تبليغاتX
آلما - روز عشاق و گه گیجه من

عصبانی و داغانم. احتیاج به آرامش دارم. یک هفته ای است مشغولم و آزارم به مورچه هم نمی رسد. فقط دوست دارم فکر کنم و خیره شوم و هی نوشته را زیر و رو کنم. تا به حال بیش از ۲۰ بار نوشته را اصلاح کرده ام. منظورم از نوشته فیلمنامه است. شخصیت اول قصه گوزپیچ شده و نریشن ریده و دیالوگ گه زده به فیلمنامه. همیشه فکر می کردم همخانه می فهمد حس های من را. ولی از اینکه غرق کار شوم متنفر است. گیر می دهد و چرت و پرت بارم می کند. نداشتن لپ تاپ هم دردسری شده. عادت به نوشتن ندارم و همه کارها را تایپ می کنم. هرجا می نشینم سریع چیزی به ذهنم می رسد ولی مجبورم حفظش کنم. آنقدر از سر و ته اش دارم می زنم که یک صفحه ای خواهد شد! مشکلی نیست. یک فیلمنامه یک صفحه ای هم دیده ام. ۱۰ دقیقه فیلم شده بود!

شیللر٬ شاعر آلمانی٬ عادت داشت سیب ترشیده زیر میز کارش بگذارد تا بوی آن به او کمک کند که بنویسد! ویلیام گلدمن در حین نوشتن فیلمنامه جنگی " پلی در دور دست" موسیقی نظامی گوش می کرده است. یکی عادت داشته در تاریکی در تریلری که شیشه پنجره هایش مشکی شده بود٬ دراز بکشد و در ضبط صوت صحبت کند. نویسنده دیگری که می خواست درباره رمان جدیدش بیندیشد٬ سوار اتوبوسی می شد که مقصدش چهار ساعت دورتر بود(مقصد مهم نبود). وقتی به مقصد می رسید٬ سوار اتوبوس دیگری می شد و بر می گشت. به محض ورود به خانه طرح رمانش را کامل کرده بود. نویسنده دیگری سه ماه به رمانش فکر می کرد. بعد در اتاقک خاصی با طراحی ویژه ای که کوچکتر از اتاقک تلفن بود می نشست و سی ساعت بی وقفه تایپ می کرد. با خروج از این اتاقک رمان نوشته شده بود.

صبحها با انگیزه از خواب بیدار می شوم. مدتهاست چنین نبوده. ولی آرامم و بی صدا و خیره.

دخترک گیتارش را بر می دارد. بریده بریده می نوازد. پس از ساعتها تلاش آرام آرام سولانزارو شکل می گیرد. دخترک خوشحال است... ولی هنوز نمی داند وقتی دست روی کیبورد می گذارم مثل او به شکل گرفتن سولانزارو فکر می کنم و تا شکل نگیرد بی خیال نمی شوم. دخترک به صندلی تکیه داده است. سی دی جدیدی خریده. آهنگ های برتر گیتار. به سولانزارو می رسد.

- چقدر شبیه سولانزارو است!

چند ثانیه ای می گذرد. دخترک فریاد می کشد و اشک می ریزد. از شنیدن آهنگ سولانزارو.  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:34  توسط اسماعیل  |