تبليغاتX
آلما - پیشنهاد تیاتر

پنجشنبه بعد از ۳ ساعت الافی مزمن به دلیل توهم تمام شدن بلیت تونستیم " لبخند با شکوه آقای گیل" رو ببینیم هوا بسیار گرم بود بطوری که هر جنبنده ای رو به گُه خوردن می نداخت. داشتیم از خط عابر پیاده رد می شدیم که یه خانم مسن درخواست کرد تا از خیابون ردش کنیم. رفتم دستش رو بگیرم که یهو یادم افتاد اینجا تگزاس نیست! یه لحظه هانی رسید و دست مامان بزرگ غریبه رو گرفت. داشتیم رد می شدیم که یه کارگری( از لباس فرمش معلوم بود) گفت: جلوتر نرین می گیرن تون! من گفتم: واسه چی؟ گفت: پس برو تا ببینی! جلوتر رفتیم که یکدفعه دیدم خواهرها کمی جلوتر ایستادن. سریع گفتم: هانی موهات! هانی روسری رو یه دستی جابجا کرد و مامان بزرگ غریبه رو هم با اون دست گرفته بود. خوشبختانه به خیر گذشت.

رفتیم تا بازارچه کامپیوتر و موقع برگشتن هانی یک لحظه شوکه بود! گفت: وای داره به من اشاره می کنه. نگو خواهر با انگشت اشاره سینه خواهر دیگه ای رو نشانه رفته بود و برادری با سرعت به طرف ما میومد. قلبم داشت میومد تو دهنم. یعنی می خواستن جلوی من به هانی گیر بدن؟ قلبم به شماره افتاد و برادر از سمت ما رد شد و یکی از دخترها رو اونطرف نگه داشت تا خواهر رسید. مانتوی دخترک کوتاه بود. امروز قلبم بی خیال نشده و هی تیر می کشه!( البته در اصل وینستون اولترا لایت می کشه) تو اون لحظه تنها یاد یه نفر افتاده بودم و ... بگذریم.

و اما تیاتر: لبخند با شکوه آقای گیل"

کارگردان: هادی مرزبان

بازیگران: بهزاد فراهانی(بابای گلشیفته جون)

            فرزانه کابلی

            بهنام تشکر

            مهرخ افضلی

این ها باحال هاشون بودن. بازی بهزاد فراهانی با صدای گیراش عالی بود. ولی قضیه لبخند با شکوه رو اصلن نفهمیدم! یعنی اصلن تکیه روی لبخند نبود. بازی فراهانی اونقدر گیراست که لحظه ای فکر می کنی اصلن جزئی از صحنه ای و فرصت نداری خودت رو روی صندلی حس کنی. بهزاد فراهانی خوب بازی می کنه ولی از ایدوئولوژی اش خوشم نمیاد. به هر حال مربوط به دوران چپ هاست و چپ هم مونده. مثلن در " دنیای دیوانه دیوانه دیوانه" دیالوگی( فکر کنم تو نمایشنامه می گن پی اس) داشت که: ثروت زیاد نکبت میاره! من نمی تونم این دیدگاههای چپ رو قبول کنم. می خواستم برم سمتش و سوال کنم: بیل گیتس رو چرا نکبت بر نداشته بهزاد خان؟ به هر حال تیاتر خوبی است.

"خانواده آقای تُت" هم می گن بد نیست. تو برنامه هفته بعد گذاشتیم تا ببینیم.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 14:17  توسط اسماعیل  |