مترجمین روزنامه ها اکثرن ادبیات انگلیسی خوانده اند و مطالب برایشان انتخاب می شود. من به عنوان یک نویسنده مطالبم را خودم انتخاب می کنم. بعضی وقتها ساعتها در سایتهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و فدرال رزرو آمریکا می گردم تا چیزی به درد بخور پیدا کنم که هم مورد علاقه خودم باشد و هم به درد دیگران بخورد. بیشتر به مصاحبه ها علاقه دارم چون دیدگاه کلی را از طرف می گیرم و اینکه چه چیزی محققان را اخیرن به خود مشغول کرده در مصاحبه ها یافت می شود. خلاصه پروژه های آی ام اف را هم بد نمی دانم و می شود روی آن حساب کرد. پیش می آید که یک اصطلاح ساعتها من را به خود مشغول می کند تا با خواندن توضیحات آن برایش معادل سازی کنم. ترجمه لغت به لغت هم کارساز نیست و سعی می کنم مفهومی را که فهمیده ام انتقال دهم. موضوعات مورد علاقه را انتخاب می کنم چون دوست دارم اول از همه خودم چیزی یاد بگیرم و بعد آن را با دیگران در میان بگذارم. ولی اگر اوضاع خوب باشد دوست دارم ستون انتقاد روز را بنویسم. مثل آن ستونهایی که مظاهری٬ وزیر اقتصاد خاتمی را مجبور کرد جواب بنویسد و یک ماهی به جان هم افتادم و سرآخر سردبیر پرچم سفید بالا برد. البته در نهایت بی انصافی. یادم هست که روی اوراق مشارکت با هم بحث داشتیم. وزیر دو تا شماره تلفن داده بود که برای بحث و تبادل نظر تماس بگیرم ولی من برای سردبیر نوشتم که من اهل نوشتنم و نه حرف زدن! سردبیر آن موقعها من را ندیده بود اصلن. یک روز من را دید و بچه ها معرفی ام کردند. گفت: عبادی تویی!؟ من یک آدم جاافتاده را تصور می کردم! خیلی حس جالبی بود. من هنوز جا نیفتاده بودم خب! ولی من جوان ۲۶ ساله ای بودم که می خواستم به وزیر حالی کنم اقتصاد کم خوانده!!اوضاع که خوب نباشد و شرایط نوشتن دشوار باشد ترجمه بهترین مفر است تا حس نوشتنت سیراب شود. به همین خاطر این روزها بیشتر ترجمه می کنم تا ستون نویسی. ولی در ترجمه ها هم کرم می ریزم اساسی!
برای یک روزنامه نگار ۲۵ ساله و تازه کار وقتی از وزارت کار و امور اجتماعی خاتمی برایش جوابیه می آید واقعن کیف می کند. قضیه مال ۵ سال پیش است البته. ولی نقد سیاستهای اشتغال زایی خاتمی هم حالی داد که البته بعدها با ادامه انتقاد از یک جای دیگر و شر به پا کردن منجر به اخراج شد!
البته بعضی وقتها مثلن ماهی یکبار سرم درد می گیرد برای انتقاد ولی وقتی می نویسم تا ۱۰ روز بعد از چاپ سکته می زنم که شر به پا نشود...
پ.ن: از این به بعد کامنتهایی که حداقل ایمیل نگذارند را پاک می کنم. چون طرف می آید حرف می زند و بعد خداحافظ!

