باید توضیح بدم که همین یه بار به ماتحت مبارک فشار نیاوردم که تا یک ماه سوژه داشته باشم!
ولی اگه قرار باشه تو لحظه ها ریز بشم باید مثل بُز بنویسم. اینبار که دوربین بردم این بلا سرم اومد که وایسم و نگاه کنم. در چند ثانیه و با نفس نفس زدن لحظه هایی رو ثبت کنم. همیشه نگاه می کردم و رد می شدم و فراموشم می شد چی دیدم. ولی این بار با دلیل و بی دلیل٬ صحنه هایی رو ثبت کردم. این ستاره نطقمُ کور کرد! رکسانا مگه دستم بهت نرسه!

نمی دونم ساعت چند رسیده بود پناهگاه که غش رفته بود!

پ.ن: هیچ وقت بعد از یه مسیر طولانی که طی کردین این کار رو نکنین. خشکی عضلات و عوارض خطرناکی سراغ تون میاد. سعی کنید با نوشیدنی گرم و خوراکی انرژی زا سر حال بمونین. تا جون ستاره در بیاد و من هی بنویسم!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:47  توسط اسماعیل
|

