و این منم زني تنها در آستانه فصلي سرد... اين را كه مي خواني انگاري تاريخچه زندگي زن ايراني را خوانده اي. زن بودن حتي آنطرف دنيا هم كه بروي مشكلاتي را با خودش به يدك مي كشد. وقتي حتي در دنياي متمدن( نه به لحاظ تمدن تاريخي كه ما با 2500 سال از همه جلوتريم! بلكه به لحاظ قوانين و قراردادهاي حقوقي و قدرت اجرايي شان) و پيشرفته مي بيني كه هنوز ميان زنان و مردان تبعيض قائل مي شوند از اينجا چه انتظار بايد داشته باشي.
اگر بخواهي زيبا باشي و از زيبايي ات لذت ببري، خوب بپوشي و شيك باشي و طاووس وار راه بروي آنچنان آب دهنها راه مي افتد كه صد البته چاك دهانها هم زيادي باز است و افساري هم بر كسي آويخته نيست و نغمه هاي، جون... جيگرتو بخورم... آخ و اوخ و ... هر لحظه گوشهاي ظريفت را نوازش خواهت كرد تا از زن بودن خودت پشيمان شوي. اينجا خشتك آقايان را آزاد گذاشته اند تا آنلاين با زبانشان مرتبط باشد يعني به جاي اينكه مغز دستور دهد تنها خشتك است كه فرمان مي راند. چرا چنين است را كاري ندارم و اين دردي است كه زن ايراني بايد هموراه نگران خشتك ورم كرده آقايان باشد. لفظ آقا را البته نبايد بكار برد. لفظ "مرد" زيباتر است.
اگر بخواهي رشد كني و جايگاهت در اجتماع به چشم بيايد بعد از اينكه از دانشگاهي پر از استادهاي خشتك دريده فارغ التحصيل شدي، خواه ناخواه بايد وارد بازار كار شوي! بازاري كه خشتك دريده ها منتظرند تا طعمه هاي آسماني نصيب شان شود. قانون هم مي رود پشت همان خشتك ورم كرده كه طاعون اجتماع ماست پناه مي گيرد! تازه اگر شانس بياوري و وارد محيط كار دولتي شوي از آنطرف مي افتي. فلان جور بايد بپوشي و فلانت پيدا نباشد و ... ولي آيا از خشتك هاي ورم كرده در اماني؟ هرگز! اينبار خشتك دريده ها چشم ديدن موجودي به نام "زن" را ندارند كه بهتر از خودشان بفهمد و كار كند. اين بار تا مي توانند عذابت مي دهند و نيش و كنايه مي زنند و آزار مي دهند. خشتك هاي ورم كرده اگر دستشان به طعمه نرسد حرف بيار و ببري را بهترين راهكار مي دانند. خشتك دريده ها خاله زنك بازي را هم خيلي دوست دارند. تا مي توانند سد راه "زن" مي شوند و كارشكني مي كنند.
تاريخچه ما مردها اين بوده كه موجودي به نام زن را فقط در اندروني ببينيم و از اندروني بيرونتر را برايش نپسنديم. زن اگر بخواهد در امان باشد بايد نه به فكر جايگاه اجتماعي باشد و نه رشد و پيشرفت و بروز استعدادهاي دروني اش. بلكه مرد ايراني زن را يك چيز مي داند. به قول دوست سرتاپا ايمان و اعتقادم: زن را ساخته اند تا در خانه بماند و براي مردش طنازي كند! اين رفيق بازاري ما تا ران و پاچه اي مي ديد آنچنان از خود بي خود مي شد كه به كاركرد طنازي خانومش مشكوك مي شدم!
امروز فهميدم كه زن بودن در اين جامعه چه رنج بزرگي است! و شايد جرمي بزرگ!

