دارم تصور می کنم که:
شروع ساعت کارم ۹ صبحه!
پایان ساعت کارم ۲ بعد از ظهره!
یه فرصت نیم ساعته دارم برای استراحت!
کارم بستگی به میزان بهره وری ام داره! زرت و زرت هم پروژه تعریف می کنم!
ساعت ۲ می رم خونه!
خونه رو جمع و جور می کنم و نگاهی به اطراف می ندازم!
وبگردی می کنم!
عصری می ریم استخر و بعد می ریم پیاده روی!
تو کافی شاپ بام تهران می شینیم و گپ می زنیم!
سر ساعت ۱۱ خونه ایم!
خاطرات علم رو ورق می زنم!
خوابم می بره و صبح با خوشحالی از شروع یه روز قشنگ دیگه از خواب می پرم!
تو اتوبوس با اینترنت وایرلس تا برسم شرکت ایمیل و بی بی سی و بالاترین رو چک می کنم!
------------------------
آقا! آقا!...آقا! بیچاره چه خوابی رفته! آقا پاشو سید خندانه! ببین چه به روز جوونها اومده! همه از دم معتاد شدن! آقا....
پی نوشت: چقدر اینجا آرزوهای کوچیک و دست یافتنی٬ بزرگ و دست نیافتنی شدن!
پ.ن: ببینم اینترنت وایرلس تو اتوبوس هم راه می ده؟ سوتی دادم؟
