تبليغاتX
آلما

از دوره هخامنشي(نقطه زماني فرضي!) تا سال ۸۴ نقدينگي كشور ۶۷ ميليارد دلار بوده و از ۸۴ تا شهريور ۸۶ به رقم ۱۳۷ ميليارد دلار رسيده! تقصر كي بود؟ رئيس جمهور كه اقتصاد نخونده بود. پس چي؟ مشاور اقتصادندان! مشاورهاي بد هميشه آدم رو به راههاي غلط مي برن.

مشاورهاي اقتصادي رئيس جمهور بودند كه: بين حجم نقدينگي و تورم توي ايران رابطه اي مشاهده نشده! يعني نشون دادن چراغ سبز به رئيس جمهور بيچاره. بعد يك دفعه در عرض دو سال حجم نقدينگي به ۱۳۷ ميليارد دلار رسيد.

افزايش ۶۰ تا ۱۰۰ درصدي اجاره، دو تا سه يا چهار برابر شدن قيمت زمين و مسكن، تورم بالاي ۲۰ درصد ساير كالاهاي مصرفي به همه نشون داد كه قطعا رابطه اي بين حجم نقدينگي و تورم وجود داره و تجربه تمام دنيا اين رو نشون داده بود. حتي اگر خودمون تو ايران نتونستيم ثابت كنيم، خب بايد لااقل احتياط مي كرديم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 11:57  توسط اسماعیل  | 

می رم آبدار خونه تا لیوان چایی م رو پر کنم. آبدارچی حوصله نداره و هی تکرار می کنه:

- اینم شد زندگی! پارچ های آب رو صبح بذار و عصر جمع کن! صبح بذار و عصر جمع کن و ...

بهش گفتم: ببین من و تو فقط پارچ هامون فرق می کنه! همین.

هاج و واج نگام می کرد. مطمئنم نفهمید چی می گم. ببینم شماهام پارچ هاتون فرق می کنه؟

پ.ن: البته من مدت هاست روزی ۳۰ دقیقه بیشتر پارچ جابجا نمی کنم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:7  توسط اسماعیل  | 

با عجله راه می افتم. تا هفت تیر پیاده می رم و بعد مثل گنگسترها سوار تاکسی سیدخندان می شم و بعد یه تاکسی دیگه و می رسم خونه. زنگ رو می زنم. ولی کسی در رو باز نمی کنه. حدس می زنم که زیردوش باشه. میام تو خونه و صداش می کنم. از زیر دوش میاد بیرون و یه بوس خیس. مایوم رو بر می دارم و با عجله می رم استخر.تایم می گیرم. یک ربع شنا و ۱۰ دقیقه راه رفتن تو آب و کمی هم سونا و ... درست مثل پیرمردهای شکم گنده! میام خونه. هنوز مشغول خوندنه. می گه: چیز خوردنی هم که تو خونه نیست. گشنم شده بابا! همیشه وقتی یخچال کیپ تا کیپ پر باشه خانوم می ره تو رژیم.اوخ یادم رفت. هر روز تو شرکت شون صبحونه می خورن. امروز رئیس کله صبح اومده و از خوردن افتادن! منم که هوس ساندویچ کردم سریع به فکرم می رسه مقدماتش رو فراهم کنم. دستم رو می خونه و می گه نه! می گم خب پس می رم نون می گیرم نیمرو بخوریم. می گه سختت نیست! سخت که هست ولی می رم. توی  آینه آسانسور خودم رو نگاه می کنم. دونه های براق رژ لب روی لبهام مونده و زور می زنم پاکشون کنم. نون می گیرم و بر می گردم. نیمرو با فلفل. بعد می گه: می خوای بادبادک باز رو تعریف کنم برات. بهتر از این نمی شه.کی بهتر از اون می تونه برام تعریف کنه. منم که خدا نکنه از یه رمان خوشم بیاد. حتمن باید یه روزه تموم بشه. نتیجه: افتادن از کار و زندگی. شروع می کنه و من گوش می دم. انگار خود خالد حسینی داره طرح قصه رو می ریزه. وسطای رمان می رم کنار پنجره و کبریت رو می کشم و امیر و پدرش می رسن آمریکا.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 22:48  توسط اسماعیل  | 

رزومه تقاضای کار تایپ:

مکان: میدان انقلاب.

آقای... فوق لیسانس فیزیک. دانشگاه صنعتی شریف. فارغ التحصیل ۱۳۸۵.

باور نمی کنم! اگه باور کنم می میرم. همین.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 14:42  توسط اسماعیل  | 

داشتم يه متني رو دانلود مي كردم. تو فرمت پي دي اف بود و به خاطر داشتن پسورد نمي تونستم پرينت بگيرم(يكي از علايق من پرينت گرفتن تكست هاست!). ديدم نويسنده كه رئيس دپارتمان رياضي يكي از دانشگاههاي استرالياست نوشته كه اين متن تحت قانون مالكيت معنوي(كپي رايت خودمون) هست و هر كي مي خواد پرينت بگيره بايد اسم و آدرسش رو بده.

نا اميد شدم. گفتم من بيچاره كه ايراني هستم و معلومه چقدر به كپي رايت پابندم. ايميل زدم و خواهش كردم پسوردي به من بده. بعد گفتم: خب چه لزومي داره وقتي قانوني در كار نيست اين كار رو بكنه؟ ايميل ديگه اي زدم و نوشتم: درسته كه اينجا ايرانه و تحت قانون كپي رايت نيست اما من به لحاظ اخلاقي قول مي دم پرينتي رو كه گرفتم تكثير نكنم.

بعد از بيست دقيقه اي بود كه ايميلي برام رسيد. پروفسور خودش رو معرفي كرده بود و پسورد من رو فرستاده بود(البته فكر مي كنم منشي اش اين كار رو كرده باشه ولي از اونجا كه اينا عجيب و غريب هستن مي شه حدس زد كار خودش باشه). توي ايميل اومده بود كه: به زودي ترجمه فارسي اين متن در دسترس خواهد بود! كه فكر كردم شوخي مي كنه ولي جدي بود.

من دنبال منبعي بودم كه توپولوژي رو ساده و جذاب برام جا بندازه كه اين تكست رو ديدم.

--------------------------------------------------

تو اين گير و دار بايد برم سينما! دوتا زن و شوهر كه دوستمون هستن دعواشون شده و بايد يه جورايي آشتي كنن! اي خداااااااااااااا. خب كوفت تون بزنم نمي شه دعوا نكنين؟ بابا وقت نداريم وسط هفته!

-------------------------------------------------

بچه ها از زياد بيدار موندن من رو بدجوري ترسوندن! گفتن كج مي شي و فلان مي شي و ... كسي هست برام توضيح بده طي چه فرآيند بي هزينه اي مي شه خواب رو كم كرد؟

خواهش مي كنم اگه اطلاعاتي دارين بدين. من روزي ۴ ساعت وقت كم ميارم! نه وقت با هاني بودن و فيلم و اين حرفا رو بايد حتمن داشته باشم. پس مي مونه خواب. آيا به لحاظ پزشكي اگه يك سال روز ۳ ساعت شب و دو و نيم ساعت تو تاكسي(توي ترافيك و مسير) بخوابم آسيبي به من وارد مي شه. چرا اين راه رو دارم مي رم؟ خب بابا كلي عقبم و بايد بخونم. بعدن مي گم چرا. خواهش مي كنم راهنمايي كنين.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 17:39  توسط اسماعیل  | 

- مكانيك سيالات مي خواند. حرف كه مي زنيم فرمولي را برايش مي نويسم! كف مي كند. مي گويم كمي از مكانيك سيالات حرف بزند. خداي من! باور نكردني است! چقدر به اقتصاد و متغيرهايش نزديك است! فكر مي كند اقتصاد خيلي ساده و پيش پا افتاده است. مي گويم ۱۰۰ سال پيش بود. الان نيست! طوري مي گويد علوم انساني كه انگار درس كوكب خانوم است. مقاله اي را جلوي چشمش باز مي كنم: باورش نمي شود. مي گويم: فرق من با تو اين است كه مكانيك سيالات را دوست دارم و از تو مي پرسم ولي تو نمي پرسي چون دوست نداري و فكر مي كني اقتصاد شر و ورهايي بيش نيست. دارد از ارتعاشات فنر حرف مي زند. يك ضربه مي زنيم و ... مي گويم:اين همان شوك است كه به متغيرهاي سيال اقتصاد وارد مي شود. مي داني چقدرها زور مي زنند اين شوك ها را مدل كنند؟ چقدر از سيالات خوشم آمده ولي اقتصاد لذت بخش تر است.

- حرف زياد دارم به اندازه تمام روزهاي خوابيده و دارم نخوابيدن را تجربه مي كنم. مريض مي شه ها! افراط تا كي؟ مگه از زياد خوابيدن مريض شدم؟ پس با كم خوابيدن هم نمي شم. روزي ۳ ساعت هم كه مي خوابم باز وقت كم دارم! لذت سيگاري كه ۴ صبح دود مي كنم و مي خوابم به اندازه همه خوابهاي اين چندسال است.

- دلم براي يك مهماني توپ لك زده بود. تماشاي شادي حتي ظاهري اش لذت بخش است.

- اولين پاييز لذت بخش زندگي من است و تا به حال تجربه نكرده بودم. پاييزي كه بودن را معني مي كند!

- از راديو زنگ زدند كه مي خواهيم مصاحبه كنيم! درباره چي؟ درباره كتاب جديد آلوين تافلر. گفتم: بابا من فقط مصاحبه اش را ترجمه كردم. عجب مغزهاي تخمي دارند جماعت! فكر كرده من تمام وقتم را گذاشته ام و كتاب را ترجمه كرده ام و بعد يك صفحه فرستادم براي روزنامه! برو بمير بابا. بخش كتاب راديو...

اين كه نمي نويسم مفهومش اين نيست كه حرفي نيست و ياد كسي نمي افتم. فرصت نيست.

پ.ن: چرا اين طوري نوشتم؟ نمي دونم. بي خيال بابا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 17:21  توسط اسماعیل  | 

خانواده تت چندي پيش تو تئاتر شهر روي صحنه رفته بود كه طبق معمول صف هاي طويلي براش بسته مي شد و ما هم نمي تونستيم موفق به ديدن مايش بشيم.

خلاصه به لطف هاني در فرهنگسراي نياوران موفق به ديدن اين كمدي-تراژدي زيبا شديم. نمايشنامه خارجي بود و به طبع قوي و نبود فيلمنامه و نمايشنامه خوب رو تو سينما و تئاتر ما گوشزد مي كرد و اين كه بازيگرهاي ما خيلي خوب توي نقش فرو مي رن.

فرهاد آييش هم قشنگ بازي مي كرد و ليلي رشيدي همچنين. قصه اسارت مجاري ها و تلخي ها جنگ و فرهنگ هيتلري رو مي تونين تو اين نمايش ببينين.

آخر نمايش فرهاد آييش خواهش كرد كه اگر از نمايش خوشمون اومده به دوستان مون زنگ بزنيم. يك شنبه يعني امروز و چهارشنبه و دوشنبه نمايش رو از دست ندين. نرگس، پپلا، ركسانا، امير، حسين قصه نويس، مريم و بقيه دوستها بجنبن.

مدت هاست اينجا ننوشته بودم. خب حتمن خبري نبوده ديگه! مطالعه و كار و ترجمه تمام وقتم رو مي گيره.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 8:25  توسط اسماعیل  | 

Wicker Park
Directed by Paul McGuigan
Produced by Andre Lamal
Written by Gilles Mimouni,
Brandon Boyce
Starring Josh Hartnett
Rose Byrne
Diane Kruger
Matthew Lillard
Distributed by Metro-Goldwyn-Mayer
Release date(s) 3 September 2004 (USA)
Running time 114 min.
Language English
Budget ~ US$30,000,000

زيباترين پازل سينمايي كه مي تونين تصور كنين. فلش بك هاي و گره گشايي مرحله به مرحله مغز شما رو به كار مي ندازه و هيجان تو وجودتون موج مي زنه. غير قابل پيش بيني ترين سناريويي است كه تا به حال مي تونين ديده باشين.

قصه خصومت يك عاشق و ...

حتمن اين فيلم رو ببينين.

پ.ن: اين ها پروژه هاي دو هفته پيش بودن و با تاخير معرفي شدن.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:18  توسط اسماعیل  | 

The Constant Gardener

Promotional poster for The Constant Gardener
Directed by Fernando Meirelles
Produced by Simon Channing-Williams
Written by John le Carré (novel)
Jeffrey Caine (screenplay)
Starring Ralph Fiennes
Rachel Weisz
Hubert Koundé
Danny Huston
Bill Nighy
John Sibi-Okumu
Packson Ngugi
Archie Panjabi
Music by Alberto Iglesias
Cinematography César Charlone
Editing by Claire Simpson
Distributed by Focus Features
Release date(s) August 31, 2005
Running time 129 min
Language English
German
Budget $25 million
قصه دنياي تجارت جان انسان ها و ديپلماتي كه گلها را هم به اندازه آدمها دوست دارد. فمينيست ها حتمن اين فيلم رو ببينن. جسارت زن در اين فيلم به رخ كشيده مي شه.
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:14  توسط اسماعیل  | 

Don't Move
Directed by Sergio Castellitto
Produced by Marco Chimenz
Giovanni Stabilini
Riccardo Tozzi
Written by Sergio Castellitto (story & screenplay)
Margaret Mazzantini (novel, story & screenplay)
Starring Penélope Cruz
Sergio Castellitto
Claudia Gerini
Music by Lucio Godoy
Vasco Rossi
Cinematography Gianfilippo Corticelli
Editing by Patrizio Marone
Distributed by Dogwoof Pictures (United Kingdom)
Medusa Distribuzione (Italy)
Release date(s) March 12, 2004 (Italy)
March 11, 2005 (US (limited))
Running time 125 min
Language Italian
ديالوگ هاي زيبا و دلنشين از سينماي ايتاليا.
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:9  توسط اسماعیل  | 

Mona Lisa Smile
Directed by Mike Newell
Produced by Joe Roth
Starring Julia Roberts
Kirsten Dunst
Julia Stiles
Maggie Gyllenhaal
Ginnifer Goodwin
Distributed by Columbia Pictures
Release date(s) December 19, 2003
Running time 117 min.
Country United States
Language English
Budget $65,000,000

قصه زني كه زن ها را گونه اي ديگر مي خواست.

با ديدن اين فيلم مي تونين بفهمين كه دهه ۳۰ و ۴۰ چقدر فرهنگ ها به هم نزديك بودن. آخر خواستگاه دخترها حتي از خانواده ثروتمند يه خونه و يه شوهر بوده و بس. شخصيت اول داستان سعي مي كنه دخترها رو به سمت ديگه اي سوق بده.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 10:48  توسط اسماعیل  | 

Notes on a Scandal

Promotional movie poster for the film.
Directed by Richard Eyre
Produced by Redmond Morris
Scott Rudin
Robert Fox
Written by Patrick Marber (screenplay)
Zoë Heller (novel)
Starring Judi Dench
Cate Blanchett
Bill Nighy
Music by Philip Glass
Cinematography Chris Menges
Editing by John Bloom
Distributed by Fox Searchlight Pictures
Release date(s) December 25, 2006
Running time 98 min.
Language English
قصه تنهايي يك پير دختر و ...
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 10:38  توسط اسماعیل  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 17:52  توسط اسماعیل  |