" وقتی لنگ لنگان مسیر ۵ دقیقه ای را یک ساعت طی می کنم تازه می فهمم که پاهایم قیمتی ندارند و فراتر از انگاره های بازار باید با آنها برخورد کنم. وقتی کرم راه رفتن داشته باشی و نتوانی یکجا بند شوی تازه می فهمی قلب دوم یعنی چه. تازه ۲ روز است که نشسته ای و لنگ می زنی! کمر درد و گردن درد و گرم شدن های مداوم و ... چقدر صبورند کسانی که باید بنشینند و راه رفتن را گرچه آموخته باشند اما فراموش کنند! چه مزخرفاتی! مگر می شود راه رفتن را فراموش کرد؟ زندگی یک بی نهایت ضلعی است که همه اضلاعش به یک اندازه می ارزند. این بی نهایت ضلعی زمانی به محیط دوست داشتن و شعاع صداقت خواهد چرخید که تو و من قدر لحظه های سر پا بودن را بدانیم."
می گم یه میخ این قدر عرفان و معنویت تو خون آدم به جریان می ندازه! خدای نکرده فردا طبیعت می فهمه بهم ساخته ایندفعه میخ طویله می ره تو ماتحتم و من می مونم و نوشته های بارانی و معنوی و بر و بچه هایی که حالت تحمل(تهوع) بهشون دست می ده! ولی خداییش به خاطر یه لحظه هم که شده قدر خودتون رو بدونین. من یاد نوشته های دوستی افتادم که ام اس داره. یاد دوستهایی افتادم که شاید بیشتر از ۸ سال روی ویلچر نشستن یا روی تخت دراز به دراز خوابیدن! و هیچ وقت راه رفتن رو فراموش نخواهند کرد. کون مبارک رو هم بکشین و پاشین تا دیر نشده بزنین بیرون.
پروژه های این هفته من:
- کتاب " خانه ارواح" ایزابل آلنده
- توسعه یعنی آزادی : آمارتیاسن
- فلسفه در حمام!( ترجمه شده فلسفه به زبان ساده) : تاریخ فلسفه- برگمن
توضیح اینکه من همزمان کتاب می خونم. ۱۰ صفحه از این و ۱۰ صفحه از اون و ... باور کنین حال می ده.
- فیلم : Blood Diamond ,
The last king of scotland,
The departed,
Babel

