چهارشنبه عصر٬ خسته و کوفته از راه می رسم و هانی از کلاسش برگشته. پیشنهاد می کنه که بریم بیرون و باقالی بخریم. بدجوری هوس شوید باقالی کرده! بلا به دور. به دلم بد افتاد! نکنه ویار باشه. خاک بر سرم. منم که وقتی یاد پاک کردن باقالی میافتم واقعن ماتحت مبارکم دچار درد خفیفی می شه! یکی از اثرات گشادی مزمن در دنیای امروز ما علاوه بر آرتروز و کمر درد و... ولی خدا خدا می کردم که سبزی فروشی محل باقالی پاک کرده داشته باشه. و همین هم شد. فقط ۲۰۰ تومن باید بابت پاک شدگی هر کیلو باقالی پول می دادیم.
خونه که بر گشتیم خوشحال بودم که نباید بشینم و مثل بز باقالی پاک کنم البته منظورم این نیست که هر کی باقالی پاک کرد بُزه بلکه من خودم مثل بز باقالی پاک می کنم. ولی اوج داستان جایی بود که هانی گفت: نمی دونم برای اولین بار چطوری می شه! هاج و واج نیگاش می کردم. قصه از این قرار بود که این خانوم با شاسگول ترین مرد روی زمین ازدواج کرده! چرا؟ چون ۷ سال تموم از ازدواج شون می گذره و اون اصلن حتی یک بار هم یادش نیومده که شوید باقالی و ماهیچه خونه خودش رو هرگز نخورده! البته هر چند وقت یکبار خونه فامیل شوید باقالی سرو می شد. ولی اینکه ۵ سال اصلن من روحم هم خبر نداشته باشه از این جریان که توی خونه لب به شوید باقالی نزدم! کمی عجیب بود! تازه خانوم رو کرده که فسنجون و سایر غذاها هم براش عددی نیستن! خلاصه بعد از ۵ سال معنی کلمه شاسگول رو فهمیدم. لازم به ذکر است که در ازای پخت غذا تمام امور حمالی منزل بر دوش اینجانب خواهد بود اعم از جارو کردن٬ تی کشیدن و شستن ظروف. این مظلومیت نیست بلکه هر که به واسطه هنر خود موظف به انجام اموری است. اگر کمی شعور داشتم تا به حال همه غذا ها رو یاد گرفته بودم که فقط حمالی نکنم ولی نشد که نشد. قادر به پختن غذاها هستم ولی نه به خوشمزگی غذاهای منزل!!
مواد لازم: شوید خشک شده کارخانه ای! باقالی پاک شده سبزی فروشی محل! و ماهیچه پاک شده قصابی! بمیرم برات که اینقدر سختی کشیدی برای پاک کردن و خشک کردن شویدها و پاک کردن باقالی و تمیز کردن و خرد کردن ماهیچه!

شوید باقالی و رویای تحقق یافته!

پ.ن: به دلیل شکستگی حاد شیشه میز ناهار خوری و گشادی مزمن اینجانب٬ مجبور شدیم از کاورهای مختلفی برای حفظ بقای میز استفاده کنیم.
پ.ن: آقا این فلیکر که فیلتره. جای دیگه ای سراغ ندارین من عکسهام رو share کنم؟
پی نوشت۳: تذکر کاملن وارد است. آقا ما اینقدر هیجان زده شده بودیم که اصلن طعم شوید باقالی یادمون رفته بود! بعد از ۵ سال هر کی جای من بود با اون طعم خوشمزه غش می کرد. مخصوصن سیگار بعدش!!

