تبليغاتX
آلما - لذت خوردن و زیستن!

صحبت کردن درباره شکم یکی از لذت های وصف ناپذیر زندگی است. غذاها٬ مزه ها و خاطره هایی که ثبت می کنند شاید برای همه ما جزئی از گوشه های خوب زندگی باشد. محمد رضا همیشه مکانی را که غذا در آن سرو می شود به خود غذا ترجیح می دهد و همخانه هم همینطور. ولی من مکان و نحوه سرو غذا برایم در الویت بعدی است و باید از غذا لذت ببرم. البته مفهومش این نیست که کنتاکی خوشمزه را در طویله هم ترجیح دهم!

خلاصه لذت بردن از غذای خانه و بیرون یکی از چیزهایی است که تصورش هم اشتها آور است. غذای خانه به دلیل کارمند بودن هر دوی ما هفته ای یک بار سرو می شود. تازه با کلی التماس و تی کشیدن و جارو زدن! البته همخانه هم حق دارد. هر دو کارمندیم و دوست داریم جمعه تا لنگ ظهر بخوابیم ولی این همخانه است که با تمام خستگی و لذت خواب به شکم چرانی من را ارج می نهد و صبح کله سحر قورمه سبزی یا قیمه بار می گذارد. دست پختی دارد که واقعن به تصورم چندتایی در ایران از این دست باشد. می گویید نه؟ شرط ببندیم و بعد غذا مهمان من. شرطی سنگین البته تا پدر مبارکتان در بیاید. قورمه سبزی با آن سبزی های دیشب سرخ شده و گوشت تازه گوسفند و روغن سیاه رویایی روی خورشت... قیمه با آن سیب زمینی های طلایی رنگ و لپه های خوشگل و بازهم روغن قرمز خواب آور روی خورشت با پلوی زعفران داده شده هاشمی(رفسنجانی نیست ها! اسم برنجی است که کیلویی می خریم). مرغ و خوراک زبان که بماند. تازه وقتی این همه خوشمزگی وصف ناپذیر تمام می شود می ماند پنجره باز رو به کوههای سر به فلک کشیده و نمای دوری از بام تهران و نخی اولترا لایت و آهنگ جوادی نانسی اجرم: الاذنک یا معلم... نه پس فکر کردید با این شکمچرانی وصف نشدنی حتمن آهنگ هلوی لیونل ریچی گوش می کنم! زرشک...

دیروز موقع ناهار هوس آبگوشت کرده بودم. آبگوشت در خانه ما قدغن است(نه...ه...ه...) این برای یک ترک آذری یعنی شکنجه ای که همه چیز را یکجا اعتراف می کنی. فکر کردید آبگوشت نمی خورم؟ اشتباه کردید. این جانب برای شکم تا بتوانم ایثار می کنم. دیزی سرای آنطرف وزارت صنایع را مگر خدا از من گرفته باشد که آبگوشت نخورم! خلاصه آنچنان آبگوشتی خدا کی آفرید. خوردم و بعد یک نخ الترا لایت و برگشتم شرکت. شب که رسیدیم همخانه هوس هملت کرد. تخصص من در غذاهای خوابگاهی است. هملت با قارچ تازه. پیاز را سرخ می کنم و بعد گوجه ای که در مخلوط کن خوب لهیده باشد و بعد آنقدر روی گاز می ماند تا گند بزند به همه گاز! یعنی خوب آب گوجه کشیده شود و بعد قارچ اضافه می کنم و بعد از دقایقی تخم مرغ. نوش جان. یکبار امتحان کنید تا بفهمید چه طعمی دارد. خلاصه آخر شب به حد انفجار رسیده بودم و از بالا و پایین موج بود که به شیوه مکزیکی می دادم!

این هم گوشه ای از زندگی است. البته یکی از گوشه های قشنگ آن. آدرس مکان هایی که هفته ای یکبار تجربه می کنیم را می گذارم تا شریک شوید در لحظات شیرین. برای هر غذا فقط یک جا انتخاب شده تا مگر خلاف آن اثبات شود.

۱- فست فود:

- پیتزا: پیتزای خاتون. خیابان شریعتی. روبروی حسینه ارشاد.

- همبرگر: چیز برگر مکس(برای شکموهایی مثل من دوبل چیز برگر). بالاتر از برج سفید( تذکر: پیتزای مزخرفی هم سرو می کند. ولی گول نخورید)

- هات داگ بیژن. افشار داگ( با سس کلم و کمی تند) خیابان پاسداران بالاتر از مکس. خب یه کم بگردید پیدا می کنید!

- هات داگ مخلوط شیلا: با سس مخصوص و پنیر. خیابان ولیعصر به طرف بالا. اول تخت طاووس. سر پیچ. دست چپ. شعبه دولت هم تازه باز شده. خیابان دولت نرسیده به شریعتی. کنار غذای فارسی.

- ژامبون تنوری شیلا: ژامبون تنوری با پنیر و سس مخصوص.همان آدرس قبلی.

- کباب ترکی پاندا: خیابان دولت. البته به دلیل کاهش کیفیت فعلن تحریم شده است.

- زاپاتا(غذای ابداعی فری کثیفه): حاوی فیله مرغ٬ استیک٬ قارچ و ژامبون. آخر هفته ها بسیار شلوغ است. بی خیال شوید! وسط هفته ها ولی تازه است و جان دار. خیابان آپادانا. البته سر پالیزی(به طرف سید خندان) هم ساندویچ ویژه قلابی زده اند که زاپاتایش تازه تر است.

- ژامبون مخصوص نیک(تنها غذای سردی که می خوریم): خیابان پاسداران. برج سفید. شعبه دیگر بالاتر از برج سفید.

۲- غذاهای اعیانی! یعنی ۵ ماه یکبار!

- شاندیز جردن: خیابان جردن بالاتر یا پایینتر از پمپ بنزین! فقط شیشلیک بخورید و گول جوجه کپک زده اش را نخورید. آخر هفته یک لیکش کم می شود البته! مشتری مداری یعنی این!

- نایب: کباب برگ به اضافه کوبیده(سلطانی). فقط شعبه سعادت آباد(میدون کاج). شعبه وزرا باحال نیست. ماست چکیده و نان تازه و ترشی انبه(قابل توجه همخانه) را فراموش کنید.

- جام جم. اول خیابان آپادانا. روبروی فست فود آندو. اگر عقده احترام دارید٬ اگر عقده حس خود بزرگ بینی دارید٬ اگر عقده دولا راست شدن دیدن دارید٬ اگر هوس یک اردور معرکه حسابی وحشتناک دارید٬ اگر هوس خالی شدن جیب دارید(نفری ۱۵ هزار تومان) آخر هفته با سرو غذای ویژه جام جم باشید. گارسونهای بی سیم در گوش! شما را پذیرایی خواهند کرد تازه کت همخانه تان یا دوست دختر عزیزتان را هم می گیرد و می آویزد به صندلی! اینجاش ضایع شدین!

خب دیگه! تموم شد. حال فرمودین خداییش. یه وقت فکر نکنید ما دو تا کارمند زیادی وضعمان توپ است و غم نداریم و دلمان به همین شکم خوش است! فلسفه ما این است: باید لذت برد اما نه به قیمت رنج دیگران.

خلاصه فصل بهار هم می آید و هر فصلی هم برای خودش نعمتهای شکمی به همراه دارد. بهار را با توت فرنگی خوشمزه شروع خواهم کرد. تراس هم برای دوباره علم کردن منقل کباب(کباب گفتم منحرف ها!) آماده می شود و من هی باد می زنم و دود می خورم. کباب کردن ران مرغ و بال واقعن لذت بخش است. وقتی بال دود می کند و پرواز را از خاطر می برد٬ باور می کنی که پرنده مردنی است!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:59  توسط اسماعیل  |