شب سال تحویل توی استانبول که بودیم اکیپ ما رو می خواستن اغفال کنن. شهرام اصلانی و چارتا کچل دیگه برنامه سال تحویل گذاشته بودن. یه دیسکوی حسابی و ... به قیمت نفری ۵۰ دلار. شام و ... من کلی از این کره خر بودن این ها ناراحت شدم. آخه هیچی هم ندارن بدبختها. قر دادن هم مگه ۵۰ دلار باید خرج داشته باشه. تازه برنامه سال تحویل مثلن چی بود؟ یه سفره هفت سین و یه خواننده در پیت و یه شام مسخره. مبارزه با استکبار رو از همونجا شروع کردم. با مدیر هتل صحبت کردم. گفتم که امشب سال تحویل ما ایرانی هاست. بایرام(یعنی نوروز). گفت خب که چی؟ گفتم بار هتل رو تا ساعت ۲ شب در اختیار من بذار. آخه کسی اصلن توی بار نبود با قیمتهای سرسام آور نوشیدنی. خلاصه قبول کرد. صندلی ها رو جابجا کردیم. جای همه خالی ۲۰ نفری می شدیم و ۱۰۰۰ دلار از درآمد شهرام کچل پرید. زدیم و رقصیدیم و شاد بودیم. آهنگ منصور هم شد خاطره سال تحویل. الان یکدفعه یادم افتاد. بارمن(کسی که نوشیدنی می ریخت) می گفت: شما ایرانی ها خیلی باحال هستین. گفتم چطور؟ گفت: هیچی نمی خورین و ایندر شاد هستین! بنده خدا فقط ایستاده بود و نگاه می کرد. غافل از اینکه جوونهای شیطون جمع بیرون خورده بودن و جسدشون رو آورده بود تو بار هتل! یعنی آخر ایرانی بازی. تنها اتوبوس ما در این سفر با احتساب کلیه هزینه ها ۱۲۰۰۰ دلار به جیب ترک ها ریختیم. ترکیه ای که مملو از ایرانی ها بود. و ایرانی که مملو از هیچ خارجی نیست. خلاصه : دونه دونه نگاه تو منو می خونه...
پ.ن: یکی از دوستها خواسته که در مورد اصل ۴۴ بنویسم. شرمنده. من قول دادم دیگه از اقتصاد هیچ چیز ننویسم. روزنامه نگاری رو هم بوسیدم و کنار گذاشتم. در حال حاضر یک تماشاچی هستم که تو استادیوم نشستم و تخمه می شکنم و از بازی لذت می برم. هنوز عاشق اقتصاد هستم. هنوز هم نوشتن رو دوست دارم. هنوز هم از برش های زندگی تو ذهنم فیلم می سازم. همیشه بازیگر بودم و قاطی بازی. حالا می خوام بدونم تماشاچی بودن چه لذتی داره. بازنشسته نشدم. مصدوم هم نیستم. حالم از همیشه بهتره. ولی طعم تماشا کردن چیز دیگری است. امسال تماشا می کنم و می نویسم.
پ.ن: این جملات را کسی پی ام گذاشته برای من.بخوانید لذت ببرید:
- يک بچه همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : ۱- شاد بودن بدون دليل ۲- دائم به کاري مشغول بودن ۳- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود مي خواهد.
- ولتر:شما ممکن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد.
- همه چيز در پايان خوب است. اگر خوب نباشد بدانيد که هنوز به نقطه پايان نرسيده است.
