تبليغاتX
آلما - از نيويورك تا روستاي عبدا... آباد نيشابور

۱- سیاست تثبیت قیمتهای دولت فعلی را در ستون صفحه 5 روزنامه کارگزاران نقد کردم. به عنوان نمونه بازار تخم مرغ را آنالیز کرده و دلایل رشد قیمتها را شرح دادم. تخم مرغ خیلی واژه کوچکی به نظر می رسد اما بازار تخم مرغ هزار و یک تحلیل دارد. بخوانید و اگر حوصله کردید فقط بگویید این نوشته توانست با شما ارتباط برقرار کند یا نه؟ همیشه سعی می کنم کسی که اقتصاد نخوانده مطالب را هضم کند ولی هیچ وقت موفق نبوده ام! البته اگر خواندید و سوالی پیش آمد من حتمن جواب خواهم داد و قطعن اشتباهاتی دارم که تصحیح خواهم کرد. لب کلام این بود: همانطور که تخمگذاری مرغ ها از قاعده ای پیروی می کند و نمی شود به مرغ ها ابلاغ کرد که بیشتر تخم کنند٬ بازار نیز تابع قواعدی است و نمی شود با چاکرم و مخلصم از پس بازار بر آمد. 

۲- دیشب شبکه ۳ برنامه ای داشت در مورد مستند ساز منتقد بوش یعنی مایکل مور. عدم امنیت سیاه پوستان در آمریکا و حساسیت پلیس روی آنها موضوع مایکل مور بود. مثلن می گفت: همیشه دستها تون بالا باشه تا پلیش ببینه و همه را ترغیب می کرد تا با دست های بالا گرفته شده از جلوی پلیس که کنار خیابان ایستاده بود رد شوند. فکر کنم کیف پول مشکی هم مشکلی درست کرده بود. موقع درآوردن کیف پول٬ پلیس به اشتباه به یک سیاه تیراندازی کرده بود و مایکل مور کیفهای مشکی سیاهان را جمع می کرد و یک کیف نارنجی به آنها می داد. روی یک تابلو عکس یک اسلحه و یک کیف پول بود و مور آن را به پلیسهای کنار خیابان نشان می داد و می گفت: آقایان ببینید. این کیف پول است. این هم یک تفنگ است. متوجه شدید. پلیس نیویورک لبخند می زد و چیزی نمی گفت. آخر سر مایکل مور تمام کیف پولهای مشکی را که جمع کرده بود با کامیون برد و جلوی اداره پلیس خالی کرد! بعد به افسر پلیس گفت: من این کیف پولهای مشکی را جمع کردم تا خطری متوجه سیاهها نشود. این کیف ها به درد شما می خورد. افسر پلیس گفت: نه نه! این ها به درد ما نمی خوره... با خودم فکر می کردم: چرا باید پلیس نیویورک گستاخی مایکل مور را تحمل کند؟ آیا پلیس نیویورک که از مخوف ترین پلیسهاست نمی تواند با عصبانی شود و مایکل مور را زیر مشت لگد بگیرد؟ چه چیز مانع این می شود که وقتی امینم خواننده منتقد رپ آمریکا می خواند: F...U..CK YOU BUSH  كسي نمي تواند از گل بالاتر به او بگويد؟ آيا بوش اين قدر بي عرضه است كه طرف چنين ناسزاي وقيحانه اي بگويد و او چيزي نگويد؟ يا سرش شلوغ است؟ اگر بوش يك آدم عادي است،مثل من و شما، پس چه چيز مانع اعتراض اوست؟

2- گزارش هاي اخبار ساعت 10 را بعضي وقتها نگاه مي كنم. بد نيست. يكدفعه چيزي ديدم كه مجبورم كرد قلم و كاغذ بردارم و يادداشت كنم. جواني در روستاي عبدالله آباد(دقت كنيد) نيشابور روي شار‍ژر گوشي موبايل كار كرده بود و به سيستمي رسيده بود كه گوشي به صورت خودكار شارژ شود به واسطه ميدان مغناطيسي و اين حرفها كه من سر در نمي آورم. يك پروژه عظيم كه نوكيا يا سوني اريكسون يا زيمنس روي هوا مي زنند و شايد به مخيله كسي خطور نكرده باشد. توجه كنيد. تو را به خدا كمي تمركز كنيد. روستاي عبدالله آباد نيشابور. تهران يا هنگ كنگ نيست ها! روستاي... لعنت به من! اسمش يادم نيست... اين جوان را بايد پيدا كنم و مصاحبه بگيرم. اگر كسي خبري دارد برايم كامنت بگذارد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 8:38  توسط اسماعیل  |