تبليغاتX
آلما

هر روز روي "پست مطلب جديد" كليك مي كنم٬ يه خط مي نويسم و بعد مي بندمش. مي دونم مال پاييزه. پاييز بدجور من رو به سكوت وا مي داره. هيچ وقت مثل اين روزها سرزنده و شاداب نبودم و هيچ وقت مثل اين روزها سرم شلوغ نبوده. شادابي همراه سكوت و طعمهاي پاييزي كه پر از خاطره ست. ديشب تئاتر "كوارتت" رو ديدم. بي مزه و ... مومو(ممدرضا) هم دوست دختر جديدش رو رو كرد! كلي صحبت كرديم. يكي از بحث ها اين بود كه من مي گفتم هنرپيشه هاي ما تو ژانر گير مي كنن و بي خيال نمي شن! باران كوثري توي تئاتر كوارتت همون باران خون بازي بود! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:54  توسط اسماعیل  | 

- بیکاری در ایران ۹/۹ درصد شد!! یعنی بیکاری در ایران تک رقمی شده است. من نمی فهمم این خزعبلات رو کی باور می کنه. البته اقتصاددان ها بدجوری به این آمار پریدن. اقتصاد آمریکا پیش بینی می شه در بهترین شرایط سال ۲۰۰۷ رو با یک میلیون و ۲۰۰ هزار ایجاد شغل بگذرونه در حالی که ما در یک سال یک میلیون و ۸۰۰ هزار شغل ایجاد کردیم و بیکاری رو تک رقمی کردیم!!! فکر کنم معجزه شده باشه.

- چیزی که اقتصاددان ها و اقتصاد خوان ها به اون بی توجه هستن آمارهای مربوط به تورم هست. تورم در سطح کلان به افزایش سطح عمومی قیمت ها گفته می شه و شاخص هایی برای محاسبه داره اما مساله ای که به اون توجه نمی شه بحث منطقه ای بودن و گروه بندی تورم هست. یعنی چی؟ یعنی تورم در کردستان با تهران یکی نیست و تورم بالای شهر و پایین شهر یکی نیست. از طرفی تورمی که مستاجرها تجربه می کنن با تورمی که خانه دارها تجربه می کنن فرق داره. مثلا توی شاخص گروهی از کالاها رو می گیرن و افزایش شاخص رو مد نظر قرار می دن. ولی یک صاحب خانه اجاره بها رو تو سبدش نداره پس افزایش ۱۰۰ درصدی اجاره بها روی اون اثر نداره. البته بحث عمیق اقتصادی می شه کرد که آثار این تورم روی خانه دارها هم چه خواهد بود.

تو همه روزنامه ها می بینم که نوشتن تورم به ۱۶ درصد رسید. وقتی افزایش اجاره بها از ۶۰ درصد تا ۱۰۰ درصد بوده و عمده هزینه خانوار(مستاجر) رو هزینه اجاره تشکیل می ده چطور می شه که تورم ۱۶ درصد باشه؟ من حاضرم شرط ببندم که تورم برای اقشار مستاجر(و از جمله خودم!) بیش از ۵۰ درصد در سال جاری بوده. یعنی به خاطر کاهش نرخ بهره بانک ها و از طرفی افزایش وامهای مسکن و ریختن پول تو دست و بال مردم قیمت مسکن شدیدن بالا رفت. خب نتیجه چی می شه؟ مستاجرها باید هزینه خواب پول صاحبخانه ها رو بپردازن. خونه ای که کسی توش ساکنه و سال قبل ۱۰۰ میلیون بوده در حال حاضر ۲۰۰ میلیون شده باید توسط مستاجر هزینه ۱۰۰ میلیون خواب پول پرداخت بشه. ۵۰ درصد هزینه خانوارهای بدون مسکن اجاره بهاست. حالا با کدوم شاخص تورم ۱۶ درصد محاسبه می شه؟

فکر می کنم دو تا شاخص باید حساب بشه یکی با لحاظ اجاره بها و یکی بدون لحاظ اون. آیا اصلن تو کتابهای اقتصاد در مورد منطقه ای بودن تورم و گروه بندی حرفی زده شده؟ نه به خدا!!!!(آخه اگه چنین چیزی باشه ملت آربیتراژ می کنن یعنی از یه جا می خرن و می برن جای دیگه می فروشن. البته باید هزینه های حمل و نقل هم حساب کرد که ببینیم می صرفه آربیتراژ کنیم یا نه. ولی کالاهایی مثل مسکن و زمین قابل حمل و نقل نیستن و قابلیت آربیتراژ ندارن.) ولی اون چیزی که تو کتابهای ما اومده و بانک مرکزی بر اساس اون داره تورم رو محاسبه می کنه خنده داره شدید! یه چیزی به من می گه یه جای کار بدجوری می لنگه. اگر شما نوع کالاهای مصرفی تون تغییر نکرده و میزان اون هم تقریبا ثابت مونده باشه ولی هزینه ها بالا رفته باشه مفهومش چیه؟ یعنی قیمت ها بالا رفتن. چیزی که شاخص بانک مرکزی نشون نمی ده.

* برای کسانی که اقتصاد خوندن و اینجا میان اگه بحثی داشتن حرف برای گفتن زیاد هست. من بحثم بیشتر رو هزینه حسابداری بود و نه هزینه اقتصادی که هزینه فرصت رو لحاظ می کنه. یعنی کسی که صاحب خانه است هزینه اجاره اش به لحاظ حسابداری صفره ولی به لحاظ اقتصادی هزینه فرصت برای پولی که روی اون خونه خوابیده حساب می شه یا بهتر هزینه اجاره ای که صاحب خونه اگر مالک نبود باید می پرداخت لحاظ می شه. یا بهتر اگر خونش رو اجاره می داد چقدر به دست می آورد؟ حالا به دست نمیاره. یعنی به طور ضمنی هزینه می کنه. به لحاظ اقتصادی حتی صاحب خانه ها هم اجاره می پردازن ولی به لحاظ حسابداری نه. کسی که مغازه داره و توی مغازه می ایسته هزینه حسابداری اش کار خودش رو در نظر نمی گیره. ولی به لحاظ اتصادی باید هزینه کار خودش اگر مغازه نداشت هم حساب بشه. یعنی ماهی مثلا ۲۰۰ هزار تومن به عنوان کارگر ساده به هزینه های اقتصادی افزوده می شه که تو اقتصاد بهش می گن آپورچونیتی کاست یا هزینه فرصت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 17:20  توسط اسماعیل  | 

صعود به قله اورست ۲ ماه طول می کشه ولی سقوط فقط ۱۲ ثانیه  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 15:32  توسط اسماعیل  | 

- این سه روزه تعطیل رو بیا بزنیم بیرون. بریم شمال.

- بی خیال بابا! اولن که مهمون داریم. بعدشم الان اصلن حس این چیزا نیست! همه جا تعطیل و ...

- خب مهمونی رو کنسل می کنیم! 

خودم تا آخرش رفتم می خواد چی بگه. خب منم بی خیال می شم.

----------------------------------------------------------

بعضی وقتا راه می افتیم می ریم مرکز خرید میلاد. طبقه پایین٬ بغل پیتزا راز آش دارن خدا. طرف یه کاسه آش می ده و ریختن مواد از قبیل پیاز داغ٬ نعنا داغ٬ سیر داغ و کشک با خودته. از بچگی عاشق مخلفات آش بودم. حالا باید موقع ریختن این مخلفات من و تماشا کنین! یهو نصف ظرف پیاز داغ و نعنا داغ خالی می شه. آی حال می ده. بعدشم یه نخ اولترا لایت مغز رو متحول می کنه(محتات شدم رفت!)

----------------------------------------------------------

زولبیا و بامیه و گوش فیل خوشمزه شیرینی فروشی اقدسیه٬ زیر مسجد٬ فراموش نشه! واقعن وقتی با چایی می خوری کفت می بره. مهمونی هومن و مروه که بودیم اونا از اونجا خریده بودن و مام مشتری شدیم.

----------------------------------------------------------

طرف بربری نمی ریم چون صف بیداد می کنه. در عوض سعی می کنیم ذائقه رو تغییر بدیم و از نون بربری ماشینی استفاده کنیم. ولی مگه می شه بربری خاشخاشی رو فراموش کرد؟

----------------------------------------------------------

این روزا شباهنگ(وی او ای) زیاد می بینیم. مرتب حکم بازی می کنیم. چند روزیه که فیلم دیدن رو شروع کردیم. تنها چیزی که از صدا و سیما می بینیم ربنای شجریان هستش(دم افطار) بعضی وقتها هم یه وجب خاک! البته رو اعصابه شدید! تو حبس که بودم... سینما هم که فیلم نداره و...

--------------------------------------------------------

تو بازیه پانتومیم افتاده بودیم تو رو کم کنی و خلاصه من چیزی رو گفتم تیم مقابل اجرا کنه که بیچاره شدن. بازی ما به این صورته که دو تا تیم می شیم و هر تیمی یه کلمه یا جمله رو انتخاب می کنه که بیشتر از پنج کلمه دیگه لوس می شه. یعنی خود بچه ها می دونن چی بگن! بعد یکی از طرف مقابل میاد جلو و در گوشش می گیم و می ره برای تیمش اجرا می کنه و اونها باید تشخیص بدن چیه. حالا من چی گفتم؟ گفتم این و اجرا کن: زوجتک نفسی فی مدت المعلوم!!!!!!!!!!!!! آقا رامین خودش رو جر داد و ۲۰ دقیقه کشید تا بتونن بگن! حالا مام وسط اجرای طرف چرت و پرت می گیم و می خندیم.

حالا فرض کنین طرف می خواد این و اجرا کنه: شومبول قیطونی!!! دیگه جماعت آی می خندن. البته بچه ها جنبه دارن و مرزها رو رعایت می کنن. حالا فرض کنین بازی تا ۳ شبم ادامه داشته باشه. دیگه چی می شه!!

مینا و آنی که برای اولین بار این بازی رو می دیدن واقعن شوکه شده بودن که بچه ها چطوری حدس می زنن!؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 12:39  توسط اسماعیل  | 

The Age of Innocence

original movie poster
Directed by Martin Scorsese
Produced by Barbara De Fina,
Bruce S. Pustin
Written by Martin Scorsese,
Jay Cocks
Starring Daniel Day-Lewis
Michelle Pfeiffer
Winona Ryder
Joanne Woodward
Geraldine Chaplin
Richard E. Grant
Miriam Margolyes
Music by Elmer Bernstein
Cinematography Michael Ballhaus
Editing by Thelma Schoonmaker
Distributed by Columbia Pictures
Release date(s) October 1, 1993
Running time 139 min.
Language English
Budget $40,000,000

خب این یکی کمی فرق می کنه. اینبار آقاهه خانومش رو سر کار می گذاره. یعنی عاشق یکی دیگه است ولی سالهای سال با زن بیچاره زندگی می کنه. البته زن با این که می دونه ولی حاضره این زندگی رو ادامه بده. اینجا هم دوباره زن رقیب فداکاری می کنه!! یعنی وقتی می بینه که می(اسم دخترس) حامله است و از این حرفا٬ بی خیال طرف می شه و از نیویورک می ره. این فیلم رو کمی منطقی می بینم. چون می خودش انتخاب می کنه که با مردی زندگی کنه که فکرش جای دیگه است. سکانس پایانی فیلم هم جالبه. " دیگه قدیمی شده!" خیلی دیالوگه قشنگیه.

یاد فیلم کازابلانکا افتادم. اونجا البته یه مرد فداکاری می کنه. سکانس پایانی فیلم غوغا می کنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:32  توسط اسماعیل  | 

The Bridges of Madison County

Original movie poster for The Bridges of Madison County.
Directed by Clint Eastwood
Produced by Clint Eastwood
Kathleen Kennedy
Written by Robert James Waller (novel)
Richard LaGravenese
Starring Meryl Streep
Clint Eastwood
Annie Corley
Victor Slezak
Jim Haynie
Cinematography Jack King
Editing by Joel Cox
Distributed by Warner Bros.
Release date(s) 2 June 1995
Running time 135 min.
Country  United States
Language English
Budget $22 million (estimated)
Gross revenue $182,016,617

خب قضیه از این قراره که خانومی بچه ها و شوهرش برای چهار روز می رن یه جایی و بعد سر و کله یه بابایی پیدا می شه و خانوم با اون رو هم می ریزه! بعد از عشق و عاشقی و ... اینا تصمیم می گیرن با هم برن ولی خانوم فداکاری می کنه و به پای بچه ها می مونه ولی همه وجودش پیش یارو بوده به نحویکه بعد از مرگش می گه بسوزوننش و خاکسترش رو از بالای پل پخش کنن.

من و هانی توی این مسائل شدیدن اختلاف نظر داریم. من می گفتم که: شوهر بدبخت و از همه جا بی خبر گناهی نداشته که بخواد ۳۰ سال با کسی زندگی کنه که فکرش جای دیگه است و اون خبر نداره! خب باید به شوهر حق انتخاب می داد. من می گم یا جراتش رو داری یه گهی رو می خوری و اگه نداری خیلی بی انصافیه که یکی دیگه رو یه عمر سر کار بگذاری و بعد هم بگی از همه چی به خاطر اونها گذشتی!! برای من خوابیدن با کس دیگه و به فکر کس دیگه بودن هیچ فرقی نداره. اگر عشق اینقدر برات عزیزه پس باید براش هزینه کنی. دیالوگ ها جالبن و پر از تناقض.

من به خاطر سر افکندگی شوهرم و بچه هام و آینده اونها عشقم رو زیر پا می گذارم! ولی همه زندگی ام با یکی دیگه مفهوم پیدا می کنه. سالهای سال تو بغل یکی می خوابی و به کس دیگه ای فکر می کنی که مبادا سر افکنده بشه و آینده بچه ها به خطر بیافته!! من این منطق رو نمی فهمم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:21  توسط اسماعیل  | 

Miami Vice
Image:Miami Vice Season 2 Logo sm.jpg
Main title card
Format Crime drama
Created by Anthony Yerkovich
Starring Don Johnson
Philip Michael Thomas
Michael Talbott
Olivia Brown
Saundra Santiago
Edward James Olmos
John Diehl
Opening theme by Jan Hammer
Country of origin  United States
No. of episodes 112 (List of episodes)
Production
Executive producer(s) Michael Mann
Dick Wolf
(Seasons 3-4)
Running time 60 minutes
(with commercials)
Broadcast
Original channel NBC, USA Network
Original run September 28, 1984January 25, 1990
زیاد چیز جالبی نیست ولی به یه بار دیدنش می ارزه.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 10:58  توسط اسماعیل  | 

به این عکس خوب نگاه کنید. من پرینت گرفتم و چسبوندمش به دیوار و دارم روش فکر می کنم. این عکس مربوط به حافظه ۱ گیگا بایتی است(نمی دونم چیه! مساله اینه که ۱ گیگا بایت اطلاعات روش می ریختن) در ۲۰ سال پیش و اونی که توی دست طرفه هم یه گیگه. عکس رو که بزرگ کنید می تونید پایین مشخصات اون دستگاه گنده رو ببینین. خیلی حرفها روش می شه زد. حجم رو مقایسه کنین. ولی انباشت علم تو کدوم بیشتره؟ هر چی حجم کمتر شده و سرعت بالاتر رفته تراکم دانش بیشتر شده. کاش کسی که کامپیوتر خونده بود تاریخچه ۲۰ ساله و روند تحول رو برامون می نوشت. خوب نگاه کنین.

منبع: بالاترین. اسم وبلاگش یادم نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 16:4  توسط اسماعیل  | 

- دارم کنسرت یانی تماشا می کنم. البته الان که دارم می نویسم دارم گوش می کنم! کنسرت مال ۲۰۰۶ هست. خب این بشر اونقدر قشنگ ارکستر می نویسه که آدم حال می کنه. سازهای مختلف رو تلفیق می کنه از شرق تا غرب و از غار تا بار! چی گفتم. خلاصه واقعن زیباست. مومو می گفت یکی از آرزوهاش رفتن به کنسرت یانی هست. یانی رو سال ۲۰۰۰ بود فکر کنم با یه سی دی شناختم. این آدم واقعن دوست داشتنیه. اون موقع دی وی دی نبود ولی الان پشت صحنه و نمی دونم تاریخچه و میخچه و فلان و بهمان تو یه دی وی دی اومده. واقعن موسیقی یکی از بزرگترین هنرهای بشریته. با آهنگ های یانی وقتی که ارکستر می نوازه به وجد میای و بعضی وقتا هم اشک می ریزی.

- دیشب بازپخش مصاحبه تپش با سیاوش قمیشی بود. این مرد واقعن لطیف و رومانتیکه. یه صحبتی کرد که کفم برید. گفت یه شب بهاری ۴ ساعت ضبط گذاشته و صدای بلبل رو ضبط کرده. می گفت: بلبل وقتی تخم می گذاره همه تخما بلبل نمی شن. فقط یکی بلبل می شه. تازه از اون بلبل ها هم یکی شون "هزار دستان" می شه. می گفت: بلبل مثلن ۸ تا چهچه که می زنه بر می گرده و از اول تکرارش می کنه. ولی هزاردستان هرگز تکرار نداره و همه چهچه هاش با هم فرق دارن. می گفت بررسی کرده و این رو فهمیده. چیزی رو داشتم از یه آهنگ ساز می شنیدم که تا به حال نشنیده بودم. قمیشی واقعن دوست داشتنیه و خیلی از ماها با اون خاطره داریم.

- یکی از بچه ها روزنامه رو که دید گفت: چطور می تونی هر روز بنویسی؟ سخت نیست. گفتم: خب من یه ستون دارم که مال خودمه و هر روز باید بنویسم و سوژه ها به طرز عجیب و غریبی جلوم سبز می شن. باور کن همه چیز ناخودآگاه اتفاق می افته. سوژه که پیدا می شه منم می شینم و بسطش می دم و پروارش می کنم. همیشه هم ۱۰ تا نوشته جلوتر از روزنامه ام!! یعنی دست خودم نیست. خیلی چیز واسه نوشتن هست خب. البته ترجمه خیلی سخت تره. توش یادگرفتن هست و برگردوندن به فارسی. خب وقتی بخوای چیز یاد بگیری باید وقت بگذاری. همین الان شاید ۱۵ تا موضوع هست که تیتر خورده و باید بنویسم شون. از توریسم گرفته تا حیات وحش و اقتصاد جرم و اقتصاد آموزش و... این نوشته ها بیشتر طرح سوال و انتقاد و تو یه ستون کوچولو بحث تخصصی نمی شه کرد. مثلن اینکه برای بین خطوط حرکت کردن خودروها باید چقدر و چطور جریمه وضع کرد که باعث کاهش ویراژ دادن و تصادفات بشه؟ نه اینکه من می دونم. بلکه این یه چیزی می شه که خواننده از خودش سوال کنه راهنمایی و رانندگی بر چه اساسی می گه فلان جریمه ۵ تومن و فلان جریمه ۲۰ تومن. یا فلان جریمه اینقدر؟ یا مثلن خرید و فروش مواد مخدر چطور باید کنترل بشه؟ میزان جرائم چطور تعیین شدن؟

تو مورد حیات وحش می شه سوال کرد که: چه مکانیسمی منجر به حفظ حیات وحش و نگهداری از اون می شه؟ آیا حیات وحش درآمدزا هستن؟ و ربط دادن این قضیه به توریسم و اینکه اگر توریست داشته باشیم هم آثار باشتانی درآمدزا می شن و هم طبیعت و حیات وحش حفظ می شن. چرا؟ چون حکم سرمایه رو دارن. در مورد آموزش هم سوال می کنم که: چرا تقاضای تحصیل پسرها کم شده؟ آیا دخترها بهتر از پسرها ظاهر شدن؟ و یا تقاضای پایین پسرها دخترها رو در صدر نشونده؟ می رسم به اینجا که هزینه فرصت تحصیل کردن برای پسرها بالاست. یا خودمونی ترش اینکه: تحصیل برای پسرها نمی صرفه. خب همه این هایی که دیدین خودش یه بحث تحقیقاتی هست که مثلن می تونست پروژه باشه. یا مثلن آماری رو می بینم که کسی تحلیلش نکرده و اصولن خبرگزاری ها کار تحلیل نمی کنن. وزارت صنایع اعلام کرده تولید خودروهای ون و مینی بوس و غیرو کاهش پیدا کرده. مینی بوس ۴۸ درصد کاهش تولید داشته. حالا من فرضیاتم رو مطرح می کنم و چند تا سوال می کنم. جریان نشون می ده که سرمایه ها معطوف به تولید سواری شده. تولید سواری روز به روز بیشتر می شه و کلی حرفای دیگه. 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:35  توسط اسماعیل  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 10:23  توسط اسماعیل  |