تبليغاتX
آلما
این روزا پاک کردن رو به نوشتن ترجیح می دم.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10:19  توسط اسماعیل  | 

ثروتمند زندگی کردن بهتر از ثروتمند مردن است.

''It is better to live rich, than to die rich.''
-- Samuel Johnson --
1709-1784, British Author

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 18:3  توسط اسماعیل  | 

پپلای عزیز من رو به بازی "کتابهای ناتمام" دعوت کرده. خب با کمال شرمندگی باید بگم من خیلی کم و به تعداد انگشتای دستم رمان خوندم! همیشه به خاطر بی علاقه بودن به رمان شرمنده بوده و هستم. ولی وقتی خیلی روی رمانی تاکید می کنن حتمن می خونمش. بیشتر علاقه داشتم فلسفه و اقتصاد بخونم. اقتصاد برای من شیرین ترین رمانه. ولی این دعوت باعث شد هر طور که شده کمی وقت بگذارم برای خوندن کتابها. ادبیات دوره های مختلف برای من بهترین منبع آگاهی از افکار آدمهای اون دوره و دیدشون به جامعه است. تنها بعد خاموش زندگی من خوندن رمانه. فکر می کنم کتابها تولستوی اثر بدی روم گذاشت بخاطر ترجمه های بد و اسمهای روسی که روی اعصابم بودن کلن زیاد سمت رمان نرفتم. متاسفانه اولین کتابی هم که خریدم سال دوم راهنمایی بود و اسمش بود: " شناخت عمومی علم" خنده داره! نه؟ این کتاب رو وقتی سال دوم دانشگاه بودم خوندم و تازه فهمیدم جریان چی بوده. خب تو دبیرستان هم شریعتی زده شدم و صرفا کتابهای اون و کتاب های مرتبط رو می خوندم!

شاید به این نتیجه برسین که من آدم تک بعدی هستم ولی اینطور نیست. تنها بعد خاموش من رمان بوده و بس و امیدوارم فرصتی دست بده تا بیشتر بخونم. آخرین کتابهایی که خوندم از "اوریانا فالاچی" بوده. سال جدید هیچ رمانی نخوندم و فقط نوشتم و ترجمه کردم. دوست دارم جمعهای دوستانه ای داشته باشیم و هر کدوم کتابی رو بخونیم و بعد مثلن بشینیم دور هم و درباره شون حرف بزنیم. اگر ۷ نفر باشیم هر دو هفته هفت تا کتاب رو مرور کردیم. باید دید بچه ها نظرشون چیه.

پپلای عزیز بازم شرمنده ولی واقعیت رو باید می گفتم! این زیر هم ربطی به بازی نداره اصلن!

--------------------------------------------------------------

کتابهای غیر درسی ولی غیر ادبی که ناتمام موندن و هی بهشون خیره شدم!

- جامعه باز و شمنان آن. کارل پوپر.( نمی دونم چرا هی نگاش می کنم!)

- توسعه یعنی آزادی- آمارتیاسن.(از بحث مربوط به زنان به این طرف گیر کردم! زن ذلیل!)

فلسفه علوم اجتماعی- دکتر سروش ترجمه اش کرده ولی نویسنده یادم نیست.

لذات فلسفه- ویل دورانت.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 14:58  توسط اسماعیل  | 

- کجاها مشغولی؟

- هیچ جا! من جایی کار نمی کنم! کتاب می نویسم و طرح می کشم!

- مگه با کتاب نوشتن و طرح کشیدن می شه زندگی کرد؟

- من با دیوونگی ام زندگی می کنم و طبیعت به دیوونه ها احترام می ذاره!

سکوت می کنم و به حرفاش فکر می کنم. نقش جوونی شهریار رو هم همین آدم بازی کرده. اردشیر از جمله آدمهای دیوونه و عجیب دنیاست.

طرح های منشور سازمان ملل رو برای روی بشقاب کشیده بود و یه مجله فکر کنم عکس هاش رو چاپ کرده بود. گفتم: طرح های جالبی بود. گفت: طرح ها رو زدم تا به زندگی روزانه مون راه پیدا کنه.

دیوونه ها خیلی کم هستن و طبیعت برای این دیوونه ها کم نمی ذاره. یکی به اردشیر گفته بود بابا تو چه عتیقه ای هستی!

یه چیز دیگه هم یادم اومد. اردشیر گفت: بعضی وقتا ایستادن بهتر از جلو رفتنه! یعنی اگه جلو بری فاتحه ات خونده است. پس باید صبر کنی تا راه باز بشه. بعضی وقتا جلو نرفتن عین پیشرفته.

من که وقتی بهش می رسم فقط سکوت می کنم تا حرف بزنه. دوست داشتنی است اونقدر که به زبون نیاد.

اينجا  رو بخونین تا بیشتر بشناسینش.

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 18:5  توسط اسماعیل  | 

- جام اروپایی اسکیت موزون روی یخ (choreographed ice-skating) رو داشتم می دیدم. بر خلاف حدس من که روس ها اول می شن(تیم دو نفره pairs) آلمانها اول شدن و دو تیم از روسیه دوم شدن. موسیقی های کلاسیک زیبایی انتخاب شده بودن. اونقدر تحت تاثیر قرار گرفته بودم از حرکات زیبای زوج های رقصنده اشک توی چشمام جمع می شد. هیچ موجود زنده ی دیگه ای نمی تونه چنین زیبایی هایی رو خلق بکنه. کوریوگرافی برای اسکیت روی یخ و اجرای اون هنر فوق العاده ای می خواد. سیال بودن رقصنده ها اجازه می ده تا موسیقی های کلاسیک با ریتم بسیار آروم هم بتونن با حجم ها کنار بیان.

- کارلوس سانتانا تو دبی کنسرت داره. دوست داشتم از نزدیک ببینمش ولی حیف که هوای جیبم رو باید داشته باشم.

- دارم پروژه ای در مورد فقر رو ترجمه می کنم. راهکارهای رفع فقر و علت های بروز اون.

- کاهش نرخ بهره ثبات رو به بازارهای مالی آمریکا برگردوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 15:49  توسط اسماعیل  | 

چندماه پیش بود که پیش بینی هایی رو می خوندم در خصوص این که اقتصاد آمریکا داره وارد رکود می شه. اونها به دلیل افزایش بیکاری و تداوم اون این هشدارها رو می دادن. تو دوره بوش ۲ میلیون شغل از بین رفته. بعد که مشکل بازارهای رهنی هم پیش اومد جریان تشدید شده. حالا بانک مرکزی آمریکا یعنی فدرال رزرو نرخ بهره رو ۷۵ صدم درصد کاهش داده. همه بازارهای دنیا به دلیل وابستگی شدید به اقتصاد آمریکا به خاطر خطر رکود اقتصاد آمریکا در حال سقوط بودن. به نظر می رسه کمی آرامش به بازارها برگرده. امروز همه وقتم صرف دنبال کردن این جریان شد که ببینم اقتصاددانهای بانک مرکزی آمریکا چیکار دارن می کنن. مشکل اینجاست که طبق تحقیقات اثر نرخ بهره شش ماه بعد یعنی با وقفه بروز می کنه. اگه واقعن اقتصاد آمریکا چند ماه پیش تو رکود رفته باشه به این زودی ها بیرون نمیاد.

تو این گیرو دار بودم که آماری رو در خصوص تعداد شغل های ایجاد شده در دوره های ریاست جمهوری دموکرات ها و جمهوری خواهها دیدم. دموکرات عملکرد بسیار بهتری داشتن. یعنی نرخ بیکاری تو دوره اونها پایینتر بوده.

رکود آمریکا یعنی رکود اقتصاد دنیا بالاخص چین و ژاپن که مبادلات بالای تجاری با آمریکا دارن.

پیش بینی می شه که تورم به واسطه کاهش نرخ بهره در آمریکا افزایش پیدا کنه و افزایش قیمت نفت هم اون رو تشدید می کنه. ولی کاهش نرخ بهره به طور تاریخی همیشه موثر بوده.

باید دید فردا بازارهای مالی آسیا و اروپا تثبیت می شن یا نه. دا جونز و نسدک و نیکی که تا من بیام خونه منفی بودن. الانم سرعت اینترنتم زیادی بالاست و یورو نیوز هم نویز داره!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:58  توسط اسماعیل  | 

بعد از دیدن برنامه مورد علاقه چهارشنبه شبها یعنی مسابقه رقص که قبلن براتون گفتم برنامه اپرا رو می دیدم. اول از رقص بگم که عاشق هیپ هاپ٬ جَز و چاچا هستم. کوریوگرافی یا همون طراحی حرکات رقصهای مخصوص مطابق با موزیک انتخابی و هماهنگی با موضوع هم برام جالبه. خلاصه رقص یکی از زیباترین خلاقیت های بشره. پرنده ها رو هم دیدین که می رقصن؟ حجم هایی که با اندام انسان ها ساخته می شه فوق العاده است. عکس های خوب رو ببینین. حالا این حجم ها پشت سر هم تکرار می شن و رقص شکل می گیره. رقص برای من حجمهای متحرک هستن. توی رقص های خودمون رقص کردی رو خیلی دوست دارم. ولی رقص های غربی به خاطر مسائل فرهنگی خاص خودشون پر حس و حجم هست. تو رقص های ایرانی رقص بابا کرم حجم های خاص خودش رو داره. حجم ها کلمات هندسی هستن. بگذریم.

تو برنامه اپرا گفته شد که ۵۱ درصد زنان آمریکایی مجرد هستن. این امر برای اولین بار در تاریخ آمریکا اتفاق افتاده. از طرفی ۷۰ درصد زنان سیاه آمریکایی یا همون امریکن افریکن ها مجرد هستن. سوال این بود که چرا این طوری شده. اپرا حرف جالبی زد. اون گفت:

زمان ما دخترا می رفتن مدرسه و بعد کالج تا شوهر پیدا کنن اما حالا قدرت انتخاب دارن.

دایره انتخاب زن ها گسترده تر شده ولی حتی تو جامعه مدرنی مثل آمریکا هم هنوز ۴۹ درصد زنان متاهل هستن. منظور از مدرن بحث ارزشی نیست که خوب هستن یا بد. منظور ابزارهای مورد استفاده و ساختار تولید و تکنولوژی اونهاست که در سطح بالاتری از کشورهای در حال توسعه و جهان سوم قرار داره. به نظرم با گسترده تر شدن دامنه انتخاب انسان ها ارزش ها هم تغییر می کنن ولی یه سبدی از ارزش ها همیشه پایدار خواهد بود مثل راستگویی و نوع دوستی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:30  توسط اسماعیل  | 

مدتی فکر می کنم چه چیزی بعد از ۱۲ سال آشنایی دو نفر رو می تونه پیش هم نگه داره؟ راستش چیزهای مختلفی به ذهنم می رسه.

اینکه بهم عادت کردن.

اینکه هم دیگه رو دوست دارن.

به خاطر منافع مالی و عدم استقلال مالی.

به خاطر بچه و آینده اون و ... خیلی چیزای دیگه.

وقتی بحث عادت پیش میاد راه حلی که ارائه می دن مدتی دور از هم زندگی کردنه. یعنی تو مدت جدایی می تونن طرفین فکر کنن ببینن چه چیزهایی در نبود طرف مقابل از دست می دن و چه چیزهایی به دست میارن.

این که ادعا کنیم همون دوست داشتن روزهای اول بعد از ۱۲ سال جریان داره حرفه مفتی بیش نیست. دوست داشتن همیشه شکل های مختلفی به خودش می گیره و فکر کنم دوست داشتن هم با آدم بزرگ می شه. آدمیزاد همیشه عشق های دل تو شورت بنداز جوونی رو دوست داره(یعنی تا طرف رو می بینی قلبت می افته تو شورتت!) ولی وقتی بزرگتر می شه یه جورای دیگه ای دوست داره.

بسیاری از زنها هیچ علاقه ای به مرد مقابل شون ندارن و یا شاید عشق دیگه ای تو دلشون هست ولی به دلیل عدم استقلال مالی نمی تونن پی زندگی و عشق شون برن. و اگر هم تمکن مالی داشته باشن جامعه از اونها حمایت نمی کنه و حق طلاق رو از اونها گرفته و به مردها می ده. تازه اگه مرده بفهمه زنشون کس دیگه ای رو دوست داره و می خواد زندگی جدیدی رو شروع کنه خون به پا می شه. باید قوانین به حدی قدر باشن که کسی جرات اینکار رو بخودش نده. عدم استقلال مالی زنها باعث شفاف نشدن رابطه زن و مرد می شه.

وقتی مثلن بعد از چندسال روابط عادی می شه دو نفر به این نتیجه می رسن که دیگه باید بچه دار بشن. خب بچه که به دنیا میاد یه چند وقتی مشغولن. ولی وقتی بچه از آب و گل دراومد و رفت مدرسه دوباره همه چی روتین شده و باز زندگی شدیدن کسل کننده می شه.

این مشکل فقط تو ایران نیست البته. تو یکی از برنامه های اپرا درباره روتین شدن زندگی بعد از چندسال صحبت می کردن. زن خانواده می گفت که بعد از ۱۰ سال زندگی حالا همه چی بین زن و شوهر عادی شده و اونها فقط هستن که باشن. البته تو اروپا و آمریکا اونقدر از زن حمایت می شه که مسائل مالی دوام خانواده نباشه. یعنی زن و شوهر ها به راحتی جدا می شن و زندگی جدیدی رو شروع می کنن. ولی تو ایران به این راحتی ها نمی شه مسیر جدیدی انتخاب کرد. یعنی طرف خیلی راحت تهدید می کنه که اسید روت می پاشم و از این حرفا. قانون هم تماما به نفع مردهاست. تا زمانی که زن ها استقلال مالی پیدا نکنن نمی تونن امتیاز بگیرن. از طرفی نگاه جامعه به زنی که راه جدیدی رو انتخاب می کنه که می تونه زندگی مجردی برای مدتی و یا ازدواج مجدد باشه٬ وحشتناکه.

همین امروز این سوال رو از خودتون بپرسین: چه چیزی شما رو کنار هم نگه داشته؟ اگر بعضی شرایط مثل استقلال مالی فراهم بشه آیا حاضر به ادامه زندگی هستین؟ اگر زن ها حقوقی برابر داشتن و قانون ازشون حمایت می کرد این جسارت رو به شما می داد که مسیر رو عوض کنین؟  آیا دید منفی جامعه سنتی نسبت به کسی که جدا شده مشکل بزرگی در عوض کردن مسیر نیست؟

پاسخ به این سوالها روابط رو شفاف می کنه و حقیقت کنار هم بودن رو لااقل برای خودتون روشن می کنه. لازم نیست همه بفهمن. آدم وقتی با خودش روراست باشه آرامش به سراغش میاد. خیلی از ماها صبح می ریم و شب میایم و یه دفعه می بینیم ۵۰ سال گذشته و هیچی نفهمیدیم. تازه می گیم: من دوست داشتم فلان و بهمان بشم ولی هیچ وقت نگفتم. دوست داشتم فلان جور زندگی کنم ولی نگفتم و ...

کسانی که با هم رشد کردن٬ با هم پیش رفتن و چیزهای زیادی به هم دادن یعنی کسانی که با هم تاریخچه دارن٬ خوب به این چیزها فکر کنن و دقیق باشن. یه روانشناسی تو برنامه اپرا به کسانی که می گفتن: زندگی ما روتین شده! دیگه چیزی برای هم نداریم٬ جواب جالبی داد. اون گفت: شما تاریخچه دارین. وقتی برای با هم بودن هزینه های بسیار کردین و با هم بزرگ شدین یعنی تاریخچه دارین. مرور تاریخ هیچ وقت بد نبوده و نیست. دوست داشتن هم مرحله داره و تکامل پیدا می کنه گرچه مرحله اولش ملوس و دوست داشتنی باشه و قند تو دلتون آب کنه٬ درست مثل یه نی نی کوچولو:

- روز اول دست و پاتون می لرزه و قلبتون می افته تالاپی تو شورتتون.

- بعد از مدتی نگرانش می شین. دلتون تنگ می شه.

- بعد چند سال دوست دارین رشد کنه و از زندگی و نقش داشتن و نقشه داشتن لذت ببره.

- بعد دوست دارین بوی عطرش تو خونه بیاد و باهاش احساس آرامش می کنین.

- بعد دوست دارین فنجون رو که دست گرفتین زیر چشمی یه نگاهی بهش بندازین و ببینین که لبخند می زنه. واسش عطش دارین.

- بعد............ جو گیر نشین بابا! جنبه داشته باشین. ده..... 

البته همیشه این طوری نیست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 15:26  توسط اسماعیل  | 

هنوز یکماه نشده راه افتادم رفتم آرایشگاه. موی جلوی سر که خبری نیست. ولی موهای پشت سرم زیادی رشد می کنن. این بار به آرایشگر گفتم بابا بیشتر کوتاه کن. هم بهم میاد هم دیرتر میام. فهمیدم که مخصوصا کم کوتاه می کنه تا من زود به زود برم!! یعنی همه رو تشویق می کنه موهاشون رو بلند و ژیگول نگه دارن تا مشتری هاش کم نشه! از طرفی اونهایی که خوب انعام می دن رو هم زیادی کم کوتاه می کنه. جالبه که اصلن طرف متوجه جریان نمی شه. ولی این بار بهش گفتم که بیشتر کوتاه کن باباجان! این طور بیشتر بهم میاد. شوخی شوخی جریان رو فهمیدم. عجب جانورهایی هستیم ما ایرانی ها.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 11:59  توسط اسماعیل  | 

توانایی٬ ثروت یک مرد فقیر است.

''Ability is a poor man's wealth.''
-- M. Wren --

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 13:27  توسط اسماعیل  |