تبليغاتX
آلما - خانومتان خیلی زیباست!

دی ناز بانو  از شیوه های ابراز احساسات و این حرفها نوشته اند. تجربه جالبی دارم. نه از اروپایی ها! از یک چینی که نقل می کنم:

توی فرودگاه کارت پرواز به دست نشسته بودیم که نمی دانم چه شد و کنار یک چینی نشستم. یکدفعه با زبان درب و داغانمان شروع کردیم صحبت کردن. آدم آرام و جالبی بود. پروژه ای در ایران داشتند و او هم مهندس شرکت چینی بود. زبان او هم افتضاح تر از من بود! یکدفعه چیزی گفت که تا به حال تجربه نکرده بودم. شوک شدم. مهندس جوان چینی گفت: این خانوم٬ همسر توست؟ گفتم بله. گفت: خیلی زیباست... واقعا زیباست... من مات و مبهوت چند ثانیه ای نگاهش کردم ولی جز صداقت کلام و ابراز احساسات از دیدن یک زیبا روی چیزی دستگیرم نشد! یعنی چی؟ مردیکه برگشته به من می گوید: شی ایز وری بیوتیفول!!! ریلی بیوتیفول... او فقط داشت انسانی را که دیده بود توصیف می کرد. همین.  

چند هفته پیش وقتی سوار توپولوف بودم دلم داشت از وحشت فرو می ریخت. رویم نمی شد بگویم دارم سکته می کنم! خانوم هم مشغول بگو بخند بود و از هراس من البته چیزی نباید می دانست. مهماندار کنارم ایستاده بود. اخم کرده و ابرو کشیده. برای تسلط به خودم باید حرف می زدم. شروع کردم به حرف زدن اما مهماندار اصلن نگاهم نمی کرد و آنقدر یخ تشریف داشت که تپش قلبم به هزار رسید! یاد امارات ایر افتادم! مهماندار جوان و زیبایی که هواسش به همه چیز بود و لبخند از روی لبش برچیده نمی شد. حتی برای لحظه ای... آنها برای خوب رفتار کردن تربیت شده بودند. ولی از خوب رفتار کردن لذت می بردند. دیگر یاد گرفتم وقتی با توپولوف می پرم دنبال کسی برای آرامش نباشم و فقط قول بدهم اگر به زمین رسیدم آدم خوبی باشم! رسیدم ولی خوبی بماند برای بعد!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 11:51  توسط اسماعیل  |