تبليغاتX
آلما - الواطي هاي شبانه

داشتم فيلمنامه اي را تمام مي كردم كه همخانه زنگ زد. پيشنهاد داد عصري برويم كاخ سعدآباد قدم بزنيم(چه شاهانه شد!). البته تا صاحبقرانيه راهي نبود! عاشق كاخ سعد آباد است و محوطه زيبايش. ملكه بودن را زيادي دوست دارد و با كاخي بزرگ و پر درخت. ولي من بيشتر حال مي كنم كه ملكه ذهن باشم تا ملكه كاخ همايوني.  بعد از چند دقيقه زنگ زد كه كاخ ساعت ۵ تعطيل مي شود و بهتر است برويم بام تهران. گفتم خوب است. همخانه گفت كه با فتوغرافچي مي آيند دنبال جنازه من! فيلمنامه را كه تمام كردم احضار شدم. پايين كه رفتم نخ سيگاري گرفتم و هي پك پشت پك... جيپ از راه رسيد. بالا پريدم و سيگار كه تمام شد فيلمنامه را از كوله پشتي درآوردم و شروع كردم به خواندن. بازهم ارتباط حسي جالبي برقرار شد. بچه ها خوب حرفهايم را مي فهمند.

در مسير پرترافيك شيشه را پايين زده بودم براي دود كردن سيگار كه مردي ميانسال با ترانه اي حال مي كرد. خيلي كف فرموديم. پرسيدم: آقا كيست اين جانور خوش صدا؟ گفت: پريسا... پريسا نعوذ بالله زيادي خوش صداست. ما هم هوس كرديم پوز زني كنيم. شيدا را روي سي دي پيدا كرديم و داد و بيداد با آن صداهاي نخراشيده حال مي داد. من عاشق "بت چين " با صداي او هستم. البته قري(املايش درست است؟) هم به گردن و كمر مي دهيم في المجلس.

بالاي بام تهران روي برف ها قدم زديم و ليونل ريچي گوش داديم و گپي زديم. اين آدم برفي هم سند الواطي در بام تهران. 

 

بعد هم شام هات داگ بيژن بود كه اگر نخورده ايد "افشار داگ" را حتمن امتحان كنيد. به خانه كه رسيديم من در حالت انفجار بودم. پس از " گلاب به رويتان بندان " رفتيم سراغ فيلم. فتوغرافچي پيشنهادي داد. في البداهه چيزي به ذهنم رسيد كه كولاك كرد. با اين حساب و اين وسواس گروه، فيلم يك دقيقه اي به دو هفته هم به سامان نمي رسد! فقط يك دقيقه برش از زندگي دو هفته ملتي را سركار گذاشته حالا بيا و ۱۵ دقيقه اي بساز تا بشود ۳۰ ماه! شانس آورديم فيلمنامه تايتانيك دستمان نيست!!

بعد از كمي كار روي فيلم٬  "حكم" بود تا پاسي از شب و ... كه الان دارم از زور خواب منفجر مي شوم.

پ.ن:همخانه "لاك پشتي" از فتوغرافچي هديه گرفته كه اسمش "شلمن" است. قرار شده گروه تداركات آكواريومش را هم بسازند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 9:48  توسط اسماعیل  |