تبليغاتX
آلما - بی خیال بابا!

- این سه روزه تعطیل رو بیا بزنیم بیرون. بریم شمال.

- بی خیال بابا! اولن که مهمون داریم. بعدشم الان اصلن حس این چیزا نیست! همه جا تعطیل و ...

- خب مهمونی رو کنسل می کنیم! 

خودم تا آخرش رفتم می خواد چی بگه. خب منم بی خیال می شم.

----------------------------------------------------------

بعضی وقتا راه می افتیم می ریم مرکز خرید میلاد. طبقه پایین٬ بغل پیتزا راز آش دارن خدا. طرف یه کاسه آش می ده و ریختن مواد از قبیل پیاز داغ٬ نعنا داغ٬ سیر داغ و کشک با خودته. از بچگی عاشق مخلفات آش بودم. حالا باید موقع ریختن این مخلفات من و تماشا کنین! یهو نصف ظرف پیاز داغ و نعنا داغ خالی می شه. آی حال می ده. بعدشم یه نخ اولترا لایت مغز رو متحول می کنه(محتات شدم رفت!)

----------------------------------------------------------

زولبیا و بامیه و گوش فیل خوشمزه شیرینی فروشی اقدسیه٬ زیر مسجد٬ فراموش نشه! واقعن وقتی با چایی می خوری کفت می بره. مهمونی هومن و مروه که بودیم اونا از اونجا خریده بودن و مام مشتری شدیم.

----------------------------------------------------------

طرف بربری نمی ریم چون صف بیداد می کنه. در عوض سعی می کنیم ذائقه رو تغییر بدیم و از نون بربری ماشینی استفاده کنیم. ولی مگه می شه بربری خاشخاشی رو فراموش کرد؟

----------------------------------------------------------

این روزا شباهنگ(وی او ای) زیاد می بینیم. مرتب حکم بازی می کنیم. چند روزیه که فیلم دیدن رو شروع کردیم. تنها چیزی که از صدا و سیما می بینیم ربنای شجریان هستش(دم افطار) بعضی وقتها هم یه وجب خاک! البته رو اعصابه شدید! تو حبس که بودم... سینما هم که فیلم نداره و...

--------------------------------------------------------

تو بازیه پانتومیم افتاده بودیم تو رو کم کنی و خلاصه من چیزی رو گفتم تیم مقابل اجرا کنه که بیچاره شدن. بازی ما به این صورته که دو تا تیم می شیم و هر تیمی یه کلمه یا جمله رو انتخاب می کنه که بیشتر از پنج کلمه دیگه لوس می شه. یعنی خود بچه ها می دونن چی بگن! بعد یکی از طرف مقابل میاد جلو و در گوشش می گیم و می ره برای تیمش اجرا می کنه و اونها باید تشخیص بدن چیه. حالا من چی گفتم؟ گفتم این و اجرا کن: زوجتک نفسی فی مدت المعلوم!!!!!!!!!!!!! آقا رامین خودش رو جر داد و ۲۰ دقیقه کشید تا بتونن بگن! حالا مام وسط اجرای طرف چرت و پرت می گیم و می خندیم.

حالا فرض کنین طرف می خواد این و اجرا کنه: شومبول قیطونی!!! دیگه جماعت آی می خندن. البته بچه ها جنبه دارن و مرزها رو رعایت می کنن. حالا فرض کنین بازی تا ۳ شبم ادامه داشته باشه. دیگه چی می شه!!

مینا و آنی که برای اولین بار این بازی رو می دیدن واقعن شوکه شده بودن که بچه ها چطوری حدس می زنن!؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 12:39  توسط اسماعیل  |