تبليغاتX
آلما - آنچه گذشت

- سریالها رو اکثرن می دیدم: مرد هزار چهره٬ قرارگاه مسکونی و خیلی کم اس ام اس از دیار باقی. مهران مدیری دوباره گل کاشته بود و صد البته کار مهراب قاسم خانی٬ پیمان و ژوله رو نباید فراموش کرد. مهران خوب مدیریت می کنه ولی اصل ماجرا نوشته های بسیار قوی هستن. مثل همیشه مهران محور ماجرا بود. از این لحاظ ضعف عجیبی داره و نمی تونه ببینه تو کارهایی که می کنه کسی از اون بالا بزنه. مثلن با کشف جواد رضویان و اوج گرفتن اون از کارهای مدیری کاملن خط خورد و صد البته در کنار مهران و پیمان قاسم خانی می تونست خیلی گل کنه. پیمان قاسم خانی همون نویسنده قدر فیلم مارمولکه که می دونین. به روایتی فیلمنامه اخراجی ها رو هم خودش قلم زده. خلاصه مرد هزار چهره کار جالبی بود و نشون داد هنوز مهران مدیری محور اصلی طنز تصویری تو ایرانه. قرارگاه مسکونی صد البته چیز زیادی نداشت. فیلمنامه هم شدیدن ضعیف بود ولی به عنوان تجربه اول جواد بد نبود. اما اس ام اس از دیار باقی پر بود از کلیشه های سینمایی خصوصا شریفی نیا! یک مرد شکم گنده و جنس خراب. مرد شماره یک سینمای ایران که بدون اجازه اش نمی شه آب خورد و همه جا رویت می شه. از انتخاب بازیگر بگیر برو تا بازی گردان و مشاور و بازیگر و ...

- فیلمهای روی پرده رو هم دیدیم. زن دوم خیلی جالب بود ولی اصلن رو نمودار نبود! یعنی خوب شروع کرد و خوب اوج گرفت و بد ادامه داد و کسل کننده تموم شد. دایره زنگی اما سناریو و کارگردانی بسیار قوی داشت. سناریو مثل یه پازل چیده شده بود و قشنگ گره گشایی می کرد. طنز تلخی بود با چهره های طنز ما یعنی مدیری و شریفی نیا. باران کوثری هم خوب بازی کرده بود ولی من نمی فهمم چرا بازیگرهای ما همه جا یه حس رو می گیرن! باران خون بازی همون باران دایره زنگی بود. اصلن من با فرم صورت و حرکات این بازیگرها مشکل دارم که نسبت به فیلم بی تفاوتن. نیکول کیدمن رو ببینین. امکان نداره حس هاش و چهره اش تو دوتا فیلم تکرار بشه. بگذریم.

- فیلم خیلی خیلی دیدیم و من وقت ندارم همش رو اینجا بگذارم ولی یه فیلم با بازی پنه لوپه کروز معرکه بود. اسمش یادم نیست الان.

- قشنگ ترین اتفاق هم دیدن گلشیفته فراهانی بود. داشتیم از بیمارستان بر می گشتیم که هانی گلشیفته رو تو پیاده رو دید که داشتن وارد یه ساختمون می شدن. سریع گفتم دنده عقب بگیره و برگرده تا من ببینمش. عقب که برگشتیم من مات و مبهوت نگاش می کردم ولی اون دست تکون داد و گفت: سال نو مبارک. اون همون گلشیفته درخت گلابی بود. مهربون و دوست داشتنی. ولی حیف که من فقط بهت زده نگاش می کردم و دست تکون می دادم. گلشیفته به خاطر بازی اش تو درخت گلابی واسه من خاطره است. دوست داشتم بگم: گلشیفته درخت گلابی کی تکرار می شه و از این نقش های کلیشه ای همیشه بدبخت میزنه بیرون؟ این دختر ظرفیت عجیبی داره برای نقش های بهتر. ولی بر خلاف این که می گفتن بعد از میم مثل مادر پیر شده٬ هنوز جوون و بشاش بود با همون لبخندهای سحرآمیز.

- از فیلتر شدن وبلاگم کم کم دارم ناراحت می شم!!! چی کار باید بکنم؟ نه می تونم دوستام رو ببینم و نه حس دیده شدن دارم! تازه فهمیدم اینجا فقط دفترچه یادداشتم نیست. دفترچه یادداشتی است که باید دیده بشه. می خواستم به اونی که من رو فیلتر کرده فحش بدم ولی امسال اصلن دوست ندارم عصبانی بشم. آخش! اندازه همه عید و قبلش نوشتم! ویار کرده بودم شدید.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 16:44  توسط اسماعیل  |