- برای خرید چند قلم جنس می رم تو سوپری محل. یه دفعه چشمم به یه گونی برنج می افته و می پرسم: عباس آقا برنج چند شده؟ می گه: ما می دیم ۳۵۰۰ تومن ولی بقیه ۴۰۰۰ تومن می دن! من یک ماه پیش برنج مرغوب دودی رو ۲۳۰۰ تومن خریدم و حالا ۱۷۰۰ تومن رفته روی قیمت. خب این که اصلن تورم نیست. هست؟

- یکی از دوستامون موعد خونه شون شده بود. خانواده خودشون و ما و غیره با استرس منتظر بودیم ببینیم امسال صاحبخونه چقدر می خواد بذاره رو اجاره. خب دوست آدم مثل خانواده آدم می مونه و آدم دوست نداره فشار مالی به هیچ کدوم از دوستها وارد بشه. خلاصه صاحبخونه عزیز ۸۰ هزار تومن گذاشت روی اجاره!! چقدر ما و خودشون و خانواده شون خوشحال بودن! ببین کار دنیا به کجا رسیده که برای افزایش ۸۰ هزار تومنی اجاره خونه باید خوشحال بشیم! خب به این هم نمی گن تورم!

- یه بطری شیر قبل از عید ۵۵۰ تومن بود. حالا شده ۷۵۰ تومن.

- تمام راننده تاکسی ها و مسافرکش های مسیر من ۵۰ تومن به کرایه ها اضافه کردن.

شاید تعریف تورم عوض شده باشه و ما خبر نداریم!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:17  توسط اسماعیل  | 

تا به حال دیدین یارو پنجاه سالشه تو ماشین سی دی رپ گذاشته و باهاش هم می خونه؟ یا نوجوان ۱۵ ساله ای که داره داریوش گوش می ده و آه می کشه و سیگار دود می کنه؟ یا مرد ۵۰ ساله ای که شیش و هشت می خونه و آهنگ های زیادی شاد و بچه های ۸ تا ۱۵ ساله خودشون رو براش می کشن؟

خیلی از این چیزها رو من وقتی ۱۸ یا ۱۹ ساله بودم می دیدم. یعنی موسیقی طبقه بندی خاصی نداشت. یعنی خواننده نمی دونست برای چه طبقه ای می خونه و متقاضی هاش کی ها هستن و شنونده ها هیچ تناسب سنی با موسیقی نداشتن. 

این روزها اما می بینیم که موسیقی داره طبقه بندی می شه. خواننده های نوجوانها دارن شکل می گیرن. خواننده جوانها هم. خواننده میان سالها و پیره مردها مون ولی همون " تو ای پری کجایی" هستش و متناسب با سلیقه اونها استادهایی پرورش پیدا نکردن. مثلن بعد از ۳۰ از انقلاب یکی تو مایه های شهرام ناظری یا شجریان براشون خلق نشده.

الان گروههای موسیقی رپ رو می بینیم که نوجوونها و جوونها رو هدف گرفته و موفق هم بوده. دیگه نمی بینی بچه ۱۵ ساله مثلن داریوش گوش بده یا سیاوش قمیشی.

۶۰ درصد این جامعه جوونه و به همین خاطر بازار موسیقی های مطابق با سلیقه اونها داغ شده. موسیقی رپ(که نمی دونم می شه با رپ غربی مقایسه اش کرد یا نه و این رو باید کسی که موسیقی خونده و تاریخ موسیقی می دونه بگه) به عنوان اعتراضی به هنجارهای موجود داره شدیدن رشد می کنه. توی این نوع موسیقی احترام و تشبیه و تمثیل و از این حرفا نمی بینی. خواننده ها خیلی عریان دارن حرف می زنن. قافیه مافیه هم کم گیر میاری. دائم داری اعتراض می کنی و به همه چی می توپی. فکر می کنم رپ ایرانی کم کم به سمت اعتراض به جامعه و وضع موجود هم برسه.

خلاصه این که با شنیدن و دیدن بعضی از این بچه ها این موضوع تو ذهنم اومد و کسی که موسیقی می خونه خیلی بهتر می تونه تحلیلش کنه. البته اگه به تاریخ موسیقی غرب هم آشنا باشه چون جامعه الان ما مسیر گذشته غرب رو داره طی می کنه.

مثلن این رو می شه بررسی کرد که موسیقی رپ تو چه دوره ای شکل گرفت٬ نسبت جمعیت جوون به کل جمعیت مثلن در آمریکا چقدر بوده٬ اشعار اونها رو چه واژه هایی متمرکز بودن و ... یه نمودار زمانی براش بکشه و مطالعه تطبیقی کنه.

من تو موسیقی ترکی و عربی هنوز به این شدت ندیدم که رپرها نفوذ کنن. آیا ظرفیت زبانی اونها با رپ سازگار نیست؟ یعنی مثلن نمی شه اینقدر راحت بعضی چیزها رو تلفیق کرد؟

یه چیزی یادم رفت: تو همین مساله عریان بودن تو ترانه ها مساله ص..ک..ث رو هم می بینیم که داره جاباز می کنه. مثلن ل...ب و باصن و بغل و ... من که سی سال از عمرم می گذره یادم نمیاد شنیده باشم مثلن باصنت رو بچرخون یا لباتو می خوام جوون و ... این حرفا. ولی تو موسیقی غربی "تاچ مای بادی" یا همون تن من رو لمس کن رو همه جا می شنویم.  

دیگه نمی شه به نسل جدید " لب لعل " و از این حرفا یاد داد و احترام و صنایع ادبی! نسل جدید می خواد راحت حرف بزنه به همین راحتی هم می گه: " لباتو می خوام جون!"

ما تو دهه ۶۰ و ۷۰ تکلیف مون با خودمون معلوم نبود. یعنی به عنوان یه تینیجر نمی دونستیم چی راست کار ماست ولی نسل جدید تکلیف شون معلومه و دارن راه خودشون رو می رن.

فقط یه چیزی هست. این نسل ۲۰ سال دیگه احتیاج داره تا تو کافی شاپ بشینه و موسیقی گوش بده. ناخودآگاه دیگه فرهاد می خواد و الهه ناز و ... یه نوع دیگه ای از موسیقی. به نظرم اون موقع دیگه نوری نداریم و شهرام ناظری و...

- بی خیال بابا! نشستی فکر ۲۰ سال دیگه رو می کنی! بیا بالا... دختر تهرون بیا... مخ می زنم زود(نمی دونم زود می گه یا زون یا...) بیا... نکن پریشون بیا... لباتو می خوام جوون...

- خاک به سرم! چه دوره و زمونه ای شده! پسره ی بی آبرو! 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:19  توسط اسماعیل  | 

- آزمایش سنگ کلیه من نشون می ده که جنس سنگ اگزالات هستش. خوردن این چیزها برام ممنوع شده: چای٬ اسفناج٬ انواع مغزها(بادوم٬ گردو٬ پسته و ...)٬ توت فرنگی و ... یعنی میوه ای که عاشق بو و مزه اش هستم رو نمی تونم تو فصلش بخورم! اسفناج ممنوع یعنی نرگسی و برانی ممنوع! چای روزی ۵ لیوان ممنوع! خوشحالم که هنوز به بوی توت فرنگی آلرژی پیدا نکردم!

- وقتی منتظر چیزی هستی بی قراری. به زور کارای روزمره رو انجام می دی. فقط دوست داری روزها به سرعت بگذرن و روز موعود فرا برسه! توی خونه هم همش با ظرف شستن و میوه پوست کندن و ... سرت رو گرم می کنی. به نظرم ورزشکارهای حرفه ای آدمهای بزرگی هستن. چرا؟ چون تا زمان مسابقات تمرین می کنن و تلاش می کن و برای روز مسابقه آماده می شن. من چرا تمرین نمی کنم؟ برنامه تمرین ندارم؟ رژیم مناسب غذایی ندارم؟ مربی ندارم؟ محیط تمرینم مناسب نیست؟ استرس دارم؟ نمی دونم!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:19  توسط اسماعیل  | 

من نه شیفته گلزار هستم و نه علاقه ای به بازی اون دارم(به استثنای بازی تو فیلم بوتیک) منتهی الان از وسط ترجمه با کمال عصبانیت زدم به وبلاگ تا دهن ناصاف بی سوادهای بازیگري رو که معنی آزادی و اقتصاد رو نمی فهمن سرویس کنم!

آقایان داوود رشیدی٬ ابوالفصل پور عرب و ... که از حرص و حسادت و یا از روی ندونم کاری دارن حرفای عجیب و غریب می زنن بدونن که نه تنها کمکی به سینمای ما نمی کنن بلکه دارن استقلال نداشته سینمای ایران رو هم از بین می برن.

خاله زنک بازیهای مثلن پیشکسوت های سینمای ایران دیگه به اوج خودش رسیده! بذارین یه چایی بخورم. فکر می کنم عصبانیت داره روی پستم اثر بد می ذاره. یه لحظه اجازه؟

----------------------------------------------------------------

خب می گفتم. یه بحثی راه افتاده بود بین خانومها که این چهره پردازان که آرایشگاه معروفی هم هست دزدن!! چون قیمت های نجومی می دن. من گفتم: خانومهای محترم پس چرا می رین آخه؟ بنده ساعت ها براشون صحبت کردم که: خانومهای محترم تو این جریان هیچ انحصار خاصی وجود نداره و جریان کاملن رقابتی هستش. یعنی چی؟ یعنی هزارتا آرایشگاه هست که شما می تونین برین.  وقتی آرایش کردن تو چهره پردازان رو می پسندین٬ خب  باید هزینه اش رو هم بپردازین. اصل مطلب اينه كه: كسي به زور از شما پول نمي گيره و  شما آزاد هستين برين اونجا يا نرين.

حالا چه ربطي داشت به بحث گلزار؟ گلزار يه شخصيت محبوب بين نوجوان ها و جوان ها هستش. به خاطر چهره، بازي و ... فرقي نمي كنه. آقاي گلزار در توليد يه فيلم به عنوان كسي كه خدمت بازيگري ارائه مي ده آزاده تا هر قيمتي رو براي خدمتش ارائه بده. بازي گلزار نون شب نيست يا يه داروي انحصاري بلكه بخشي از يه فيلم هستش و تهيه كننده مي دونه استفاده از محبوبيت گلزار چقدر سود داره. گرفتن آزادي گلزار در قيمت گذاشتن روي خدمات بازيگري خودش نقض آشكار آزادي در بازار كار هستش. گلزار كسي رو مجبور نكرده كه به زور به اون 70 ميليون براي يك بازي بدن. گلزار زورگيري نكرده بلكه در پروسه عقلايي بازار صرفا پيشنهاد داده و هر كسي مي تونه پيشنهادش رو بپذيره و يا رد كنه. زماني كه يه فيلم ميلياردها تومن مي فروشه چرا بايد پيشنهاد دستمزد يه بازيگر رو چماق كنيم و سرش بكوبيم؟ چرا بايد شايعه كنيم كه ممنوع التصوير شده؟

گلزار مي تونه با يه وكيل قوي اعاده حيثيت كنه از كساني كه يه جوري همكار اون هستن ولي دارن به راحتي زيرآبش رو مي زنن. آيا گلزار خلاف قانون داره عمل مي كنه؟ محبوبيت گلزار به خاطر چهره اش و يا به خاطر خوش تيپ بودنش يه واقعيته و گلزار آزاده تا براي بازي كردن در فيلمهايي كه خوب خواهند فروخت پيشنهاد 200 ميليون تومني هم بده. كجاي قانون گفتن يه بازيگر نبايد براي بازي اش پيشنهاد قيمت كنه؟

خوب دقت كنين. مساله اينه: من آزادم براي نقشي كه ايفا مي كنم پيشنهاد دستمزد بدم. تهيه كننده هم آزاده تا قبول كنه يا قبول نكنه.

متاسفم كه سينماي ما پر از آدمهاي حسود هستش كه چشم ندارن ببينن كسي داره از محبوبيتش سود مي بره. گلزار محبوبه همون طور كه رضا صادقي محبوبه همون طور كه... حالا چون شما تا به حال تو زندگي تون اينقدر طرفدار نداشتين بايد فرياد وا سينما و وا ملتا و ... سر بدين؟ محبوبيت جرم نيست و 100 ميليون تومن از 1 ميليارد فروش يه فيلم واقعن ناچيزه. جلوي بازار كار بازيگرها رو نگيرين.  

يه حرفي هم با گلزار دارم. اي كاش گلزار با تمرين زياد بازي خودش رو ارتقا بده و اونقدر تلاش كنه تا بازي قشنگ چاشني زيبايي چهره و تيپش بشه. البته گلزار هنوز خيلي راه دور و درازي داره براي طي كردن. تو سينماي هاليوود زيبا روها بازي هاي زيبايي هم ارائه مي دن تا تو دهن اونهايي بزنن كه دائم زيبايي و موفقيت اونها رو به هم گره مي زنن.

فرداي روز همين بلا رو مي خوان سر امين حيايي، گلشيفته، باران، پژمان بازغي، رادان و ... بيارن. دخالت در تعيين دستمزد بازيگران، نقض آشكار آزادي ارائه خدمات بازيگري در سينماي ايران هست. كسي حق نداره در پروسه تعيين دستمزد از روي قدرت دخالت كنه و تنها راه تعيين دستمزد در بازار سينماي ايران، چانه زني بين بازيگرها و تهيه كننده هاست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:33  توسط اسماعیل  | 

می گن اولین فیزیک دان زن ایرانی ایشون هستن. چقدر دوست دارم تو سن ۸۸ سالگی این طور لبخند رضایت روی لبهام باشه حتی در گوشه ای از آسایشگاه سالمندان٬ تا حالا لبخند آرزو کردین؟

چه آرزوی بزرگی کردم ها! ولی می گن: همیشه به اندازه تلاش ات آرزو کن!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:30  توسط اسماعیل  | 

- خشکسالی امسال رو خدا به خیر کنه. گرمای عجیب و غریبی خواهیم داشت انگار! الان که نشستم حس می کنم زیر صندلی ام آتیش روشن کردن.

- نباید بذاریم بعضی چیزا عادت بشه برامون مخصوصا تو کارهای خونه. چرا؟ خب این طوری حوصله مون سر می ره. مثلن از اول ازدواج مون من اتو کردن تو کارم نبود. جارو می زدم و تی می کشیدم و سایر کارهای خونه. توجیه من هم این بود که هر کسی یه هنری داره. خانومی که آشپزیش خدا باشه می تونه از این هنرش خوب استفاده کنه و تقسیم کار رو به نفع خودش تموم کنه. یعنی آشپزی از خانوم و ظرف شستن و جمع و جور کردن از شما. یه بار تلاش کردم این قاعده رو در تقسیم کار نقض کنم. یعنی تقسیم کار بر اساس تخصص رو. سعی کردم آشپزی ام رو قوی کنم. چطوری؟ خب تلاش کردم قورمه سبزی درست کنم ولی افتضاح شد! شده بود کنسرو لوبیا! وقتی در معرض خنده قرار گرفتم٬ بی خیال ماجرا شدم و قبول کردم هر کسی باید تو توان و تخصص خودش کار کنه! ظرف شستن٬ جارو کردن و تی کشیدن٬ فست فوود درست کردن٬ خرید کردن و... جزو کارهایی هستن که مهارت خاصی نمی خوان و چون مهارت لازم ندارن چندتا شون روی هم می شن یه کار با مهارت. یه کارگر ساده مطمئنا حقوقش بسیار پایین تر از یه سر آشپزه. نیست؟ البته این هایی رو که گفتم روی کاغذ نمیارن. یعنی قراردادی در کار نیست. وقتی هر دو نفر کار می کنن سعی می کنن تناسب تو کارها باشه تا هر دو نفر فرش بشن و سر حال. فرض کن خانوم میاد غذا رو می پزه٬ ظرف های شب قبل رو می شوره٬ لباس ها رو اتو می کنه و جارو تی هم روش!! اونوقت شما نقش یه انگل رو خواهید داشت که خیلی پر رو تشریف دارین! و یه بار چیزی بهتون نمی گن... دوبار نمی گن... بار سوم حالتون رو تو قوطی می کنن!!

- رستوران "مکس" مثل این که تعطیل شده! می گن رستوران رو که کمی بالاتر از برج سفید بود ۳۰ میلیارد تومن فروختن به بانک! ۳۰ میلیارد تومن! اگه ۳۰۰ متر هم حساب کنیم یعنی متری ۱۰۰ میلیون تومن! خب حدود ۲۰ نفر بیکار شدن. ولی شعبه بانک که راه بیافته ۲۰ نفر شاغل خواهند شد. منتهی کارگران بدون مهارت جای خودشون رو به تحصیل کرده های لیسانس و بالاتر می دن. مغازه های پاسداران متری ۵۰ تا ۶۰ میلیون تومن هستن ولی ۱۰۰ میلیون دیگه نوبره. من حالا کجا برم همبرگر بخورم؟

- فست فودها به طرز عجیبی قیمت ها رو بالا بردن! یادم میاد چند سال پیش تو ایتالیا پیتزا فروش ها پیتزا رو گرون کردن و همه مردم ایتالیا پیتزا رو تحریم کردن و قیمت ها برگشت سر جای اولش. ولی تو ایران همچین اتفاقی هرگز نمی افته. چرا؟ نمی دونم.

- فرش فروشی روبروی ساندویچ بیژن هم مغازه رو اجاره داده به سوپر استار! یعنی ۱۰ تا ۱۵ نفر شاغل شدن و آقای فرش فروش قطعن به اندازه اجاره مغازه اش نمی تونسته در بیاره. ماهی چقدر اجاره داده؟ فکر کنم کم کم ماهی ۴ یا پنج میلیون تومن. کمه؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:59  توسط اسماعیل  | 

دارم تصور می کنم که:

شروع ساعت کارم ۹ صبحه!

پایان ساعت کارم ۲ بعد از ظهره!

یه فرصت نیم ساعته دارم برای استراحت!

کارم بستگی به میزان بهره وری ام داره! زرت و زرت هم پروژه تعریف می کنم!

ساعت ۲ می رم خونه!

خونه رو جمع و جور می کنم و نگاهی به اطراف می ندازم!

وبگردی می کنم!

عصری می ریم استخر و بعد می ریم پیاده روی!

تو کافی شاپ بام تهران می شینیم و گپ می زنیم!

سر ساعت ۱۱ خونه ایم!

خاطرات علم رو ورق می زنم!

خوابم می بره و صبح با خوشحالی از شروع یه روز قشنگ دیگه از خواب می پرم!

تو اتوبوس با اینترنت وایرلس تا برسم شرکت ایمیل و بی بی سی و بالاترین رو چک می کنم!

------------------------

آقا! آقا!...آقا! بیچاره چه خوابی رفته! آقا پاشو سید خندانه! ببین چه به روز جوونها اومده! همه از دم معتاد شدن! آقا....

پی نوشت: چقدر اینجا آرزوهای کوچیک و دست یافتنی٬ بزرگ و دست نیافتنی شدن!

پ.ن: ببینم اینترنت وایرلس تو اتوبوس هم راه می ده؟ سوتی دادم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:59  توسط اسماعیل  |