''Whoever said money can't buy happiness didn't know where to shop.''
-- Gittel Hudnick --
''Money speaks sense in a language all nations understand.''
-- Aphra Behn --
1640-1689, British Playwright, Poet
تا اواسط دبیرستان تو مراسم های عزاداری شرکت می کردم. ولی همیشه برام سوال بود که این کسی که براش عزاداری می کنن چه کرد و کی بود و چرا باید براش اشک ریخت. تمام دوران بچگی من توی محرم با نوحه و سینه زنی و نذری و این حرفا گذشت. اما آخرهای دبیرستان دیگه توی این مراسم ها شرکت نمی کردم. بیشتر دوست داشتم درباره اش بخونم و سخنرانی بشنوم تا روضه. ولی متاسفانه چیز خاصی نبود. کتابهای شریعتی رو که خوندم کمی جریان برام ملموس تر شد.
شب های احیا هم ترجیح می دادم تا بخونم و قرآن به سر گذاشتن رو درک نمی کردم. مثلا کتاب جرج جرداق مسیحی رو امام اول شیعیان٬ نوشته شده رو خیلی دوست دارم. نهج البلاغه رو هم روزهای خاصی ورق می زدم. در مورد تاثیر عزاداری و قرآن به سر گذاشتن هیچ حرفی ندارم و همیشه تو این جور مواقع یاد قصه موسی و شبان می افتم. باور دارم که عمق ایمان و دیانت کسی رو نمی شه اندازه گیری کرد و نظریه علمی نیست که بگیم کدوم نظریه تناقضات بیشتری رو رفع کرده و راه حل های بهتری برای حل مساله ارائه داده. یعنی نمی شه این رفتارها رو به بوته نقد سپرد. تا زمانی که این رفتارها به حقوق دیگران آسیبی نرسونه هیچ مشکلی وجود نداره. نمایشگاه ماشینی که حسینه راه می ندازه و موقع اخذ مالیات یک صدم مالیاتش رو هم نمی ده و از کارایی که کرده مایه می ذاره و امتیاز می گیره٬ رفتارش نقض حقوق دیگرانه و اصلن رفتارش پذیرفتنی نیست. تبل و شیپور زدنی که آرامش دیگران رو سلب می کنه و یا ترافیک وحشتناک درست می کنه قابل قبول نیست.
نذوراتی که بالای شهر داده می شه که مردم توانمند میان و می خورن و می رن و جاهایی که پخش می کنن ترافیک درست می شه فاجعه است. اگه شرایط اضطراری مثل سرعت امداد رسانی به یه مریض پیش بیاد چه خواهد شد؟ من نمی گم اونهایی که نذر می دن می خوان شو کنن و هیچ وقت به خودم اجازه نمی دم نیت و انگیزه دیگران رو نقد کنم. ولی آثار اعمال اونها باید زیر ذره بین بره. به نظرم این نذورات اصلن کارایی لازم رو نداره. یعنی پولهایی هستن که درست خرج نمی شن.میلیاردها تومن پولی که می تونه صرف امور خیریه بشه داره صرف خوراکی هایی می شه که مردمی رو که وسع مالی دارن رو سیر کنه. یادمه بچه ها تو دانشکده ماه رمضون تو یه دبستان محروم و دور افتاده افطاری می دادن. این واقعن قشنگ بود. تو جامعه ما هستن کسایی که لذت یکبار غذای حسابی و سیر رو نچشن. شاید با تجمیع این پول ها بشه صدها مدرسه محروم رو به لحاظ تغذیه برای یکسال پوشش داد.
خب از این ها بگذریم. حالا عاشورا بعد از این سه دهه زندگی برای من چه معنی پیدا کرده؟ عاشورا برای من "نه" گفتن یک انسان هست به بزرگی از دست دادن تمامی همراهان و خاندانش. حسین برای من انسان بزرگیه و "نه بزرگ" اون به من یاد داده که نه های بزرگ٬ هزینه زیادی دارن و لذت نه گفتن٬ نصیب انسان های بزرگ می شه. راستش رو بخواین وقتی به تنهایی این انسان فکر می کنم خیلی منقلب می شم. مردمانی که تنهاش گذاشتن و اون بازهم یک تنه ایستاد و نه گفت.
نه گفتن هر انسان به اندازه خودشه و هر کسی به اندازه خودش هزینه می پردازه و این انسان برای من بزرگه چون تمام داشته ی خودش رو هزینه کرده. انسانی که توان "نه" گفتن نداشته باشه هرگز لذت آزادی رو نخواهد چشید. آزاد بودن هزینه بزرگی داره و کسانی که حاضر به پرداخت هزینه اون نیستن هرگز آزادی رو تجربه نخواهند کرد. آزاد بودن٬ با یک کلمه یعنی "نه" گفتن شروع می شه.
اصلن به دیده یه مسلمون به این حادثه نگاه نکنین. من اگر زرتشتی یا مسیحی هم بودم این مرد و خاندانش و "نه" ی بزرگ اونها برام قابل تقدیر بود و برای تنهایی اونها اشک می ریختم.
همیشه یادم خواهد بود که "نه" گفتن های بزرگ٬ انسان های ماندگار خلق می کنه. تاریخ سرهای بر سر نیزه و تشنه مانده هایی رو که تنها جرم شون آری نگفتن بوده به فراموشی نخواهد سپرد.

من و دختری که توی دانشکده آرزوی داشتن چشماشو داشتم داشتیم می رفتیم زیر یه سقف. هزار تا رویا و هزار تا آرزو.
رویای من همه چی بهم داد. زندگی بخشید و تنهایی رو ممنوع کرد. لباس سفید تنش کرد و عروس من شد. حالا بعد شیش سال لباس سفیدش رو به تن می بینه. چقدر بزرگ شدی دختر!

عزیز اسماعیل٬ اینجا توی دفترچه خاطراتم می نویسم که بهترین بودی. به خاطره همه نداشته هام من رو ببخش.
جهنم يعني اين كه هر روز صبح از خواب بيدار شي و ندوني براي چي زنده اي. (شهر گناه)
''What is written without effort is in general read without pleasure.''
-- Samuel Johnson --
1709-1784, British Author
عید که می شد بساط قمار پهن بود. قمار بچه ها سکه بود و شیر یا خط یا چه می دونم تیله و از این حرفا. منم قمار می کردم. تازه بعدن احتمالات خوندم و کلی از این که توزیع احتمالات یه سکه٬ برنولی بوده٬ حال کردم! آره.توزیع برنولی. شیر یا خطُ فقط یه قمارباز می فهمه یعنی چی. وقتی با یه شیر اومدن ببری و با یه خط اومدن ببازی.
یه بار هر بار گفتم خط و تا ۵۰ تومن خط اومد. ۵۰ تومن اون موقع خب خیلی زیاد بود. چون احتمالات بلد نبودم و طرف خیلی زرنگ بود گفت شیر یا خط سر ۵۰ تومن! گفتم باشه و شیر اومد. آقا منم در رفتم و یارو دنبالم. لاس وگاس نبود که بادی گارد مثل ازرائیل وایساده باشه! یارو بعدن شد گردن کلفت محل و منم رفتم دبیرستان دهخدای کرج. اون موقع یلی بود واسه خودش. مدرسه دهخدا رو می گم بابا!
از یه قمارباز کوچولو یه نصیحتُ گوش کنین: هیچ وقت رو خودتون قمار نکنین. یعنی هیچ وقت روی همه چیزتون قمار نکنین. شما همه چیز خودتون هستین. اگه ببازین مجبورین در برین تازه اگه بادی گارد بالا سرتون واینساده باشه!
تنه عریون باغچه تو خیابون
درختا
با پاهای برهنه زیر بارون
دیشب تو یکی از شبکه ها بررسی آثار چاپلین پخش می شد. بدبختانه به زبان فرانسه! اونقدر دلم می خواست فرانسه بلد بودم اون لحظه که خدا می دونه. با این سنی که دارم نمی تونم هر زبونی رو که می خوام یاد بگیرم! دوست داشتم وقتی فیلم اسپانیایی می بینم٬ اسپانیایی بلد باشم. سینمای اسپانیا رو با این که چندتایی بیشتر فیلم ندیدم خیلی دوست دارم. سینمای ایتالیا هم همینطور. آلمان رو خیلی دوست دارم به خاطر سخت کوشی و حوصله مردمش و فوتباشون رو هم زیادی دوست دارم. می دونم که اصلن تکنیک ندارن ولی من از صبرشون خیلی خوشم میاد. روزگاری وقتی عکس های برلین سوخته رو نگاه می کردم باورم نمی شد حالا با اقتصاد قدرتمندی مثل آلمان مواجه بشم. عکس های برلین بعد از جنگ جهانی دوم رو ببینین. چطور این آدمها این شدن؟ مردمان پرکاری هستن. دوست دارم یه روزی از نزدیک برلین رو ببینم و مدتی با این مردم سر کنم. خب یعنی باید آلمانی بلد باشم دیگه!
شایدم اگه فرانسه و آلمانی رو خوب می فهمیدم اصلن تو این باغا نبودم که الان هستم!
خلاصه داشت کارای چاپلین رو بررسی می کرد. فک کنم طرف یکی از انیمیشن سازهای قدر بود تو آمریکا که "فرار مرغی" رو ساخته بود. بعد حرکات چاپلین رو که ازش الهام گرفته بود برای انیمیشن ها باز می کرد و می گفت مثلا از کدوم صحنه تو کدوم فیلم گرفته. من که فیلمهای چاپلین رو هیچ وقت بدون سانسور ندیده بودم واقعا لذت می بردم. رمانتیسم و کمدی(چیزی که یارو گفت) چقدر قشنگ تلفیق شده بودن.
چاپلین رو همیشه دوست داشته و دارم و هنوز عمقی تو کاراش می بینم که هیچ جا تا به حال ندیدم. دیوانه عشق های معصومانه و حرکات کمدی اش هستم. از زمانی که خودم رو شناختم و صدا و سیما فیلمهای سانسور شده اش رو پخش می کرد به چاپلین علاقه مند شدم. ولی چیزی که همیشه سانسور می شد عمق عشق های معصومانه چاپلین بود که سانسور اونها رو کم عمق نشون می داد.
مدتی به برنامه های جالبی بر می خورم. اپرا از آدمهای واقعا باحالی دعوت می کنه. امریکنز گات تلنت هم ( شبکه ام بی سی فور) آدمهای واقعا مستعدی رو معرفی می کنه. سو یو سینک٬ یو کن دنس هم که رقصنده ها و تلاش اونها رو به تصویر می کشه. فقط نویزی که شبها روی MEZZO مي افته نمي ذاره از موسيقي كلاسيك لذت ببرم و يا اخبار سي ان ان رو گوش كنم. امشب برنامه مورد علاقه من يعني so you think, you can dance پخش مي شه. ساعت نه و نيم به بعد. تلاش اين بچه ها براي رقابت با ديگران واقعا لذت بخشه. مسير واقعا سختيه كه هر كسي قادر به گذشتن از اون نيست.
So You Think You Can Dance is an American dance reality show and competition that is broadcast on the Fox Network in the U.S. and Japan, on CTV and MuchMusic in Canada, on Living in United Kingdom and Ireland, on Network Ten in Australia, and on MBC 4 in the Middle East.[1
آدم وقتي پاي برنامه دكتر فيل(فيليپ) مي شينه مي بينه چقدر معضلات دنياي مدرن با دنياي ما يكيه! منتهي ابزارهاي حل كردن اين معضلات يه جا هست و يه جا تابو شده تا مثلا درباره(الان همه مي ريزن اينجا سرچش كنن كه اينم يه معضله چون جاش معلوم نيست همه جا مي رن سرچ مي كنن تا كشف كنن!)... اصلن نبايد صحبت بشه. اين روانشناس برنامه جالبي داره كه به ديدنش مي ارزه. مسائل روز آمريكا به عنوان مسائل دنياي مدرن رو مي شه تو اين برنامه سرچ كرد. اينم درباره برنامه:
Phillip Calvin McGraw (born September 1, 1950), best known as Dr. Phil, is an American television personality, psychologist and author who is the host of the psychology themed television show Dr. Phil. He gained celebrity status following appearances on The Oprah Winfrey Show.[1
علم به آنچه که هست٬ مستقیما به آنچه باید باشد راه نمی گشاید.
آلبرت انشتین
---------------------------------
اگه ترجمه من مشکل داره یا قشنگ تر از این هم می شه ترجمه کرد٬ لطفا اصلاح کنین(ممنون):
''Knowledge of what is does not open the door directly to what should be.''
-- Albert Einstein --
-------------------------------
دکتر سروش تو یه مقاله ای فرق بین باید و هست رو به لحاظ منطقی شکافته بود. از گزاره های "هست" نمی شه "باید" رو استخراج کرد. مغزهایی مثل انشتین باید همه چیزشون ثبت می شده چون پشت هر کلمه و هر حرکت اونها دنیایی از مفاهیم وجود داشته.
سال ۸۴ بود که سریال برره مهران مدیری از شبکه ۳ پخش می شد. نخود برره من رو واداشت تا یادداشتی برای سریال برره بنویسم که مهران مدیری خوش ذوق که خیلی دوسش دارم و جزو مغزهای طنز این مملکت می دونمش یادداشتم رو توی وبلاگش گذاشته بود. البته روح منم خبر نداشت و منبع روزنامه آسیا بود. پیر شدیم رفت ننه! تو این مملکت همه می دونن مشکل چیه ولی راه حل موجود نیست!!!
۲ روز تعطیلیم و برو حالش و ببر. به قول شاعر: دلمُ شکوندی... برو حاشُ ببر ... با من نموندی ... برو حالشُ ببر. امروز به هانی گفتم: اگه کارمندها واسه تعداد یادداشت هاشون پول می گرفتن اینقدر از تعطیلی لذت نمی بردن چون تعطیل شدن هزینه داشت. ما تو مملکتمون تعطیلی زیاد داریم چون تعطیل شدن هزینه نداره! بلکه انده حاله. یعنی کار کنی یا نکنی یه حقوق ثابت می گیری. پس برو حالشُ ببر!
تعطیلات چیز خوبیه ولی برای استراحت دادن به مغزی که دائم در حال پیدا کردن راه حل برای مسائل روزه و اونقدر فسفر می سوزونه که گاهی احتیاج به ترمیم داره. ولی تعطیلات برای مغزهایی که فسفرشون گندیده هم می تونه خوب باشه. شاید یه جرقه ای خورد و معجزه ای شد خدای نکرده!
فسفر هم مثل آب راکد می گنده و بو می گیره. وقتی فسفر بو گرفت٬ فرهنگ بو می گیره٬ تکنولوژی مملکت بو می گیره٬ تولید مملکت بو می گیره٬ آموزش مملکت بو می گیره٬ بازار مملکت بو می گیره و ... برو تا آخر. ما همیشه دنبال بوگیر بودیم و دنبال منبع بو نگشتیم.می گم حالا این تورم فجیع و افزایش هزینه ها با تعطیلات ۲ روزه جبران می شه؟ یعنی من یادم می ره پارسال آب دماوند ۱۰۰۰ تومن بود و امسال ۱۵۰۰ تومن و صاحب خونه عزیز ۱۶۰ هزار تومن ناقابل گذاشت رو اجاره امسال در حالی که پارسال ۶۰ تومن اضافه شد؟ حافظه تاریخی ما ایرانی ها زیادی ضعیفه. پس تعطیلات خوش بگذره رفقا.
روزهای برفی شروع شدن. ها کردن روی شیشه پنجره و امضا کردن. همیشه عاشق این بودم که یه امضای خوشگل داشته باشم. بدخطی من مصیبت بزرگم بود و احساس بدی بهم می داد. هر کی خوش خط بود امضاشم خوشگل بود. داشتم از روزای برفی می گفتم که یاد بچگی افتادم. بخار نشسته روی شیشه مگه می تونه اینقدر واسه آدم جذاب باشه؟ چرا هر چی بزرگتر شدم لذت بخار شیشه رو یادم رفت. هنوزم امضام قشنگ نیست. خطمم خوب نشده. دیگه احتیاجی هم به خودکار ندارم. از صبح تا شب با سرعت برق با کیبوردم می نویسم و کسی به خاطر خط بدم گوشم رو نمی کشه! هنوزم از دندونه گذاشتن برای سین بدم میاد. فکر کنم به خاطر همین عاشق "انار" شدم چون دندونه مجبور نبودم براش بذارم مثل "سیب".
الانم رو شیشه مانیتور دارم ها می کنم...هاااااااااااااااااااااا بعد یه پستم امضا می کنم و می فرستم به دنیای مجازی. دستام رو هم دور لیوان چایی حلقه می کنم تا گرمم شه. محسن نامجو هم با صدای عجیب و غریبش تو گوشم داد می زنه: زلف بر باد مده... تا ندهی بر بادم...
اگه اتاق تون پنجره داره برین "ها" کنین رو شیشه اش و یه امضای خوشگل بزنین پای نفس گرمتون. می دونم الان یکی داره از این برف خیلی لذت می بره. پنجره هم داره. چایی هم داره. منظره خیره کننده هم داره. تازه بلده "ها" کنه روی پنجره و شعر بنویسه.
دوست داشتم الان خانوم معلم دنیای مجازی گوشم رو بخاطر غلطهای زیادی می کشید ولی می تونستم روی پنجره ها کنم و بیرون رو تماشا کنم. ببین کوچولوی بدخطی که می خواست یه اتاق داشته باشه کنار خط راه آهن و هی پیپ بکشه و چای بخوره و بنویسه و صدای سوت قطار ببردش اون دور دورا٬ حالا پنجره واسه "ها" کردن نداره!
چرا قدر پنجره رو ندونستم؟ تخته سفیدی که با بخار روی شیشه پنجره درست می کردی یادته؟
كنار شومينه نشستي٬ هيزم مي ريزي٬ زمونه روي موهات "ها" كرده٬ شدي تخته سفيد سرنوشت كه به اندازه هر موي سفيدت روي سرت امضا شده٬ پنجره رو نگا مي كني و مي بردت اون دور دورا. دوست داشتي معلم خوشگلت حتي بياد گوشت رو بكشه. واسه همينم بدخطي مي كردي. ولي اون لبخند مي زد و فكرش رو هم نمي كردي اين يكي گوشت رو نكشه. آخه چرا وقتي آدم احتياج داره گوشش رو بكشن نمي كشن٬ وقتي احتياج نداره مي كشن؟ چقدر دستاي خانوم معلم رو دوست داشتي.
- خب بابا نمي شد برم بگم كه من از بوي عطرت خوشم مياد و دستات و دوست دارم و از اين عشقولانه بازي ها بلد نبودم! به همينم كه گوشم رو بكشه قانع بودم!
- مگه الان بلدي؟
- خب نه! اي كاش به اندازه همون كوچولويي كه هي دستش رو مي كرد تو دماغش و كلوچه يه تومني مي خورد٬ بلد بودم دوست داشته باشم. اونقدري بودم كه حاضر بودم گوشمم بكشه ولي حسش كنم. الان فقط پر كلمه شدم. ها هم كه مي كنم رد هيچي روش نمي ذارم.
تنها معلمي كه يادت مونده اون بود. چقدر مودب مي شدي تا مي ديديش. كلاس پنجم دبستان٬ مدرسه ابتدايي عفت. تو بي شعور دوست داشتي بي عفتي كني و با خانوم معلم جلوي در حياط قرار بذاري. ولي چي بهش مي گفتي؟
- خب واسش رو شيشه "ها" مي كردم و اسمش رو مي نوشتم. زشته؟ شايد خوشش ميومد.
- نه كه خطت خدا بود و خانوم معلم محو زيبايي هنرت مي شد!
پس تا دير نشده بدو برو كنار پنجره و تا زمونه "ها" نكرده٬ تو "ها" كن و يه چيز خوشگل هم جابنداز روش. مثلن رد انگشتات يا جاي لباي خودت. تا بيرون سرده مي توني از اين كاراي قشنگ قشنگ بكني. وقتي گرم شد همه نوشته هاي روي پنجره پاك مي شن. چشم به هم بزني كنار شومينه نشستي و به پنجره خيره شدي. نه٬ نه! الان پلك نزن. ساعتم نگا نكن. برو كنار پنجره و يه كوچولو "ها" كن. يادت مياد چقدر دوست داشتي؟
از فیلتر بودن خسته شدم. دارم یه خونه دیگه پیدا می کنم تا اثاث کشی کنم. از این که دوستام نمی تونن برام کامنت بگذارن و حرف بزنیم ناراحتم. حالا کجا برم تو این وضع بازار مسکن و اجاره خونه ها!!! جای مناسب واسه خونه جدید سراغ ندارین؟
- آب معدنی دماوند باکسی ۱۲۰۰ تومان بود. به فاصله یک هفته شده ۱۵۰۰ تومان. دلیل: افزایش قیمت مواد اولیه به دلیل گران شدن نفت. ولی این دلیلی که می گن درست نیست. مواد اولیه به دلیل انتظار آزادسازی قیمت محصولات پتروشیمی رو به افزایش گذاشته.
- پودر لباس شویی نایاب شده! دلیل: کسی توضیحی نمی ده ولی دلیلش فکر کنم آزادسازی قیمت محصولات پتروشیمی باشه. البته هنوز آزاد نشده و همه به استقبال رفتن. یعنی پودر رو دپو کردن برای زمان آزادسازی که حسابی سود کنن.
- تا کی ما ایرانی ها باید تقاص حمایت از صنایع عقب افتاده مون رو بدیم؟ حمایتی که به هیچ جا نرسیده. تمامی هزینه های اصلاحات اقتصادی رو مردم می دن و بس. یه مثال کوچیک: وقتی قرار شد در صندلی جلو فقط یک نفر بشینهُ مسافرکش ها کرایه رو روی بقیه مسافرها سرشکن کردن. یعنی هزینه این اصلاحات راهنمایی و رانندگی رو تنها مسافرهایی مثل من دادن. هزینه اصلاحات باید طوری سرشکن بشه که همه اکثریت احساس رضایت کنن.
از این مسائل بگذریم و به مسائل بین المللی بپردازیم!! یکی از همسترها سرما خورده. دائم عطسه می کنه. دامپزشک گفت که قطره استامینوفن بهش بدم. کسی می تونه راهنمایی کنه؟ پای سلامتی یه حیوون دوست داشتنی در میون هست. با دو سه بار آموزش این همستر کوچولو یاد گرفت که چطور باید چرخ و فلکش رو سوار بشه و بازی کنه. راستی برتری انسان به حیوانات چیه؟ تا حالا فکر کردین؟ این همستر کوچولو واقعا از بعضی از آدمها بسیار باهوش تر و مهربون تره یعنی سگش می ارزه.
به دلیل احترام به حقوق حیوانات و جلوگیری از خودخواهی در نتیجه علاقه شدید به حیوانات خانگی مثل سگ و گربه٬ چون تا دیر وقت بیرون هستیم و یکی می خواد منو داگ واکینگ ببره تا من سگه رو و ترس از افسردگی حیوون در نتیجه تنهایی٬ از خرید سگ و گربه انصراف دادیم.
- شکست فجیع پرسپولیس واقعن لذت بخش بود. خداییش حال کردم. الانم داره ۹۰ نشون می ده. عجب استقلالی متعصبی!

