تبليغاتX
آلما

فاطمه دوست و همکارم داره می ره دانشگاه پلی تکنیک میلان. براش خوشحالم و از جمله دخترهایی است که ثابت می کنه خیلی قوی تر از پسرهاست. در عرض ۶ ماه زبان ایتالیایی رو یاد گرفت و حالا... با اشک ها و بغض زنانه اش خداحافظی کرد و منم کم مونده بود بزنم زیر گریه. یاد زمانی افتادم که منم داشتم می رفتم...

برات آرزوی موفقیت می کنم دختر. مطمئنم موفق خواهی شد.

فکر کنم چند هفته دیگه هم مومو(محمدرضا) دوست نازنینم می ره اتریش. دلم براشون تنگ می شه ولی چه می شه کرد. بچه ها می رن درس بخونن و این خیلی خوبه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 14:35  توسط اسماعیل  | 

جمعه می رم توی ۳۲ سالگی. یعنی ۲ شهریور باید ۳۲ ساله شدن رو تجربه کنم. با بودن دوست ها و کادو گرفتن ها آدم از بزرگتر شدن و مهمونی تولد خوشش میاد. باورم نمی شه که ۳۲ ساله می شم. من هنوز حس های ۱۵ ساله دارم و پر از آرزوهای نوجوانی و جوانی.

بهترین کادوی تولدم هم سفر به ارمنستانه. اونقدر زیاد به این سفر احتیاج داشتم که نگو و نپرس. یکشنبه می ریم ارمنستان. ایروان باید جای جالبی باشه. اطلاعاتی هم اگه دارین برای جاهای دیدنی ایروان حتمن بهم بگین.  

۳۲ سالگی ام با یه سفر شروع می شه و من برای سالهای بعدی و بعدی برنامه های قشنگ تری دارم. یه جورایی حس می کنم دارم متحول می شم! مسخره ام نکنین. اصلن به لحاظ جسمی یه طورایی ام شده. انگاری که دارم پوست می ندازم! وای چه حالی می ده پوست بندازی و بالای قشنگ قشنگ دربیاری و بپری...یعنی می شه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:59  توسط اسماعیل  | 

بعضی وقتا دوست نداری کار کنی! مگه ماها کارم می کنیم؟ همون ترجمه و نامه و فکر کردن و پیشنهاد دادن به شاسگول ها و ... اصلن بعضی وقتا دوست داری کرکره رو پایین بکشی و یه صفحه دلکش بذاری و تو تاریکی حجره زمزمه کنی.

نمی دونم چرا با دفترچه یادداشتم نامهربون شدم! یعنی کمتر دلم می خواد بنویسم. شاید از کمی وقت باشه ولی در کل حسش نیست و دستم به کیبرد نمی ره! حال آدم خوبه ها ولی حس بعضی چیزا رو نداره. بگذریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 16:5  توسط اسماعیل  | 

با هیجان نگاهی به من می کنه

- یو اس ای؟ ها؟

خیلی هیجان زده است. به خاطر قد بلند و نمي دونم كله كچل و ... يارو چطوري تشخيص داد من آمريكايي ام؟ جواب می دم:

- no sir! I am Iranian

- where

- neighbour of iraq, I am sure you know Iraq

- oh yes, iraq

بغض مي كنم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:23  توسط اسماعیل  | 

تو کشور من هر چقدر با سوادتر و آدم حسابی تر باشی٬ مطمئنا وزن دشمن هات بیشتر خواهد بود٬ اونور آب هر چی باسواد تر و آدم حسابی تر٬ وزن دوستات بیشتر.

تو کشور من هنوز پخی نشدی خودت رو چس می کنی و غیر قابل دسترسی٬ اونور آب یه پیرمرد ۶۰ ساله و خدای اقتصاد سریع به ایمیل تو جواب می ده و اصلن خودش رو چس نمی کنه!

تو کشور من اگه کسی چیزی داشته باشه و تو ازش خوشت بیاد به جای تلاش و آرزوی اون چیز٬ آرزو می کنیم که طرف مقابل اون چیز رو نداشته باشه!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 9:33  توسط اسماعیل  | 

The Painted Veil

Movie poster for The Painted Veil
Directed by John Curran
Produced by Mark R. Gordon
Bob Yari
Robert F. Katz
Written by Ron Nyswaner
(screenplay)
W. Somerset Maugham
(novel)
Starring Naomi Watts
Edward Norton
Liev Schreiber
Music by Alexandre Desplat
Cinematography Stuart Dryburgh
Editing by Alexandre de Franceschi
Distributed by Warner Independent Pictures
Release date(s) December 20, 2006
Country USA
Language English
Budget $19.4 million

پیشنهاد می شود قبل از اینکه خیانت کنید حتمن ببینید!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 9:4  توسط اسماعیل  | 

After the Sunset

International poster
Directed by Brett Ratner
Produced by Beau Flynn
Jay Stern
Tripp Vinson
Written by Paul Zbyszewski (story)
Paul Zbyszewski & Craig Rosenberg (screenplay)
Starring Pierce Brosnan
Salma Hayek
Woody Harrelson
Don Cheadle
Music by Lalo Schifrin
Editing by Mark Helfrich
Distributed by New Line Cinema
Release date(s) November 12, 2004 (USA)
Running time 97 min.
Country United States
Language English

یه فیلم معمولی با دو تا سکانس اغراق شده ولی خوش ساخت. با تموم سادگی قصه شما اصلن نمی تونین سناریو رو حدس بزنین. یکی از نقاط قوت فیلمنامه خوب همینه. یه کمی هم حسرت حال کردن در جزایر کارائیب رو تو دلتون می ذاره. سلما هایک با اون صدای دو رگه و لهجه مکزیکی واقعن دوست داشتنیه. یه جورایی به دل آدم می شینه. ولی فکر نکنم هیچ وقت جای گلشیفته رو پر کنه(قابل توجه مریم گلی).

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 8:29  توسط اسماعیل  | 

Ask the Dust

The movie poster for Ask the Dust.
Directed by Robert Towne
Produced by Tom Cruise
Jonas McCord
Paula Wagner
Written by Robert Towne
John Fante
Starring Colin Farrell
Salma Hayek
Donald Sutherland
Music by Ramin Djawadi
Heitor Pereira
Distributed by Paramount Classics
Release date(s) March 17, 2006
Running time 117 min.
Language English
بازی زیبای "سلما هایک" و قصه سالهای نژادپرستی و غرور و رکود بزرگ یعنی ۱۹۳۰.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 9:10  توسط اسماعیل  | 

وقتي دست روي يه مصاحبه جانانه با كله گنده ترين و تاثيرگذارترين مرد بانك مركزي آمريكا گذاشته باشي و روزي ۸ ساعت سرچ كرده باشي و نوشته باشي٬ بعد يه دفعه ببيني، تو ماه جولاي، "وال استريت ژورنال" هم همين بحث رو دنبال كرده٬ آي حال مي كني!     

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 17:59  توسط اسماعیل  | 

چشمام داره از حدقه در میاد! ترجمه به طرز تخمی پیش می ره. حرف زدن یه آدم متعلق به دهه ۵۰ واقعن وحشتناکه. ثابت روی صندلی می شینم و شکمم هم روز به روز قلنمبه تر می شه. اصلن یادم رفت چی می خواستم بنویسم! آهان یادم اومد. می خواستم بگم رقابت خیلی چیز خوبیه!!

رقابت در اقتصاد یعنی چی؟ یعنی تعداد مصرف کنندگان و تولید کنندگان اونقدر زیاد باشه که یه مصرف کننده و یا یه تولید کننده نتونه به تنهایی قیمت رو تعیین کنه. اگه یه مصرف کننده قیمت رو تعیین کنه بهش می گن انصار خرید. اگه یه تولید کننده به تنهایی قیمت تعیین کنه بهش می گن انحصار تولید. اگه چند تا تولید کننده با هم قیمت رو تعیین کنن می شه رقابت انحصاری و ... خلاصه دونستن یه کوچولو اقتصاد به تصمیم گیری های شما کمک خواهد کرد. وارد بحث های تخصصی جریان نمی شم ولی یه مصداق در خصوص تاثیر رقابت براتون می گم که شاید تکراری باشه.

تا زمانی که بانک های خصوصی در ایران نبودن مثل پارسیان و اقتصاد نوین بانک های دولتی تره هم برای کسی خرد نمی کردن. با اومدن بانکهای خصوصی شکل و شمایل خدمات دهی فرق کرد. صندلی گذاشتن و نوبت دادن الکترونیکی و خیلی از خدمات دیگه. تازه وقتی پای بانکهای خارجی به ایران باز بشه چی می شه. این نتیجه رقابت بین بانکها برای جذب سپرده های بیشتره. خانومی رو دیدم که ۷۷ میلیون تومن پول ناقابل رو گذاشته بود تو حساب قرض الحسنه صادرات!!!! می دونین چرا؟ من قبلن پرس و جو کردم. هنوز بانک های دولتی به خاطر القا این فکر در مردم که احتمال ورشکستگی بانک های خصوصی هست مشتری دارن. جالب اینجاست که مردم ما هم به دولت تکیه می کنن. یعنی هر چی وابسته به دولت باشه مطمئن هست!! در صورتی که هر کالایی که مردم بتونن تولید کنن و دولت دست روش بگذاره گند خواهد زد!

تولید مسکن کار مردمه و تولید خودرو و تولید هر چیزی که مردم قادر و مایل به تولیدش هستن. اما زمانهایی پیش میاد که کسی حاضر نیست تولید رو به عهده بگیره چون سود نداره و اگه یکی تولید کنه بقیه هم مصرف می کنن. مثلن ساختن پل هوایی یا آسفالت کردن خیابون و ... تو این جور موقع ها بهش می گن سواری مجانی.

مردم زیادی هستن که حتی از محاسبه سود سپرده شون هم عاجز هستن. یعنی سواد اقتصادی در حد صفر هست و بخش های دولتی از اون سود می برن.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 17:5  توسط اسماعیل  | 

Director:

Stanley Kubrick

Writers:
Release Date:
13 June 1962 (USA) more view trailer
Genre:
Tagline:
How did they ever make a movie of Lolita?
Plot Outline:
A middle-aged college professor becomes infatuated with a 14-year-old nymphet. more
Plot Synopsis:
Plot Keywords:
Awards:
Nominated for Oscar. Another 1 win & 7 nominations
 
پی نوشت: " آدریان لین " هم از روی رمان نوباکوف در سال ۱۹۹۷ فیلمی به همین نام ساخته. با اون اشتباه نشه. متاسفانه اسم لولیتا ف.ی..لتر شده بود.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 9:44  توسط اسماعیل  | 

Eyes Wide Shut

Poster for the film
Directed by Stanley Kubrick
Produced by Stanley Kubrick
Written by Arthur Schnitzler (novel Traumnovelle (in Eng. Dream Story)
Stanley Kubrick (screenplay)
Frederic Raphael (screenplay)
Starring Tom Cruise
Nicole Kidman
Sydney Pollack
Sky Dumont
Todd Field
Distributed by Warner Bros.
Release date(s) 13 July 1999
Running time 159 Min
Language English

آخرین کار "استنلی کوبریک". پدر استنلی در ۱۲ سالگی اش به او شطرنج آموخت. استنلی معدل بسیار پایینی داشت و به همین خاطر بعد از پایان جنگ جهانی و پر شدن کالج ها استنلی نتوانست ادامه تحصیل دهد. یک سالی به مدرسه عکاسی رفت و پدرش یک دوربین برایش خرید. بعد از آن استنلی به عنوان یک عکاس آزاد٬ عکسهایش را به مجله لوک می فروخت. استنلی بعدن در یک مدرسه شبانه پذیرفته شد تا معدلش را ارتقا دهد. او به عنوان کارآموز در مجله کار می کرد و بعدها به عنوان یک عکاس تمام وقت در اختیار مجله بود.

" پرتقال کوکی" و " لولیتا" بر اساس رمانی از "ولادمیر ناباکوف" از دیگر فیلمهای اوست.

پی نوشت: ولور(بازگشت) هم قصه ای مثل قصه لولیتا داشت اما بسیار جذاب تر از لولیتا پرداخته شده بود. موضوع قصه به درد بازکردن جریان و نشون دادن گوشه گوشه اون نمی خورد. من دیشب لولیتا رو دیدم ولی از بخت بد اطلاعات اون رو پیدا نکردم و آیز واید شات" رو معرفی کردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 9:33  توسط اسماعیل  | 

Match Point
Directed by Woody Allen
Produced by Letty Aronson,
Lucy Darwin,
Stephen Tenenbaum,
Gareth Wiley
Written by Woody Allen
Starring Jonathan Rhys Meyers
Scarlett Johansson
Matthew Goode
Emily Mortimer
Cinematography Remi Adefarasin
Editing by Alisa Lepselter
Distributed by - USA -
DreamWorks
- UK/Australia -
Icon Productions (theatrical)
Warner Home Video (DVD)
- Germany -
Prokino Filmverleih (theatrical)
Paramount Home Entertainment (DVD)
Release date(s) 12 May 2005 (Cannes)
Running time 124 min.
Language English

فیلمی از وودی آلن. بسیار ساده اما با سناریویی غیر قابل پیش بینی. چیزی که در اکثر فیلمهای ایرانی حدس زدنش مثل آب خوردن می مونه. اگر هم نتونی حدس بزنی یعنی قصه اونقدر بی ریخت بوده که یه پایان مزخرف و بی ربط براش ساختن که هیچ احدی نمی تونه این پایان احمقانه رو حدس بزنه. وقتی می گم:کارگردانی عالی٬ یعنی چی؟ یعنی گه گیجه نمی گیری و فیلم رو دنبال می کنی و با هیجان منتظر گره گشایی ها هستی. منتظر نباشین که من از دید یه منتقد روی فیلم حرف بزنم. فیلم اول طرح مساله می کنه٬ بعد قصه رو شروع می کنه و گره ها رو یک به یک نشون می ده و بعد گره گشایی می کنه و شما رو به اوج لذت دیدن می رسونه. از تصاویر و موسیقی بی ربط و خسته کننده خبری نیست. دوربین هیچ جا بی برنامه رها نشده تا تصویر گرفته بشه. مثلن کادری که از پنجره بیرون رو نشون می ده درست مثل یک تابلوی نقاشی ست. فقط بگم ندیدن این فیلم یعنی از دست دادن گوشه زیبایی از زندگی. نریشن اول فیلم با تصاویر زیبایی از توپ تنیس و تور اینطور شروع می شه:

The man who said "I'd rather be lucky than good" saw deeply into life. People are afraid to face how great a part of life is dependent on luck. It's scary to think so much is out of one's control. There are moments in a match when the ball hits the top of the net and for a split second it can either go forward or fall back. With a little luck it goes forward and you win. Or maybe it doesn't and you lose

پی نوشت:مچ پوینت یعنی امتیاز آخری که می تونه به برد یا باخت شما منجر بشه.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:33  توسط اسماعیل  | 

بسياري  از مردم كتاب "شازده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد .   او  تجربه هاي حيرت آور  خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد   اعدامش خواهند كرد مينويسد :"  مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند  در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا  ايستاده بود .   فرياد زدم "هي رفيق  كبريت داري؟ "  به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد .   نزديك تر كه آمد  و كبريتش را روشن كرد  بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب،   شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم  لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد   مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد  من حالا با علم به اينكه او نه يك    نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود.                                   

پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را   به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد   هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.                  

يك لبخند زندگي مرا نجات داد

بله لبخند بدون برنامه ريزي   بدون حسابگري   لبخندي طبيعي  زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما  لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم .   زير همه اين لايه ها  من حقيقي وارزشمند نهفته است.  من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم   ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند." 

داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن  به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم   روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي دهد. 

منبع: ایمیلی برام رسید و من هم اینجا گذاشتمش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 13:24  توسط اسماعیل  | 

Wild Orchid

movie poster
Directed by Zalman King
Produced by Mark Damon
Tony Anthony
Lester Berman
Written by Patricia Louisiana Knopp
Zalman King
Starring Mickey Rourke
Carré Otis
Jacqueline Bisset
Bruce Greenwood
Cinematography Gale Tattersall
Distributed by Entertainment Film Distributors
Release date(s) 1990
Running time 103 min

برای اینکه ارزش کار کیشلوفسکی٬ پدرو آلمادوار٬ تیلور٬ اسپیلبرگ و ... رو بفهمین حتمن این ساخته "زلمن کینگ" رو ببینید. فیلمی گیشه ای و ارو..ت*ک(لامصب این قیود فقط هزینه ها رو افزایش می دن. وقت من باید تلف نقطه و ستاره گذاشتن بشه.) با قصه ای معمولی. تبلیغ زیبایی های ریودوژانیرو(ایشاا... بطلبه ما پایه ایم) و مراسم برزیلی های خشتک دوست و خوش پوست و شکلاتی. راستی می دونید ریودوژانیرو که یه اسم پرتغالی هست به فارسی یعنی رودخانه ژانویه؟ خب حالا بدونین. این "زلمن کینگ" بزغاله به خاطر فیلم " نه و نیم هفته" با آدریان لین همکاری کرد و معروف شد. اونم گیشه ای و یه درام ارو...ت...ی هست. اصولن با استفاده از جلوه های ویژه خشتکی برای جبران ضعفهای قصه مخالفم. وقتی روایت و کارگردانی بسیار ضعیفه نمی شه با دست گذاشتن روی خشتک کاستی ها رو جبران کرد البته شادیم می شه! فروش هم بالا می ره. یه فیلم باید قصه قوی داشته باشه بعد کارگردانی خوب و بعد هم بازی خوب. جلوه های خشتکی هم حالا نبودش فاجعه نیست ولی نباید تکیه گاه فیلم باشه. وقتی فیلم رو دیدم به ذهنم رسید که روی الگوی رفتاری در خصوص صکص کمی بنویسم.

همبستری با کسی که دوستش داری یکی از لذت های غیرقابل وصف هست که متاسفانه ما ایرانی های اون رو در حد زیر لحاف رفتن و موقعیت مشخص و همیشگی قرار گرفتن زن و مرد تنزلش دادیم و بعد از چند دقیقه ای این تنها مرد هست که در تاریکی مطلق به اوج می رسه و بنابر آمار ۸۰ درصد زن ها از این نعمت یعنی به اوج رسیدن محروم هستن. حس کردن اوج لذت به لحاظ روحی و روانی انسان رو به یک آرامش وصف ناپذیر می رسونه. رسیدن به اوج لذت مرز لذت های شما رو گسترش می ده و به شما حالی می کنه تا چه مرزی می تونین لذت ببرین. چیزی هم که در مطالعه ای در مورد زن ها منتشر شده(منبع یادم نیست) می گه که بیشتر زن ها از طریق(این و چطوری بگم؟) اتصال آلات(مهندسی مکانیک شاخه سیالات) و به اوج نمی رسن بلکه باید به انحاء مختلفی تحریک بشن تا به اوج برسن.

صکص کردن هم می تونه به صورت یه عادت مزخرف و کلیشه ای دربیاد. یعنی دو طرف بدون نوازش و بدون آمادگی لازم و بدون تحریک مناسب می پرن تو بغل هم و حالا ... کی... در صورتیکه این جریان می تونه به نزدیک شدن هر چه بیشتر شما کمک کنه. موسیقی٬ نوع پوشش مورد علاقه طرفین و .... همه در جذاب کردن هر چه بیشتر صکص موثر هست.

بابا من و ببین! دارم آموزش می دم! خب ببینین این جریان تو جامعه ما خیلی قبیح جلوه داده می شه ولی روانشناسی صکص هم کم از مطالعه فیزیک و شیمی و اقتصاد نداره. درسته که این ها فیلم هستن و شما نباید انتظار چنین حس هایی رو داشته باشین ولی وقتی می شنوم یا می خونم که ۸۰ درصد از زن ها اوج لذت رو تجربه نمی کنن در حالی که می تونن تجربه کنن مخم سوت می کشه. یا اینکه بیشتر زن ها از طریقی غیر از دخول(آقا خودم مردم از خنده!) به اوج می رسن و مردهای ما به این قضیه توجه ندارن خیلی مسخره است.

شاید کسی بگه: ای خاک بر سرت که این ۱۰ دقیقه رو اینقدر داغش می کنی و فلسفه می بافی براش. بابا بپر و بزن زمین و ... نه عزیز من! صکص هم مثل یه مهمونی رفتن قواعد خودش رو داره. این روشی که امثال جنابعالی پیشنهاد می کنین با ختنه کردن زن ها فرقی نداره!

امروز شب پنجشنبه است. برای شادی اموات هم که شده من یه کم بیشتر می نویسم. آیا زن های ایرانی که عده ای شون از صکص دردآور گریزان هستن٬ عده ای لذتی نمی برن٬ عده ای فقط یه لذت سطحی می برن٬ عده ای هیچ وقت توی زندگی به اوج رسیدن رو تجربه نمی کنن با زن های ختنه شده که شهوتش ون کور می شه فرق دارن؟ زن ها رو ختنه می کنن تا لذت شیطانی اونها رو مهار کنن. ولی جامعه ما پر از زن های ختنه نشده ای که لذتی نمی برن.

کمی رو رابطه صکصی خودتون فکر کنین. شیرین تر کردن و بهینه عمل کردن تو این زمینه بسیار در آرامش شما موثر خواهد بود. همین ۱۰ دقیقه فشارها و خستگی های روحی ۱۰۰۰ دقیقه ای شما رو به صفر می رسونه. صکص هنر آرامش یافتن هست و نیاز به رفع گره های پیش رو داره. متاسفانه حتی تحصیل کرده های ماهم با این جریان مشکل دارن و رفتارهای صکصی بسیار بسیار بی کلاسی رو عرضه می کنن.

آیا نباید نوع صکص یه کارگر با یه جوون تحصیل کرده فرق داشته باشه؟ توی این مساله با تعریف هایی که از این نو و اون می شنوم رفتار صکصی به هیچ عنوان ارتقاء پیدا نکرده. زن ها فکر می کنن با خواستن تحقیر می شن و مردها هم فکر می کنن با همکاری کردن طرف مقابل رو پر رو می کنن! به جرات می تونم بگم الگوی رفتاری مردها اختلاف چندانی با هم نداره. از یکی شنیدم که می گفت: زن هرچی که می خوا بشه٬ حتی رئیس جمهور هم بشه بالاخره زیره دیگه!!!!! یعنی موقعیت ثابت و بلاتغییر زن ها وسیله اعمال قدرت و مشخص کردن جایگاه مردها بوده(شایدم هست). یا مثلن اصطلاح جوادیه " پل زدن" که در جنوب شهر رایجه به مفهوم روی زن خوابیدن هست! چیزی اصطلاح می شه که تکرار شوندگی زیادی داشته باشه و رایج باشه.

بسیاری چیزها هستن که با قانون و مصوبه عوض نمی شن بلکه این ما مردها و زن ها هستیم که می تونیم با تغییر رفتارمون اونها رو تغییر بدیم. شاید با قانون بشه دیه زن ها و مردها رو برابر کرد ولی هرگز زن ها با قانون و مصوبه به اوج نخواهند رسید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:37  توسط اسماعیل  | 

چایی ام که تمام شد چشمم به یه یادداشت کوچولو مربوط به ۲ سال پیش افتاد. فکر می کنین چی بود؟

امارات متحده عربی یکی از بزرگترین وارد کنندگان آب بطری از نیوزیلند و استرالیا در شرقی ترین نقطه جهان تا کشورهای اروپایی مثل فرانسه و فنلاند٬ کشورهای شمال آفریقا٬ ارمنستان و ... است. اما ایران نه تنها سهمی در این بازار ندارد بلکه در برخی مناطق از جمله در کیش٬ آب تولیدی در امارات٬ عرضه و مصرف می شود. مصرف امارات ۳۰۰ میلیون لیتر در سال است(الان فکر کنم ۴۰۰ میلیون یا ۴۵۰ میلیون لیتر باشه) که ۵۵ میلیون دلار نصیب صادرکنندگان آب می کند. با این حساب یک لیتر آب ۱۸ سنت تمام می شه. به عبارتی ۱۶۵ تومن.

حالا تو رادیو شنیدم که ایران داره تو ونزوئلا شهرک های صنعتی ایجاد می کنه اونهم لابد با دلارهای نفتی خودمون! چاووز مارمولک ترین سیاست مداری ست که دیدم! بزرگترین شریک تجاری ونزوئلا آمریکاست و هی به آمریکا فحش می ده! مام که آی حال می کنیم: شاباش شاباش... آها...بیا...  

پی نوشت: راستی می دونین هر لیتر نفت چند سنته؟ هر بشکه نفت تقریبا ۱۵۹ لیتره و با حساب ۷۰ دلار برای هر بشکه می شه لیتری ۴۴ سنت! کف کردین؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:28  توسط اسماعیل  | 

"اگر بحث و تبادل نظر آزاد مجاز باشد هیچ دلیلی بر پیروز شدن منافع افراد خاص وجود ندارد."

آمارتیاسن

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 14:49  توسط اسماعیل  | 

  • Personnel (Personnel) (1975)
  • The Scar (Blizna) (1976)
  • The Calm (Spokój) (1976)
  • Camera Buff (Amator) (1979)
  • Short Working Day (Krótki dzień pracy) (1981)
  • Blind Chance (Przypadek) (1981)
  • No End (Bez końca) (1984)
  • The Decalogue (Dekalog) (1988)
  • A Short Film About Killing (Krótki film o zabijaniu) (1988)
  • A Short Film About Love (Krótki film o miłości) (1989)
  • The Double Life of Véronique (La Double vie de Véronique/Podwójne życie Weroniki) (1991)
  • Three Colors: Blue (Trois couleurs: Bleu) (1993)
  • Three Colors: White (Trois couleurs: Blanc/Trzy kolory: Biały) (1994)
  • Three Colors: Red (Trois couleurs: Rouge) (1994)
  • ديشب فيلم no end رو مي ديديم. انگار كه فيلم مال كيشلوفسكي نباشه. بالا سير تاريخي اين كارگردان رو مي بينيد. سري رنگها بعد از ۲۰ سال به بار نشستن. تازه قبل از شروع فيلمسازي كيشلوفسكي فيلمهاي مستند كار مي كرده. قصه فيلم بسيار معمولي بود و از " فيلم كوتاهي درباره عشق" به بعد كيشلوفسكي سبك روايت كردن قصه اش شكل مي گيره. شروع با سكانس پاياني فيلم و گره گشايي در طول فيلم از ويژگيهاي كاري اين كارگردان هست. اصولا روايت چندگانه و فلاش بك نوعي حرفه اي از ساخت فيلم هست كه هر كسي از پس اون بر نمياد. در سينماي ما هم من تا به حال اين سبك رو نديدم. واداشتن به فكر در فيلمها و لذت بخش كردن روايت يكي از هنرهاي كارگردانيه. مثل فكر كردن به چيزي و به اوج لذت رسيدن در وصال اون چيز٬ فيلم هم قاعده خودش رو داره. يعني شما درگير مي شين و پيش مي رين و دنبال مي كنين و وقتي قصه رو مي گيرين به اوج لذت مي رسين. از كيشلوفسكي فقط يه فيلم مونده كه اونهم " قصه كوتاهي ر مورد قتل" هست.

    + نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 14:5  توسط اسماعیل  | 

    - صبح دیگه سعی می کنم زودتر از خواب بیدار شم و مرخصی هام به حساب خواب نرن! واسه همین هم به اتوبوس می رسم. اتوبوسی: کثیف٬ شلوغ٬ پر سر و صدا و بو گندو و ... این از مشخصات اتوبوس. البته تاکسی هم که سوار می شیم کم از این ها نداره! سمندهای عزیزی که حتی ترکیه حاضر به وارداتش نیست ما رو سوار نمی کنن و دربست می خوان! می مونه پیکانهای درب و داغون و بوقی که سر صبح می زنن بیرون تا لقمه نونی از مردم کنار خیابون بتیغن. اما راه برگشت دیگه نوبره. دیروز ۱۰ دقیقه صبر کردم که اتوبوسی برسه ولی دریغ! بعد منصرف از امتحان مسیر برگشت با اتوبوس داد می زدم: سیدخندان... ولی هیچ تاکسی خالی سوارم نمی کرد! باور می کنین ۴۵ دقیقه کنار خیابون وایسادم؟ بعد از اونجا که همه چی با هم میاد یه تاکسی پیکان لکنته سوارم کرد و به عبارتی بنده رو گایش فرمودن تا برسن به سید خندان! خیلی معذرت می خوام ولی تا حالا فکر نمی کردم با رانندگی هم بشه کسی رو ... خلاصه دلم سوخت که با این همه پول نفت اندازه ترکیه هم نیستیم! اتوبوس های استانبول تمیز و بی سر و صدا و شیک هستن و اصلن مردم تو هم نمی لولن. ما انتظار پاریس و لندن و متروی مسکو رو که نداریم. بابا لااقل چارتا اتوبوس آدم حسابی که حق ما هست. نیست؟ خب بگو نیست. چرا انگ سیاسی می زنی!

    - امروز صبح توی اتوبوس " دریا پری٬ کاکل زری " گلی ترقی رو خوندم. اول کتاب نوشته: برای بچه های بزرگ و بزرگ های بچه. من چاپ چهرمش رو خوندم یعنی ۸۴. چاپ اولش مال ۷۸ بوده. تو فیلم درخت گلابی(اثر مهرجویی) یه قسمتی از دیالوگ "میمچه" که نشسته تو باغ و داره شعر می گه از این کتابه(دقیق یادم نیست از کجا شروع می کنه):

    اگه دیدین یه روزی

    یه پیره مرد قوزی

    یه عاشق پشیمون

    خسته و پیر و داغون

    با چشم تر٬ هاج و واج

    نگا می کرد به امواج

    بهش بگین کاکل زری

    دیر اومدی٬ مرد پری

    - رئیس رفته ماموریت. منم اول صبح رفتم و یه کم پنیر و یه نصفه بربری خریدم و جاتون خالی نشستم به خوردن. عادت بد ما ایرونی ها یعنی عشق نون تازه و خاش خاشی و ... حالا ماه رمضون بیا ببین امت روزه دار چطور خشتک هم رو روی سر می کشن واسه یه بربری ناقابل. الگوی غذایی ما ایرونی ها هم قصه ای داره. نون تازه و هندونه و پنیر اونم دور هم و بعد از دیدن پسر شجاع و ... فکر می کنم این خاطرات و مزه ها تا آخر عمر با من باشن.

    پی نوشت: فیلم درخت گلابی مال ۷۶ بوده. کتاب گلی ترقی هم سال ۷۸ اومده. یعنی مهرجویی قبلن کتاب رو دیده؟ اصلن یه سوال. شاید این تیکه از کتاب گلی ترقی برگرفته از دیالوگ "میمچه" باشه! اصلن شایدم این تیکه از کتاب جای دیگه ای اومده. یعنی یه نویسنده ای قبلن این تیکه رو نوشته بوده.

    می شه اهل ادب لطف کنن راهنمایی کنن؟ بدبختی ما اهل ادب مون همه دماغ سر بالا تشریف دارن و کالیبرشون هم بالاست. کامنت هم بذارن... (زیادی بی ادبی بود حذف شد)! پیف پیف!

    + نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 9:14  توسط اسماعیل  | 

    کارگردان "پدرو آلمودوار" اسپانیایی. از این کارگردان فیلمهای talk to her, all about my mother, bad education قبلا معرفی شدن. فیلم talk to her شديدن توصيه مي شه. كلمه ولور به اسپانيايي نمي دونم چي مي شه.

    Volver
    Directed by Pedro Almodóvar
    Produced by Esther García (producer)
    Agustín Almodóvar (executive)
    Written by Pedro Almodóvar
    Starring Penélope Cruz
    Carmen Maura
    Lola Dueñas
    Blanca Portillo
    Yohana Cobo
    Chus Lampreave
    Music by Alberto Iglesias
    Cinematography Jose Luis Alcaine
    Editing by José Salcedo
    Distributed by Sony Pictures Classics
    Release date(s) Flag of Spain March 17, 2006
    Flag of United Kingdom 25 August 2006
    Flag of United States 3 October 2006 (NYC and LA only)
    Flag of Australia 21 December 2006
    Running time 121 min.
    Country Spain
    Language Spanish

    قصه اين فيلم در همين ايران ما هم چه بسيار اتفاق مي افته اما اينجا از ديده ها پنهان مي شه و در اسپانيا به تصوير كشيده مي شه. خلاقيت در سينماي ما به دليل محدوديت هاي بيش از حد خشكيده و زماني كه جسارت از بين بره نمي شه انتظار انديشه نو داشت. از فيلسوفي شنيدم كه مي گفت: بدون جسارت علم به بار نمي نشست. بايد گستاخي كرد. سينماي ما هم به دليل همين محدوديت ها به بلوغ نرسيده و كوچولو مونده.

    چيزي كه در اين فيلمها مي بينيم مثلن از كارگردانهايي مثل " آلكساندرو گونزالس، پدرو آلمودوار، كيشلوفسكي و يا تيلور، بار عميق فيلمنامه هاست. يعني قصه خوب داشتن. چيزي كه به اعتراف بسياري در سينماي كنوني ما در حال حاضر كمياب شده.

    پی نوشت: "پنلوپه کروز" بازیگر نقش اول زن دوست صمیمی " سلما هایک" هست. یادتون میاد کدوم فیلم بود که؟ فریدا. وانیلی اسکای" فیلمی است که با تام کروز بازی کرده. برای اطلاعات بیشتر روی اسمش کلیک کنین.

    + نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:55  توسط اسماعیل  | 

    صبح طبق معمول خواب آلوده راه افتادم و کنار خیابون ایستادم. یک دفعه یه اتوبوس از آسمون نازل شد! البته جایی که می ایستم ایستگاه اتوبوس هست ولی سالی یه دونه رد می شه! خلاصه سوار شدم و از شانسم جای نشستن هم بود. سوار شدم و با اتوبوس دیگه ای در پایانه ای دیگر! رسیدم کریم خان. یعنی ۴۵ دقیقه طول کشید. هزینه من دو تا بلیت ۲۰ تومانی بود. و من هر روز بابت این مسیر ۶۵۰ تومن می دم. تازه اگه گیر آدم ناحسابی بیافتم که باج بخواد بیشتر می شه. من با تقریبا ۶ درصد هزینه هر روز به شرکت رسیدم. تازه در این فاصله می شه مطالعه کرد یا آهنگ گوش داد و ... اما مشکلاتی که هست: زمستون که می شه به دلیل نداشتن تهویه مناسب بوی گند می زنه بالا! فشار جمعیت چند برابر هست و وقتی جای نشستن نباشه و شلوغ باشه فقط می شه آهنگ گوش داد.

    توی ترکیه هم مسیری رو که با ۲ لیر می شد رفت تاکسی ها ۲۰ لیر می بردن. یعنی شما با پرداخت ۱۰ درصد هزینه می تونین از سرویس عمومی استفاده کنین.

    سعی می کنم حمل و نقل عمومی رو مرتب امتحان کنم و مشکلاتش رو ببینم. اولین مشکل نداشتن ساعت منظم حرکت هست.

    توی مالزی وقتی نوشته مثلن ۱۵ دقیقه به ۱۵ دقیقه اتوبوس میاد یا مترو سر فلان ساعت یا منو ریل سر فلان ساعت باور کنین که چند ثانیه ای بیشتر تاخیر ندارن.

    قاعده مند کردن ساعات حرکت اتوبوس ها می تونه بسیار موثر باشه. یعنی اگر من بدونم در چه ساعتی می تونم به اتوبوس برسم اولین مشکلم در استفاده از سرویس عمومی حل خواهد شد. بعد هم تبلیغات برای چطور رفتار کردن در استفاده از نقلیه عمومی موثر هست. مثلن توصیه به شستن جورابها! دوش گرفتن مداوم و استفاده از عطر( جون مادر تون شابدالعظیمی نزنین! عطر بیک خیلی هم ارزونه!) و ... به نظر شما این کارها چقدر وقت و هزینه می بره:

    - شستن هر شب جورابها

    - دوش صبحگاهی و در زمستان شبگاهی!

    - استفاده از عطر( شنل نگفتم بابا!)

    آیا پاکیزگی با درآمد رابطه مستقیم داره؟ 

    + نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 9:55  توسط اسماعیل  | 

    عراق قهرمان آسیا. بازی واقعن سطح بالا بود و عراق کولاک کرد. ولی نگران تلفات بعد از مسابقه هستم. تلفات سنگین بعد از شادمانی و پیروزی. مبارک عراقی ها باشه چون غیرت داشتن و می دویدن.

    + نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 18:9  توسط اسماعیل  | 

    متولد مرداد. چند وقت دیگه عازم اتریش و یه رفیق دیگه کم می شه. تولدش فراموش شده بود. زنگ زدیم و عزخواهی کردیم. می گفت مطمئن بود که فراموش می کنیم. سالگرد عقد کنون دوتا از دوستها هم بود. همه اراذل و اوباش رو دور هم جمع کردیم و طبق معمول شام با من بود. اینبار طرح برگر ذغالی رو ریختم. منقل رو راه انداختم و خلاصه دست و بالم آتیش گرفت تا ۱۵ تا برگر رو کباب کنم. بعد از تپوندن برگر مجلس با قلیان الفاخر داغ شد. مروه دختر باریک و شیطونی که حسادت های دوست داشتنی داره که با فحش همراه یعنی مثلن می گه: چقدر رنگ قرمز بهش میاد. بعد یواشکی می گه: کثافت! شیلنگ قلیون رو ول نمی کرد. فکر کنم یک ساعتی پوک می زد و دوز بالاش رو به رخ می کشید. بعد مراسم کیک برون بود. روی کیک اسم سه نفر نوشته شده بود! مراسم تولد و سالگرد عقد. رقص چاقو توسط چاقالوی جمع و بعد کیک برون و بعد اصل کار یعنی بازی مافیا! بازی که باید نقش ایفا کنی. اگه پلیسی باید حالی جمع کنی که پلیسی و اگه مافیا باید جمع رو قانع کنی که پلیسی... چطوری بازی می کنن؟

    روی برگه ها به تعداد مساوی مافیا و پلیس نوشته می شه و یه کار آگاه هم هست. بعد همه به صورت تصادفی برگه ای رو بر می دارن. هیچکس نمی دونه کی پلیسه٬ کی مافیا و کی کارآگاه. حالا جمع شروع به بازی می کنه و به صورت رای گیری یک نفر متهم به مافیا بودن می شه و به قتل می رسه. اگر پلیس باشه بنابراین پلیس ها یه امتیاز از دست می دن. بعد کسی که به قتل رسیده مدیریت بازی رو به عهده می گیره و ...

    خلاصه بازی با یک اشتباه کوچولوی من به نفع پلیس ها تموم شد! اراذل و اوباش تا ساعت ۳:۳۰ صبح هم ول کن نبودن و بالخره زیر بار رفتن که بساط شون رو جمع کنن و برن خونه هاشون.

    + نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 12:8  توسط اسماعیل  | 

    A Short Film About Love
    [[Image:AShortFilmAboutLove.jpg This image is a candidate for speedy deletion. It will be deleted after seven days after being nominated.|200px|]]
    Directed by Krzysztof Kieślowski
    Produced by Ryszard Chutkowski
    Written by Krzysztof Piesiewicz
    Krzysztof Kieślowski
    Starring Grażyna Szapołowska
    Olaf Lubaszenko
    Music by Zbigniew Preisner
    Cinematography Witold Adamek
    Editing by Ewa Smal
    Distributed by Film Polski
    Release date(s) October 21, 1988
    Running time 86 min.
    Language Polish

    " فیلم کوتاهی درباره عشق" به کارگردانی کیشلوفسکی. فلش بک روی سکانس آخر فیلم و گره گشایی تا سکانس آخر هنر این کارگردانه. به رهگذر خیلی علاقه داره و شاید گذر زمان رو می خواد به نمایش بگذاره.

    + نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:24  توسط اسماعیل  | 

    یه فیلم مکزیکی به کارگردانی آلکساندرو گونزالس. با کارگردانی رویایی.

    Amores perros

    Poster for Amores perros
    Directed by Alejandro González Iñárritu
    Produced by Alejandro González Iñárritu
    Written by Guillermo Arriaga
    Starring Emilio Echevarría
    Gael García Bernal
    Goya Toledo
    Álvaro Guerrero
    Vanessa Bauche
    Jorge Salinas
    Adriana Barraza
    Gustavo Sánchez Parra
    Music by Gustavo Santaolalla
    Antonio Vega
    Cinematography Rodrigo Prieto
    Editing by Luis Carballar
    Alejandro González Iñárritu
    Fernando Pérez Unda
    Distributed by Nu Vision (Mexico)
    Lions Gate Films in world film magic
    Filmax International (Spain}
    Release date(s) Flag of France 14 May 2000 (premiere at Cannes)
    Flag of Mexico 16 June 2000
    Flag of United States 30 March 2001
    Flag of Australia 5 April 2001
    Flag of United Kingdom 18 May 2001
    Running time 153 minutes
    Country Mexico
    Language Spanish

    کارگردان فیلم " بابل" و " ۲۱ گرم" با بازی شان پن. آقا از دست ندین. به خدا فیلم دیدن یه ورزش فکری به حساب میاد.

    + نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:47  توسط اسماعیل  | 

    نوشته بودم:

    "امروز عراق کره رو می زنه ولی رو عربستان و ژاپن شک دارم! به جون خودم فینال عربیه!"

    عراق که زد! عربستان هم ۲ به ۱ جلو افتاده. فینال عربیه یا نه؟

    + نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 17:57  توسط اسماعیل  | 

    از برو بچه هایی که اینجا رو می خونن و دوستهای دیگه ای که نمی خونن( عجب شاسگولی شدم ها!) خواهش می کنم این شب جمعه ای یه لطفی بکنن و اطلاعاتی در مورد دی وی دی رایتر اکسترنال به من بدن. یعنی چه مارکهایی تو بازار هست و کدومش خوبه و ... اکسترنال می خوام چون تو شرکت دی وی دی پلیر ندارم. بی مرامی نکنین و اگه دوست اهل کامپیوتر و این حرفها دارین ازش سوال کنین.

    + نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 12:30  توسط اسماعیل  | 

    - یه ردیف بلیت گرفتم به خیال خوش امتحان کردن اتوبوس! بعد از نیم ساعت هیچ اتوبوسی روئیت نشد!

    - دیروز به دلیل طرح نداشتن باید آژانس می گرفتیم و می رفتیم توی طرح. راه تیکه تیکه و هوای گرم خانومها رو عاصی می کنه. هیچ کدوم از آژانسها ماشین نداشتن.

    - یواش یواش دارن می فهمن سهمیه بندی بنزین بدون عرضه آزاد مشکل داره. بنزین ۶۰۰ تومنی رو عشق است! ولی خدا به داد برسه با این مسافرکش هایی که پول بنزین رو بخوان از حلق ما در بیارن! من هنوز رو حرفم هستم. این تراژدی زیاد دوام نمیاره.

    - امروز عراق کره رو می زنه ولی رو عربستان و ژاپن شک دارم! به جون خودم فینال عربیه!

    + نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 8:14  توسط اسماعیل  | 

    رامین زنگ زد و گفت: چی شد؟ گفتم هیچی. فقط یه عفونت ساده است! گفت: بعضی وقت ها یه شوکی لازمه تا آدم بفهمه چه زندگی خوبی داره. زیر بغل هانی دیشب درد عجیبی داشت طوری که بی حالش کرد. دو سه ساله که اینطور می شه. می گفت: جوش زیر پوستیه! و منم تایید می کردم! متورم شدن زیر بغل علامت خوبی نیست. با ترس و لرز گفتم فردا صبح حتمن برو دکتر. رفت و دکتر گفته بود یه کیسته و باید جراحی بشه. هیچ وقت به پزشک های عمومی در موارد تخصصی نباید اعتماد کرد. ریختم به هم. زنگ زدم به کیوان(این یکی کیوان دکتره و وبلاگ نداره بابا!) جریان رو گفتم. ترسم از غدد لمفاوی بود. گفت چیزی نیست و اگر کیست باشه باید که جراح خبره باشه تا به غدد آسیب نرسه. بعد از اون سریع پیش جراح اومدیم. معاینه کرد و گفت: چیزی نیست! یه عفونت ساده ست!!

    قضیه از این قرار هست که زیر بغل خانومهایی که زیاد عرق می کنن بسیار حساسه. اونها نباید زیر بغل رو با ژیلت شیو کنن. باید توی خونه طوری لباس بپوشن که زیر بغل آزاد باشه و همیشه خشک بمونه. اپیلاسیون بهترین راهه شیو کردن زیر بغل برای خانومهاست گرچه درد داره. به این صورت بعد از چند سالی دیگه زیر بغل مویی نخواهد داشت که نیاز به ژیلت باشه. بعد از اپیلاسیون باید حتمن با الکل ضدعفونی انجام بگیره. این موارد مربوط به خانومهایی است که زیاد عرق می کنن. غدد لمفاوی زیر بغل باید از کیست یا عفونت در امان بمونن. پس واقعن مراقب خودتون باشین. در محیط کار هم که دائم پوشیده هستین هر ۲ ساعت یکبار دستشویی برین و زیر بغل تون رو شستشو بدین و خشک کنین تا از عفونت جلوگیری بشه.

    حالا نشستم و نفس راحتی می کشم و می گم: ما آدمها بعضی اوقات شیرینی زندگی رو فراموش می کنیم. منتظر تلنگر نباشین و باور کنین که سلامتی شیرینی بزرگیه.

    + نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 13:19  توسط اسماعیل  |