تبليغاتX
آلما

الان وسط مهمونی پست رو می نویسم. امروز دکتر مظاهری زنگ زد. رئیس کل بانک مرکزی آدم باحالیه. زنگ زده بودم به دفترش و شماره رو داده بودم تا چندتا سوال بپرسم. صحبت هایی شد و قرار شد حضوری مفصل صحبت کنیم. من هر چی سوال کردم گفتن که خودتون باید به جواب ها برسین. گفتم رئیس جمهور گفته فلان و بهمان. گفت من که نباید بگم درست گفته یا نه. شما باید بگین. گفتم چارچوب سیاستی شما تحت شرایطی خاص جواب می ده. گفت شما نظر بدین. گفتم بانک مرکزی الان داره مستقل عمل می کنه و زیر نظر دولت نیست. گفت اینم باید شما باید بگین. خلاصه فکر می کنم کم پیش میاد که رئیس کل بانک مرکزی به یه روزنامه نگار اونم روز جمعه زنگ بزنه و حرف بزنه.

تارا دختر شیرین ناهید الان اومده اینجا و می گه چرا با من حرف نمی زنی. می گم الان حرف می زنم صبر کن! حرف می زنم.

یلدا شب همگی مبارک.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:6  توسط اسماعیل  | 

اينطوري نمي شه ادامه داد! طرف صبح من رو به فاك داد و رفت. مهندس عزيز ۲ ساعت توي اتاق من فك مي زد! بايد يه تابلو بنويسم كه: لطفا از به فاك دادن زمان شديدن خودداري فرماييد! ساعت ۱۱ شده و من هيچ غلطي نكردم فقط حرفاي تكراري شنيدم و بس. از جلسه و اين مزخرفات بدم مياد چون فقط توش حرفاي تكراري رد و بدل مي شه. اين رفيق ديوانه من فكر مي كنه منم آفيس آور دارم! و مي تونم زمان رو مديريت كنم. نمي دونه هر وقت هر كي بخواد مثل بز مياد تو تا درد و دل كنه! واقعا نمي دونم چي كار بايد بكنم. در عرض ۴ ماه بايد حدود ۱۵ تا كتاب رو بخونم، هر روز ترجمه كنم٬ ستون بنويسم و ... كاش يه پول قلنبه اي از آسمون مي رسيد و مي رفتم مرخصي. فول تايم مي خوندم. فقط مي خوندم.

ولي خودمونيم همه اينا بهانه است! مديريت زمان كار ساده اي نيست كه نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:5  توسط اسماعیل  | 

ديشب بعد از ديدن oprah داشتم مي رفتم بخوابم كه هاني گفت: ببين بالاخره احمدي نژاد چي گفته؟ سريع رفتم شبكه ۲ و بعد فهميدم شبكه ۱ پخش مستقيمه. خلاصه نشستم ببينم رئيس جمهور چي مي گن. ايشون ادعا مي كرد اقتصاد حالي اش هست ولي وقتي جملاتي رو ازش شنيدم باورم شد كه واقعا از اقتصاد كم مي دونن. مثلا رابطه نقدينگي و تورم رو كسي براي ايشون توضيح نداده تا اينطور نگن كه: ما به مجلس گفتيم اين درآمد نفت كه زياد شده تصويب كنين يه كم بريزيم تو دست و بال مردم!!!

آقا جان ما ماتحت خودمون رو پاره كرديم كه نقدينگي رو زياد نكن و تو كردي و حالا مي گي...

خب حالا كجاي صحبت هاي اقتصادي احمدي نژاد مشكل دار بود؟

- "به هر حال دولت درآمدش از نفته و بايد اين ارز رو به ريال تبديل كنه." مشكلي نيست. ولي مساله اين هست كه شما مي ري ارز رو مي دي به بانك مركزي و يا بانك ها و ريال مي گيري. بانك ها هم ريال خودشون رو مي دن به شما و بعد چك پول هوا مي كنن براي جبران كمبود نقدينگي. نتيجه: افزايش شديد نقدينگي. اگر ريال رو از مردم جمع مي كردي كه خوب بود ولي نمي توني چون مي خواي دلار همون قيمت بمونه. چرا؟

- "افزايش نقدينگي بيشترش به خاطر چك پول هاي بانك هاي دولتي بود كه خلاف كردن." جناب احمدي نژاد تمام مديران ارشد سيستم بانكي رو براي اصلاحات بانكي تغيير دادن ولي اين اصلاحات منجر به تخلف شد!!! ولي تخلفي در كار نيست. ذخاير ارزي بانك هاي دولتي و بانك مركزي رو اعلام كنين تا ببينيد اشكال از كجاست. دلار رو تو بازار نريختين چون قيمت دلار افت نكنه! بانك هاي دولتي و بانك مركزي دلارها رو خريدن. بانك مركزي پول چاپ كرد و بانك هاي دولتي هم تا جايي كه مي شد ذخاير ارزي شون رو بالا بردن و بعد پول كم آوردن و زرت و زرت چك پول چاپ كردن.

- در مورد مسكن هم اشتباه كرديم". چقدر نوشتيم كه اينقدر وام وام نكنين؟ سقف وام رو افزايش ندين تو شهرهاي بزرگ. عرضه وام رو بردين بالا، دلار و دادين به بانك مركزي و بانك هاي دولتي تا ريالش كنين و نقدينگي رو زياد كردين و انتظار داشتين قيمت مسكن ثابت بمونه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:33  توسط اسماعیل  | 

مامان مي گفت درست موقع اذان صبح عيد قربون به دنيا اومدم. آره٬ يادمه٬ معلق مونده بودم بين زمين و آسمون و بهت برم داشته بود. دكتر بي مرام هم هي مي زده پشتم تا جيغ بزنم. فك كنم لبه پنجره باز بوده و سوز ميومده تو. سردم شده بود. به خاطر همين هميشه از سرما بيزارم. الانم موذن زاده اردبيلي داره اذان مي گه. ۳۱ سال از اون موقع مي گذره. فك كنم كسي پنجره رو باز گذاشته باشه. درست مثل اون موقع ها٬ معلقم بين زمين هوا. سردمه.

"هي بميره برات مادر! پس كي قربوني رو مي فرسته كه دست از سرت بردارن؟ بميره مادر و كارد به گلو نبيندت. گفتم اسمت رو بي ابراهيم نذارم اسماعيل٬ ها! بچه ام مرد از انتظار. كم خون دل خوردم براش. دلم و خوش كردم به نگاش. د كجاست مرامت؟ به چشماش نيگا نمي كني كه غيرتت جوش نياد؟ هان؟"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 17:37  توسط اسماعیل  | 

- سرما خوردم! ولي با ليمو و عسل و ساير مخلفات تا حدودي خفش كردم. تا مريض نشي قدر سلامتي رو نمي دوني و نمي فهمي چه نعمت بزرگي داري(هميشه مامانم مي گفت).

- اول صبحي آبدارچي محترم شركت به يكي از كارمندها مي گه: پنير تبريزي خارجي خريديم!!! بعد از من مي پرسه: آقا عطرت كول واتره!!! منم كه بر و بر نگاش مي كردم گفتم: نه دانهيله! دوره آخر الزمان شده ننه!

- به يكي از دوستان قديمي كه ايميلم رو جواب نداده بود ايميل زدم و گلايه كردم. گفت: بابا ۲۰ ساعته كه مداوم دارم كار مي كنم. ايميل تو رو هم اصلن باز نكردم. اينجا فقط مي تونم ايميل دانشجوها رو جواب بدم كه براشون كار مي كنم. اين رفيق ما فكر كنم مغز خر خورده باشه چون: بهترين خونه و ويلا و شركت رو تو ايران و تركيه دارن و اون ديوونه يكساله از همه بي خبر مونده چون مثل خر كار مي كنه! چرا؟ هنوز نمي دونم! اصلن قبول ندارم ما به خاطر داشتن نفت بيچاره ايم. فرض كن اين ثروت عظيم پدر و مادر و اجداد اين رفيق ما نفت٬ پس چرا تابستونا نمي ره تو سواحل آنتاليا عشق و حال كنه و مشغول پيپر نوشتنه؟

وقتي برام نوشت گفتم: امروز راز برتري اقتصاد آمريكا رو فهميدم: خركاري! ولي اون مي گه: راز برتري اين اقتصاد٬ مديريت زمان هست و بس(priority-based time management). خب مديريت زمان يعني چي؟

يعني صبح زنگ بيدارباش رو خفه مي كني. بعد كمي بيشتر مي خوابي. بعد ۳۰ دقيقه دير مي رسي شركت و بعد نسكافه ات رو آماده مي كني و بي بي سي رو چك مي كني و ... ساعت الان ۹ و نيم شده!! تازه مي ري ترجمه مي كني گشادگشاد! بعد ستون مي نويسي و بعد ناهار مي خوري و اين وسطا نامه ها رو جواب مي دي و...

مديريت زمان يعني مديريت به فاك رفتن! ولي بازم اين رفيق ما مي گه: اصلن اين طور نيست! سخت كوش باش ولي به خودت سخت نگير!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 9:44  توسط اسماعیل  | 

اين بوي غذاها و ميوه ها رو اصلن نمي شه فراموش كرد. بعد از شونصد سال رفتم صف نون سنگك. با ديدن نون سنگك ياد سه تا غذاي اساسي مي افتم: آبگوشت، كوبيده، كله پاچه. ولي توي صف كه رفتم  صحنه باور نكردني ديدم. طبق معمول صف يكي ها از صف چندتايي ها جدا بود. طرف با پسرش اومده بود صف يكي ها و دو تا گرفت و رفت.

دقت كنين:

بعد از چند دقيقه حدود ۱۰ نفري توي صف يكي ها ايستاده بودن. توي صف چندتايي ها فقط ۲ نفر بودن!! خانومي شروع به اعتراض كرد از يكي ها كه بابا از اين طرف بيشتر را بنداز! من مونده بودم و توجيه اين رفتار كه: خب اينا هيچ كدوم نمي فهمن مي تونن تو صف چندتايي وايسن؟ خانومي كه صف يكي ها بود به يه خانوم تو صف چندتايي گفت: خانوم درست نيست كه شما تازه رسيدي بري و يكي ها تو صف بمونن!!! داشتم ميومدم بيرون. ولي بازم صف يكي ۵ برابر  چندتايي ها بود. در حالي كه يه چندتايي مي داد و يه يه دونه اي!

من شديدن گه گيجه گرفتم! نمي تونم اين نوع رفتار رو بفهمم. اونهم مردمي كه ۳۰ سال توي صف ايستادن و همه حقه هاي صف رو بلدن. كسي مي تونه بگه چطور چنين چيزي ممكنه؟

پ.ن:فردا صبح زود٬ طباخي ساعي٬ كله پاچه هر كي پايه بود خودش بياد! با چندتا از دوستا هوس كرديم تو سرماي ۶ صبح بزنيم بيرون و مغز و زبون و بناگوش و چشم٬ نوش جان كنيم. نون سنگك تازه همونجا پخته مي شه. يعني تنور داره خود طباخي ساعي(روبروي پارك ساعي).

پ.ن: فيلم The sea inside محصول اسپانيا واقعن زيباست. ببينين. In the mode of love هم قشنگه مخصوصن با موسيقي فيلم زيباش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:12  توسط اسماعیل  | 

دبيرستان بودم كه برادر كوچيكم گفت: با من تركي حرف نزن تو جمع دوست ندارم! گفتم چرا؟ گفت: بچه ها مسخره ام مي كنن! از دوران شاه سيل جوك ساختن ها كه اغلب جا توي لاله زار و راسته كارگرهاي بي سواد و متعلق به طبقه فرهنگي پايين جامعه داشت، شروع شد. آذري ها رو به نفهم بودن متهم مي كردن و از اين حرفا. دوران دانشگاه هم يادم هست كه تلويزيون پر بود از فيلم و سريالهايي با لهجه تركي و تمسخر زبان مادري. بچه هاي آذري كه تلويزيون رو تحريم كرده بودن و تركي عثماني شون رو تقويت مي كردن! چي اونها رو به اين سمت كشيده بود؟ چرا اينقدر تندرو شده بودن؟

فيلمهاي طنز و كمدي هايي رو كه مي بينم از ۱۰۰ تا شايد يكي هم لهجه جاي ديگه اي رو اونهم به صورت مداوم مسخره نمي كنن. مايه خنده مثل خيلي چيزهاي ديگه در كشور من ابتكار نيست بلكه سمبل كاري و چرندياتي هست براي خنده.

فايلي رو برام گذاشتن تا گوش كنم. تماس با ۱۱۸ تبريز. و سوالهاي مسخره و مزخرف. از دختر ترك زباني اسامي رو مي پرسن كه اون جوابهاي به نظر اونها عجيبه. مسخره كردن در عين ناباوري. بچه سوسول هاي بيكاري كه مايه اي براي خنده و طنز ندارن و در پي مسخره كردن زبان مادري و قوم من هستن.

توليد خنده ما نمي تونه جداي از توليد كالاهاي ديگه باشه. از كشوري كه ۵۰ سال پيكان توليد كرده نمي شه انتظار داشت مردمانش براي توليد خدمتي به عنوان "خنداندن" هنري از خودشون ارائه بدن و ابتكاري. براي نسل هاي ما هم دارن جا مي ندازن كه آذري ها چنين و چنان هستن و ۹۰ درصد جوك ها در مورد اون هاست! وقتي مستر بين رو مي بينم از خودم سوال مي كنم چرا لهجه ولزي رو مسخره نمي كنه؟ وقتي كمدي هاي هاليوود رو مي بينم مي پرسم چرا اقوام ديگه رو مسخره نمي كنن؟

زماني از كارگرهاي بيسواد توي لاله زار انتظار نمي رفت كه براي خنديدن، چيز ديگه اي جز جوك هاي مسخره در اختيار داشته باشن و تقاضاي اين بيسوادها هم موجب عرضه خدمتي به عنوان خنداندن و در سطح جوك هاي نژادپرستانه بود. اما امروز تحصيل كرده ها و انسان هاي بافرهنگي رو مي بيني كه متاسفانه هنوز هم به چيزهايي مي خندند كه ۵۰ سال پيش مي خنديدن. توي فيلمي ديدم كه رومي ها بعد از خوردن و شكم چراني، به گوزيدن هاي هم مي خنديدن! ولي حالا مطمئنا گوزيدن بي ادبي محسوب مي شه تا شيوه اي براي خنداندن. جوك سازي براي بي فرهنگ هايي كه به راحتي توهين به يك قوم ديگر رو مي پذيرن و قهقهه مي زنن و مي خندن براي من با گوزيدن رومي ها هيچ فرقي نداره.

متاسفانه صداو سيما و خيلي هاي ديگه در ايجاد جو مضحك حاضر مقصر بودن و توهين به يك قوم رو نه تنها مهار نكردن بلكه گسترش هم دادن. حالا از يك خانواده بزرگ ديگه نوه ها از ريشه آذري داشتن مي ترسن.

البته توي جمع هاي فرهيخته و باسواد هرگز نديدم تفريح شون و خنده شون، جوك ها و كارهاي مسخره اين چنيني باشه. انسان هاي شريف و فرهيخته احترام يك قوم رو حفظ مي كنن. بحث بر سر لهجه نيست كه فارسي حرف زدن اونها رو مسخره كنيم. بحث بر سر و زبان و ادبيات، موسيقي و تاريخ آذربايجان هست. زبان مادري من هنوز زنده است گرچه من مدت ها ست به اين زبان تكلم نكرده باشم. مگه مي شه لالايي هاي عاشقانه مادر رو به زبان آذري كه توي وجودم جا گرفته فراموش كنم. خوشحالم كه در گوشه اي از اين سرزمين، هنوز زبان مادري من زنده است. هنوز دختركان زيبا روي آذري، عاشقانه هاشون رو به زبان مادري بيان مي كنن. هنوز مادراني هستن كه لالايي هاي آذري رو زمزمه مي كنن. من یه ایرانی م اما زبان مادری من فارسی نیست٬ بلکه آذری است و خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 17:57  توسط اسماعیل  | 

۵۱ درصد از مردم ونزوئلا به چاوز نه گفتن. چاوز چه ربطی به من ایرانی داره؟ پوپولیسم اقتصادی جریان مشترک ماست. ولی وضع ونزوئلا بهتره چون چاوز اجازه نداشت در عرض ۲ سال نقدینگی رو با چاپ پول دو برابر کنه که احمدی نژاد چنین کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 8:33  توسط اسماعیل  | 

حس يه روسپي خسته‌ي بي مواجب رو دارم. 

پی نوشت: اصولن این حس سالی یک بار سراغم میاد و بهم شوک وارد می کنه و با یه پیاده روی ۲ تا ۳ ساعته و ۱۰ نخ سیگار مرتفع می شه! پس جای نگرانی نیست.

فیلمهایی رو که می بینم وقت نمی کنم اینجا بگذارم و الان هم چون هانی دستشویی سالیانه تشریف دارن سریع اومدم حس پست کردنم رو ارضا کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 13:26  توسط اسماعیل  | 

Currency composition of official foreign exchange reserves
Currency '00   '01   '02   '03   '04   '05   '06  
US dollar 70.50% 70.70% 66.50% 65.80% 65.90% 66.40% 65.70%
Euro 18.80% 19.80% 24.20% 25.30% 24.90% 24.30% 25.20%
Pound sterling 2.80% 2.70% 2.90% 2.60% 3.30% 3.60% 4.20%
Japanese yen 6.30% 5.20% 4.50% 4.10% 3.90% 3.70% 3.20%
Other 1.40% 1.20% 1.40% 1.90% 1.80% 1.90% 1.50%
Swiss franc 0.30% 0.30% 0.40% 0.20% 0.20% 0.10% 0.20%
German Mark              
French franc              

 ۶۵درصد ذخایر دنیا به دلاره. پیش بینی شده تا ۲۰۲۰ دلار جای خودش رو به یورو بده و آلن گرینسپن هم وقتی رئیس بانک مرکزی آمریکا بود٬ گفته بود این جریان قابل تصوره. ولی حالا حالاها از این خبرها نیست(این و خودم گفتم!)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 9:16  توسط اسماعیل  | 

چاوز اصلاحات در قانون اساسی رو به رفراندوم گذاشته. این اصلاحات که روز یکشنبه به رای گذارده می شه شامل لغو محدودیت دوره ریاست جمهوری و همینطور پایان دادن به استقلال بانک مرکزی ونزوئلا است. اولی یعنی چاوز هر چقدر دوست داره سرکار بمونه و دومی یعنی این که بانک مرکزی هر چقدر چاوز می گه پول چاپ کنه! آیا مردم ونزوئلا با این کار موافقت خواهند کرد؟

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 12:45  توسط اسماعیل  | 

بازی پانتومیم به استعداد درک متقابل٬ هنر اجرا و همچنین هنر انتخاب واژه یا جمله تیم مقابل بستگی تام داره. تیمی که اعزای اون بیشتر باهم بازی کردن به طرز عجیبی درک متقابل اونها افزایش پیدا می کنه. استعداد افراد هم برای انتخاب واژه های قابل نمایش به چالش کشیده می شه. گرچه گفتار نقش مهمی در برقراری ارتباط داره اما حرکات به جای گفتار هم می تونه در برقراری ارتباط و درک متقابل موثر باشه. اینه که ما ماهی یکبار دور هم جمع می شیم و به صورت پوزنی شدید پانتومیم بازی می کنیم!

حالا فرض کنین یک گروه ۸ نفره٬ ۴ صبح بخوان بان کی مون(دبیرکل سازمان ملل) رو اجرا کنن. شکستن این اسم به قطعات مختلف و اجرای ریز به ریز اونها هنر خاصی می خواد. حالا فکر کنین ماه پیش من چی رو گفتم اجرا کنن: الا یا ایها الساقی...

همش که نمی شه نوشت و خوند که!

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 12:0  توسط اسماعیل  | 

- بهم یاد داد سوره والعصر رو هر روز بخونم. می گفت: روایت هست که خوندن سوره والعصر صبر رو زیاد می کنه. نمی دونستم چرا باید صبرم زیاد بشه. چندباری که خوندم برام جالب بود. تا به حال این طوری به جریان نگاه نکرده بودم. مدت زیادی هر روز پنج شیش بار می خوندمش. صبور شدم و صبوری کردم.

- می گفتم خسته می شم از آدمهایی که مدعی دوستی با خدا هستن و چنین و چنان می کنن و آدمها رو اینقدر بی رحمانه آزار می دن و حق به جانب هستن و فکر می کنن خدا مال اون هاست!

می گفت: شیطان هم عاشق خداست اما دشمن قسم خورده انسانه!

- سالهای سال کتابی رو لای پوشش پارچه ای بالای طاقچه می دیدم. ماه محرم و ماه رمضون یادش می افتادن. موقع عزا می خوندن. موقع عروسی تو سفره عقد می ذاشتن. موقع بدرقه بالای سر مسافر می گرفتن. جرات نمی کردم به این کتاب نزدیک بشم. همیشه می گفتن ببوسش. سالها گذشت. هنوز جلوی خیلی ها نمی شد هی ورق زد و ورق زد. می گفتن: کراهت داره هی ورق بزنی این کتاب رو.

ولی اون بهم گفت: دینداری عوام جالبه و قابل نکوهش نیست و قصه موسی و شبان رو برام گفت. می گفت این کتاب رو بخون. این کتاب پر از درد و دل های خالقه و هزار حرف نگفته اش.

هر روز کتاب رو باز می کردم و می خوندم. مثل کتابهای درسی نت بر می داشتم. هنوز نت ها رو دارم. پر سوال شده بودم. سوال سوال سوال...

ولی می گفت: صبوری کن!

قسم به زمانه

انسان رو به زیان است

مگر انسان هایی که ایمان آوردند و اعمال نیک انجام دادند و

 حقیقت و صبر را به یکدیگر توصیه کردند 

چرا نگفته: مگر آنهایی که زیاد نماز می خونن٬ مگر اونهایی که زیاد کتاب می خونن٬ مگر اونهایی که زیاد فکر می کنن٬ مگر اونهایی که روزه می گیرن٬ مگر اونهایی که...

- خدا مجموعه ای از تمام نیکی هاست. اون مجموعه ای که برای انسان گفته٬ خودش زیر مجموعه اون مجموعه است. اشتراکش با اون مجموعه کامل یعنی حقیقت٬ می شه انسان. اجتماعش می شه خدا.

عوام همه تو اشتراک می مونن. خواص به اجتماع می رسن و داد می زنن: انالحق... عوام هم امون شون نمی دن.

مجموعه شدن یه راز داره: صبوری. یه فیلتر خوب هم داره: استغفر الله ربی و اتوب الیه. این قدر بگو تا از پسش بر بیای. همین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:25  توسط اسماعیل  | 

حتمن تا حالا اصطلاح خانواده اصیل رو شنیدین؟ مثلن خانواده ها می گردن دنبال خانواده اصیل برا یسر یا دخترشون. اول آدمها رو دسته بندی می کنم:

۱- عده ای دارای پیشینه فرهنگی هستن. یعنی به طور تاریخی مثلن پدر پدر پدر بزرگ طرف مکتب می رفته و پدر پدرش می رفته دارالفنون و پدرش از سوربن فارغ التحصیل شده و خودش تحصیلات عالیه داره. اصولا چنین پیشینه تاریخی مربوط به طبقه اشراف بوده.

۲- عده ای که پیشینه تاریخی ندارن ولی خودشون تحصیلات عالیه دارن(حالا می تونین بگین سواد). یعنی می تونن از طبقه پایین یا متوسط(به لحاظ درآمدی) باشن.

۳- عده ای هم پیشینه تاریخی دارن ولی خودشون پخی نشدن.

۴- عده ای نه پیشینه تاریخی دارن یعنی نه گذشتگان شون پخی بودن و نه خودشون!!

دسته اول می تونه داعیه اصالت داشته باشه و حرف از اصالت بزنه که من ندیدم چنین باشن این افراد. دسته دوم هم مثلن مثل امیرکبیر در دوران گذشته و یا دکتر فلانی که تو فلان دانشگاه کرسی داره با افتخار می تونن از موقعیت شون و جایگاه اجتماعی شون حرف بزنن. دسته سوم می تونن به پدران شون بنازن و هارت و پورت کنن(هارت درست بود؟) ولی از خودشون چیزی ندارن. دسته آخر خواهشن باید خفه شن و زرت و زورت نکنن.

خب باید بگم که منظور از تحصیلات بحث ارزشی نبود که اگر کسی تحصیلات عالیه نداره آدم خوبی نیست و بالعکس. منظور تعریف یه نرم رفتاری بود و این که کی می تونه زر بزنه و کی باید خفه شه.

این توضیحی که از نرم رفتاری کردم ربطی به بالای شهر نشستن و پایین شهر نشستن نداره. دسته اول اکثرن بالا نشین هستن و به طور تاریخی جزو طبقه اشراف بودن. دسته دوم بسته به سطح درآمدشون از پایین تا بالای شهر رو پوشش می دن ولی مال و منال چندانی ندارن اما پایین یا بالا اثر چندانی روی جایگاه اجتماعی اونها نداره. ولی بالاتر رفتن نشانه ای از افزایش درآمد و ثروت اونهاست.

دسته سوم که خودشون پخی نشدن ولی پیشینه دارن هم اکثرن بالا نشین هستن. ولی بالا نشین بودن جایگاه اجتماعی اونها رو بالا نمی بره.

دسته آخر وقتی حرف می زنن خنده دارترین دسته هستن. این دسته در صورت آدم بودن و درک جایگاه اجتماعی خودشون اگر اهل بیزنس و ساخت و ساز باشن جایگاه خودشون رو می دونن و وقتی بحث هایی پیش میاد زیاد خودشون رو قاطی نمی کنن. این ها هم بیشتر بازاری ها هستن که پایین شهر زندگی می کنن و بالای شهر می سازن و می کشن و می خورن و ... عده ای هم از سطح پایین درآمدی برخوردارن و خب جزو طبقه پایین درآمدی ولی قطعا انسان های شریف توشون زیاده و قاطی این طور بحث ها هم نمی شن. اما عده خاص و خنده داری نه پدران شون سواد داشتن و نه خودشون و از صدقه سری دولت و زیر و رو شدن و ...از مستاجری و جنوب شهر نشینی گذشتن و حالا بالای شهر نشین شدن. خب حالا ویژگی طبقه درآمدی رو دارن ولی پیشینه و سواد و جایگاه اجتماعی صفر! چی می شه؟ تلاش می کنن تا یه جوری خودشون رو توجیه کنن و متاسفانه دچار ایلوشن یا همون توهم می شن.

این عده متعلق به دسته آخر وقتی از اصالت حرف می زنن آدم از خنده روده بر می شه!! این عده قاطی بحث ها هم می شن و زرت و زورت هم زیاد می کنن. تنها این عده هستن که تو " توهم جایگاه" بسر می برن و آرزوهای بزرگ و دست نیافتنی دارن. توهم جایگاه اونها٬ آرام آرام به بیماری مزمن و درمان ناپذیری مبدل می شه که دچار توهم هم سطحی هم می شن!! خلاصه وقتی با این دسته مواجه شدین محتاط عمل کنین و فقط بهشون لبخند بزنین. 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 13:24  توسط اسماعیل  | 

احساس ضعف می کنم!

برای رجیستر کردن یکی از نرم افزارها مجبور شدم یه کشور دیگه رو انتخاب کنم. بعضی شرکت ها افغانستان رو هم به لیست شون اضافه کردن ولی ایران رو دارن حذف می کنن!

دلم نمی خواست جای دور برم! یعنی باید چی می گفتم؟ تو لیست نگاه کردم. زدم بحرین! رجیستر کردم. ولی من بحرینی نیستم. می خواستم نزدیک کشورم باشم. زیاد دور نشم از جایی که مال اونم.

حالا آهنگ "ماریا ماریا" رو دارم گوش می دم و بغض کردم. چرا تا حالا عادت نکردم به این چیزا؟

 وقتی بچه ها کلیپ های آرش رو نقد می کردن که ترانه هاش زپرتیه٬ من می گفتم: زیاد روی محتوی زوم نکنین. ببینین تو یه شبکه آلمانی طرف داره با آرش همخوانی می کنه و می گه: برو برو... بعد به آرش می گه: برو برو یعنی چی؟ جهانی شدن و تلفیق شدن با فرهنگ های دیگه به نظرم از همین جاها شروع می شه. این که جاهای دیگه دنیا زبان و کشور تو بشناسن لذت بخشه(البته زبان مادری من آذری هست و خواهد بود و به موسیقی آذری و رقص آذری و ... عشق می ورزم و دوسشون دارم). وقتی همه جا داریم خط می خوریم لذت "برو برو" گفتن یه آلمانی واقعت لذت بخشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 12:45  توسط اسماعیل  | 

- یه چیزایی دارم که باید بگم وگرنه مخم می... خب موسیقی رپ تو ایران داره پا می گیره. من دید انتقادی و پرخاشگرانه و غیر معمول موسیقی رپ رو دوست دارم شدید.

- به این نتیجه رسیدم که عرب ها و ایرانی ها پول هم داشته باشن و امکانات هم باز تو عشوه گری زنانه و استفاده تک بعدی از جنسیت ادامه می دن.

- داشتم تو جمعی دو تا کلیپ رو مقایسه می کردم: کلیپ "حیفا" که زیبای لبنانی است(آهنگ انا حیفا) و کلیپ مشترک "شکیرا و بیونسه"(آهنگBeautiful Lier ) . من می گفتم اگر وقتم محدود باشه و قرار باشه یکی از این دو رو انتخاب کنم قطعا دومی رو انتخاب می کنم. حیفا هم خوشگله و هم خوش هیکل ولی بعد جنسیتی اش تمام هنرش هست و بس. پشت کلیپ حیفا هنری در سطح پایین جریان داره. نه طراحی هنرمندانه دکور٬ نه کارگردانی خوب٬ نه طراح لباس و گریم درست و حسابی٬ نه حرکات موزون تمرین شده و ... فقط یک چیز هست: انا حیفا!!!!

بعد گفتم که بین گفتن: شکیرا شکیرا٬ بیونسه بیونسه و انا حیفا به اندازه دو فرهنگ فاصله هست. در یک فرهنگ جنسیت سنتی (عشوه گری زنانه)حرف اول رو می زنه و در فرهنگ دیگه جنسیت مدرن(هنر مدرن و محسور کردن فعالانه و نقش ایفا کننده). جنسیت سنتی زن رو در حالت غیر فعال قرار می ده اما جنسیت مدرن فلسفه و هنر مدرن رو تو خودش داره.

وقتی این حرفا رو زدم یکی از بچه ها به خاطر احترام به جمع نظرش رو تنها به خودم گفت و یه سوال کرد: ببین اگه تو بخوای باهاشون بخوابی کدوم رو انتخاب می کنی!!!

داشتم خل می شدم از این سوال غیر منطقی! من وقتی دارم کلیپ می بینم مگه تو پوزیشن خوابیدن با کسی هستم؟ اتفاقا با این سوال به یه چیز اساسی هم رسیدم. جنسیت سنتی ما رو تو موقعیت خوابیدن قرار می ده و جنسیت مدرن ما رو تو موقعیت لذت بردن از طراحی صحنه و حرکات موزون و ترانه و نحوه بیان و صد البته جنسیت. جنسیتی که مسلط نیست تا شما رو تو پوزیشن خوابیدن با کسی قرار بده.

خلاصه هر وقت بحث کلیپ های ایرانی می شد می گفتیم پول ندارن و امکانات ندارن و از این حرفها. حالا عرب ها که هم پول دارن و هم امکانات چرا چنین هستن؟ چرا چیز دیگه ای تولید نمی کنن؟

خب مساله به تقاضای بازار بر می گرده. وقتی از یه جمع ۵ نفری ۴ نفر کلیپ از نوع حیفا رو ترجیح می دن چون واقعا خوشگل و عشوه گر هست چطور انتظار دارین رو یه چیز دیگه سرمایه گذاری بشه؟ وقتی خوشگلی و عشوه گری یا همون جنسیت سنتی مسلط هست چه انتظاری دارین؟

رو جنسیت مدرن و جنسیت سنتی کمی فکر کنین.

پ.ن: بازار موسیقی هم می تونه اطلاعات رفتاری مناسبی در اختیار ما قرار بده. فروش آلبومها و تقسیم بندی منطقه ای اون و ... خیلی اطلاعات توش هست.

پی نوشت اساسی: من نگفتم از خوشگلی حیفا لذت نمی برم. حیفا زیباست. اما خودم و شما رو تو یه موقعیت فرضی قرار می دم: اگر هر کدوم از این کلیپ ها ۲ دقیقه باشن و شما تنها ۲ دقیقه وقت بتونین برای دیدن کلیپ بگذارین کدوم رو انتخاب می کنین. تکنولوژی تصویر در تصویر ندارین یعنی مصرف همزمان نمی تونین داشته باشین و یه کم از این و یه کم از اون هم نداریم چون وقتی کلیپ رو انتخاب کردین کنترل قفل می شه. این یه موقعیت فرضی هست تا ببینیم کدوم رو به کدوم ترجیح می دین. خب این طوری می شه به ترجیحات شما پی برد. ترجیح دادن یکی بر دیگری معنی اش این نیست که شما یکی و دوست داری و اون یکی و نه. مفهومش این هست که اونی رو که انتخاب کردی رو بیشتر از اون یکی دوست داری.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:13  توسط اسماعیل  | 

بعضی وقتا دوست دارم تا آخر دنیا جیغ بکشم اما نمی تونم. وقتی کارلوس سانتانا جیغ های ممتد گیتار  الکترونیک رو درمیاره بهش حسودی ام می شه چون گیتار رو به جیغ زدن وا می داره و...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 9:35  توسط اسماعیل  | 

وقتی تو ترجمه ها به اصطلاحاتی بر می خورم مجبورم از بچه های مهندسی سوال کنم. مثلن bandwidth رو هم مهندساي برق داشتن و هم مكانيك بعد من موندم و اقتصاد. گفتن اين چه ربطي به اقتصاد داره؟ توضيح دادم كه تو انواع رژيمهاي ارزي يكي هم ميخ كوب كردن نرخ ارز در يك نوار(محدوده، دامنه يا هر چي شما بگين!) هست كه مي تونه خزنده باشه! قدرت مانور سياست گذارها هم بستگي به گستره باند داره. آخرش ترجمه اش كردم، گستره تغييرات.آخه فركانس رو مركانس رو چطوري قاطي اين ها كنم؟

بعد رسيدم به misalignment سرچ كردم ديدم تو فيزيك كوانتوم همچين اصطلاحي هست! از مهندس عزيز برق دوباره سوال كردم. اين دفعه گفت: والا نمي دونم. كلي خوندم تازه فهميدم قضيه اينه كه نرخ ارز اگه با ميزاني كه يك بازار روان(نقد شوند هم مي شه ترجمه كرد ولي غلطه چون بحث بر سر تبديل دارايي است و نه پول كردنش. اصطلاح ماركت ليكويديتي يعني تبديل آسان يك دارايي بدون تغييرات معنادار قيمت و با حداقل افت ارزش) تعيين مي كنه تطابق نداشته باشه مي گن ميس الايمنت! حالا من رو تصور كنين كه دارم روي ذره اي كه بالقوه بايد فلان مي بود و... بايد بفهمم قضيه عدم تطابق از كجا اومده!

همين طور كه دارم روي workingpaper صندوق بين المللي پول كار مي كنم تازه مي بينم بابا گستره اين علم تا كجاها رفته و به دليل طرح مسائل پيچيده ابزارهاي پيچيده هم به كار مي بره. به نظرم علوم به واسطه ابزار و مسائل شون دارن به هم نزديك مي شن.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 18:48  توسط اسماعیل  |