تبليغاتX
آلما - گزارشی از حقوق شهروندی

ساعت ۱۲ شب بود که میهمانمان چون می خواست زودتر از خواب بلند شود٬ برای رساندن بچه به مهد کودک و رساندن خودش به اداره٬ خواست که بخوابد و ما هم به مرام میزبانی خوابمان برد! ساعت ۳ بعد از نیمه شب بود که صداهای فحش و ناسزایی به گوشم رسید. از بیرون بود. بی اختیار از خواب پریدم و دیدم زن بنده در تراس مشغول داد و بیداد است و خدا را بنده نیست. مشکل را سریع فهمیدم. پشت برجی که ساکن آن هستیم عملیات خاکبرداری در جریان است و لودر پر سر و صدایی مشغول کار همیشگی. این فعالیت شبانه خواب را بر من و یک بار هم دختر همسایه حرام کرده است. دختر همسایه را هم دیدم که در تراس ایستاده بود و به زمین و زمان بد و بیراه می گفت. خلاصه دچار جنون آنی شده و طاقت از کف دادم و شروع کردم به داد و بیداد کردن ولی گئش شنوایی نبود. بی اختیار به سمت جعبه شیشه های آبجو(ماءالشعیر) در تراس رفتم و شروع کردم به پرتاب کردن شیشه ها به سمت لودر. از ۱۱ تا شیشه یکی کارگر افتاد و به شیشه لودر اصابت کرد. مرد بیچار از لودر بیرون آمد و داد زد: آقای محترم ما مجوز داریم که تا صبح کار کنیم! برو مامور صدا بزن! گفتم: اونی که به تو مجوز داده که آرامش من رو سلب کنی گه خورده! غلط کرده! لعنت بر تو و مجوزت و اون آدم...

ولی اثری نداشت و فقط برای جلوگیری از اصابت شیشه های آبجویی که من پرتاب می کردم فاصله را بیشتر کرد و از قطعه ای دیگر شروع کرد! به سمت تلفن رفتم و ۱۱۰ را گرفتم و گفتم که آرامش من سلب شده و کسی نیست به دادمان برسد. آقای ۱۱۰ گفت: آقا من می توانم مامور بفرستم ولی این دفعه اول نیست! این ها مجوز دارند! با ۱۳۷ تماس بگیرید!

با ۱۳۷ تماس گرفتم و گفتم دارند چه می کنند و چه کسی به این ها مجوز داده؟ اپراتور گفت: تقصیر ما نیست! راهنمایی و رانندگی به اینها مجوز داده! چون کامیونها حق عبور و مرور طی روز در سطح شهر ندارند. آنها هم مجوز داده اند تا از ۱۰.۵ شب تا ۶ صبح کار کنند! با نمی دانم کدام شماره گفت تماس بگیر.

با راهنمایی و رانندگی تماس گرفتم و تلفن رفت روی پیغام گیر و هنوز چند ثانیه ای نشده بود که گفت: وقت شما به اتمام رسید! من تازه داشتم فکر می کردم چه باید بگویم! فرمانده نیروی انتظامی در خواب ناز تشریف داشتند و بقیه هم... ولی من مانده بودم و این لودر لعنتی.

ساعت ۴ را نواخت و از من کاری ساخته نبود. تهدید کردم که فردا در وبلاگ ال می کنم و بل می کنم و ... که زن گفت: ول کن بابا! نری باز چیزی بنویسی ها! یادم هست که روی برد انجمن اسلامی نوشته های انتقادی ام بیشتر از ۲۴ ساعت نمی ماند و کار به دعوای با دیگران می کشید و این زن همیشه سر این کارها سرزنشم می کرد!

صبح خواب آلوده سوار لکنته ای شدم و ساعت ۱۰ رسیدم سر کار! دلم هوای جایی را کرد که لودرهایش ساعت ۳ صبح سر و صدا نکنند و اگر کسی مزاحمت شود با یک تلفن پلیس خشتکش را روی سرش می کشد! دلم هوای جایی را کرد که خوابیدن حق من باشد و الباقی پیشکش. نابسامانی محیط کار٬ ترافیک و آلودگی شهر٬ آرامش نداشتن در چهار دیواری خانه مگر می گذارد که یک انسان شریف و متمدن بار بیایی؟

دلم می خواست زنگ بزنم امنیه و فرمانده را بیدار کنم و بگویم: تو که از مالیات امثال من حقوق می گیری چه نشسته ای که منبع درآمدت تو دارد دیوانه می شود! ولی دیدم این بابا که دارد از نفت می خورد و اصلن دستش توی جیب من و من نیست که ارزشی برای ما قائل باشد و نگران ما! فرنگستان هم پلیس کشته و مرده کسی نیست بلکه شهروندان را اگر تامین امنیت نکند مثل سگ بیرونش می اندازند! دلم می خواست قالیباف را از خواب بیدار کنم و فریاد بزنم: حرف های گنده گنده غدغن! من می خواهم بخوابم. آیا این حق را ندارم؟ ولی قالیباف بیچاره که مجوز این کار را نداده چه کاره است؟ او شهردار است و مسئول شهر و نه مسئول امنیت جانی و مالی من. ولی اگر فرمانده پلیس تهران را شورای شهر سرکار گذاشته بود شهردار گوشش را خوب می توانست بکشد.

آنقدر داد کشیده ام و فریاد زده ام و آنقدر چشمهایم پُف کرده اند که نای نشستن و نوشتن را ندارم. من شهروند! کشوری نه! من در کشوری زندگی می کنم که سیاستمدارانش گنده گنده عرایض می فرمایند ولی یک نفر در همین شهر از زور صدای لودر خوابش نمی برد! بی کفایتی مسئولان حالا ترافیک و آلودگی را به حدی رسانده که کامیونها را ۱۰ شب مجوز می دهند که خواب را بر ما حرام کند! ترافیک٬ آلودگی و هزار و یک مشکل دیگر از آسمان تشریف نیاورده بلکه نتیجه بی کفایتی مسئولان هستند که کسی زیر سوالشان نمی برد. چرا٬ گفتن: چرا٬ جرم محسوب می شود؟

دوست داشتم شماره خانه فرمانده پلیس تهران را داشتم و اگر شانسم می گرفت و تلفنش کالر آی دی نداشت! ساعت ۴ صبح زنگ می زدم و فوت می کردم! می بینید؟ ما ایرانیها چقدر قانع تشریف داریم. نه! ما قانع نیستیم عزیز من. من و امثال من دستمان به جایی بند نیست. چه گُهی بخوریم وقتی مجوز بر هم زدن خواب و آرامش را پلیس می دهد؟

کجای دنیا پلیس در روز روشن مجوز سلب آرامش می دهد؟ هزینه بی کفایتی مسئولان را چرا من و امثال من باید بدهیم؟ اگر من باید صدای لودر آن هم در ساعت ۴ صبح را تحمل کنم آن هم به خاطر شرایط اضطراری ترافیکی٬ فرمانده پلیس و سایر مسئولان چه باری را جز خواب راحت و آرامش به دوش می کشند؟ تو را به خدا همه چیز را سیاسی نکنید که حالت تهوع به آدم دست می دهد! من به عنوان کسی که خواب و آرامشم بر هم خورده حق دارم اعتراض کنم. وقتی آقایان مسئول را می بینم که با بادی گارد و آژیر ماشین پلیس ترافیک را رد می فرمایند و به خانه های با آب و هوای خوش تشریف می برند حق ندارم بپرسم چرا فقط ما هزینه بدهیم؟

* ای بابا! پاشو برو ناهارت رو بخور و سیگاری دود کن که زیادی خودت رو ترکوندی! آخ اگه این سیگار نبود چیکار می کردیم! مخترع سیگار به اندازه ادیسون به دنیا خدمت کرده چون در دل تاریکی و گلوی خشک شده و حنجره دریده٬ ادیسون دردی از من دوا نمی کنه! دود می کنیم و دود می شیم... پس بذار سهم داشته باشیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 12:31  توسط اسماعیل  |